بله، در ادامه ۱۰ مثال کنایهآمیز برای هر یک از دستههای «خودپسندی و غرور» و «حواسپرتی و بیتوجهی»، به همراه ۵ کاربرد یا موقعیت استفاده برای هر مثال، آورده شده است.
***
# **۳. خودپسندی و غرور**
### **۱. از دماغ فیل افتاده.**
* **توضیح:** کنایه از بسیار مغرور بودن، خود را از بقیه برتر دانستن و با تکبر رفتار کردن.
* **کاربردها:**
1. **توصیف همکار متکبر:** «آن تازهوارد خیلی خودش را میگیرد؛ انگار **از دماغ فیل افتاده** و بقیه را آدم حساب نمیکند.»
2. **انتقاد از رفتار لوس:** «با آن قیافهای که گرفته، فکر میکند کیست؟ کاملاً مشخص است که **از دماغ فیل افتاده**.»
3. **در مورد ازدواج:** «او هرکسی را برای ازدواج رد میکند؛ بس که **از دماغ فیل افتاده** و معیارهای عجیب و غریب دارد.»
4. **توصیف مدیر جدید:** «مدیر جدید با کسی حرف نمیزند؛ رفتارش نشان میدهد که **از دماغ فیل افتاده**.»
5. **کنایه به فرد خودبرتربین:** «به او بگو اینجا همه مثل هم هستند؛ چرا فکر میکند **از دماغ فیل افتاده**؟»
### **۲. کلاهش پشم ندارد.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه ظاهر پر ابهت دارد، اما در واقع از نظر مالی، قدرت یا اعتبار، چیزی برای ارائه ندارد.
* **کاربردها:**
1. **انتقاد از فرد متظاهر:** «با آن همه ادعا، وقتی پای عمل میرسد میبینی که **کلاهش پشم ندارد**.»
2. **توصیف فرد بیاعتبار:** «آنقدر دروغ گفته که دیگر کسی حرفش را باور نمیکند؛ در واقع **کلاهش پشم ندارد**.»
3. **دربارهٔ یک شرکت ضعیف:** «با اینکه دکوراسیون شیکی دارند، اما سرمایهای پشت آنها نیست؛ **کلاهش پشم ندارد**.»
4. **کنایه به سیاستمدار دروغگو:** «فقط شعار میدهد؛ همه میدانند که در عمل **کلاهش پشم ندارد**.»
5. **در مورد یک فرد پرمدعا:** «مدام لاف میزند، اما در واقع یک آدم معمولی و ورشکسته است؛ **کلاهش پشم ندارد**.»
### **۳. فخر میفروشد.**
* **توضیح:** کنایه از خودنمایی و به رخ کشیدن داراییها، تواناییها یا موقعیت خود.
* **کاربردها:**
1. **در جمع میهمانی:** «هر بار که او را میبینیم، شروع به صحبت از سفرها و ماشین گرانقیمتش میکند؛ فقط **فخر میفروشد**.»
2. **انتقاد از فرد با استعداد:** «به جای کمک به بقیه، مدام دانش خود را به رخ میکشد و **فخر میفروشد**.»
3. **توصیف شخص متظاهر:** «نمیتواند موفقیتهایش را معمولی بیان کند؛ باید حتماً با تکبر **فخر بفروشد**.»
4. **در شبکههای اجتماعی:** «تمام پستهایش فقط برای این است که به دیگران **فخر بفروشد** و حسادتشان را برانگیزد.»
5. **در مورد میراث خانوادگی:** «او به جز اسم و رسم خانوادهاش چیزی ندارد، اما همیشه با آن به دیگران **فخر میفروشد**.»
### **۴. باد در غبغب انداخته.**
* **توضیح:** کنایه از حالت فیزیکی فرد متکبر که گردن را بالا میگیرد و حالت غرور به خود میگیرد.
* **کاربردها:**
1. **توصیف پیروزی:** «بعد از بردن آن مسابقهٔ کوچک، با غرور تمام **باد در غبغب انداخته** و با کسی حرف نمیزند.»
2. **انتقاد از ژست قدرت:** «وقتی وارد اتاق شد، **باد در غبغب انداخته بود** و با نگاههای از بالا به پایین، همه را تحقیر میکرد.»
3. **بعد از ارتقاء شغلی:** «از وقتی رئیس شده، تمام رفتار و حرکاتش تغییر کرده؛ دائم **باد در غبغب انداخته**.»
4. **در جمع دوستان:** «چرا اینطور متکبرانه قدم میزند؟ انگار تمام دنیا را خریده؛ **باد در غبغب انداخته**.»
5. **کنایه به فردی که اعتبار الکی دارد:** «با آن کت و شلوار گرانقیمت، **باد در غبغب انداخته**، در حالی که در واقعیت هیچ کاره است.»
### **۵. سَرش بوی قرمهسبزی میدهد.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه مغرورانه و گستاخانه کارهایی میکند که عاقبت بدی دارد (رجوع به بخش قبل، اما اینجا تمرکز بر گستاخی غرورآمیز است).
* **کاربردها:**
1. **گستاخی در مقابل قدرت:** «با رئیس اینگونه حرف میزند! معلوم است **سرش بوی قورمهسبزی میدهد** و از اخراج شدن نمیترسد.»
2. **اقدام بیفکرانه:** «بدون مشورت با هیچکس، تمام پولش را در بورس گذاشت؛ **سرش بوی قورمهسبزی میدهد**.»
3. **دعوا با افراد خطرناک:** «چطور جرأت کرد با آن آدمهای خطرناک درگیر شود؟ حتماً **سرش بوی قورمهسبزی میدهد**.»
4. **در مورد فردی که نصیحت نمیپذیرد:** «هرچه میگوییم گوش نمیکند؛ خودش را علامه میداند و **سرش بوی قورمهسبزی میدهد**.»
5. **ریسک مالی مغرورانه:** «آنقدر به خود مطمئن است که ریسکهای بسیار بزرگی میکند؛ واقعاً **سرش بوی قورمهسبزی میدهد**.»
### **۶. خود را گم کرده.**
* **توضیح:** کنایه از فراموش کردن اصل و نصب یا گذشتهٔ خود، به دلیل رسیدن به مقام یا ثروت.
* **کاربردها:**
1. **بعد از شهرت:** «از وقتی معروف شده، دیگر دوستان قدیمیاش را نمیشناسد؛ کاملاً **خودش را گم کرده**.»
2. **توصیف فرد فراموشکار:** «چند وقت است که به او زنگ زدهام جواب نمیدهد؛ به نظر میرسد **خودش را گم کرده**.»
3. **بعد از ثروتمند شدن:** «یادش رفته که ما چه کسی بودیم و چطور به اینجا رسید؛ کاملاً **خودش را گم کرده**.»
4. **انتقاد از تغییر رفتار:** «با این رفتارهای جدید و غریب، معلوم است که **خودش را گم کرده** و دیگر آن آدم سابق نیست.»
5. **در مورد کسی که پست گرفته:** «به محض اینکه معاون شد، رفتار متفاوتی در پیش گرفت؛ **خودش را گم کرده**.»
### **۷. پایش روی زمین نیست.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه از واقعیت دور شده، بسیار مغرور است و خود را در مقامی بالاتر از بقیه میبیند.
* **کاربردها:**
1. **انتقاد از آرمانهای غیرواقعی:** «با این آرمانهای فضایی که دارد، معلوم است که **پایش روی زمین نیست** و خیالپردازی میکند.»
2. **توصیف فرد خودشیفته:** «او فکر میکند بهترین است و با کسی همسطح نیست؛ **پایش روی زمین نیست**.»
3. **در مقابل عدم پذیرش شکست:** «با این که شکست خورده، هنوز میگوید ما بهترین بودیم؛ **پایش روی زمین نیست**.»
4. **توصیف فردی که واقعیت جامعه را نمیداند:** «از وضعیت معیشت مردم خبری ندارد؛ او در برج عاج نشسته و **پایش روی زمین نیست**.»
5. **در مورد معاملات:** «برای خانهاش قیمتهای نجومی میگوید؛ اصلاً **پایش روی زمین نیست**.»
### **۸. پز دادن.**
* **توضیح:** کنایه از به رخ کشیدن موفقیتها و امکانات به شکل مستقیم و عمدی.
* **کاربردها:**
1. **در جمع همکاران:** «او دائم پشت سر ما دربارهٔ سفرهای خارجی و خریدهایش **پز میدهد**.»
2. **انتقاد از جوانی که ماشین دارد:** «از وقتی ماشین خریده، با سرعت بالا و صدای زیاد در خیابانها **پز میدهد**.»
3. **در مورد لباسهای گرانقیمت:** «این خانم لباسهای گرانش را فقط برای **پز دادن** میپوشد و هدف دیگری ندارد.»
4. **دربارهٔ نمرات خوب:** «همیشه نمراتش را با صدای بلند اعلام میکند تا **پز بدهد** که از همه بهتر است.»
5. **انتقاد از تظاهر به دانش:** «در هر بحثی سعی میکند خود را دانشمند نشان دهد و **پز بدهد**.»
### **۹. گُل پشت و رو ندارد.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه فکر میکند در همه حال بینقص و زیباست و هر کاری کند مورد تحسین قرار میگیرد (اوج خودشیفتگی).
* **کاربردها:**
1. **توصیف فرد مغرور در هنر:** «فکر میکند هرچه خلق کند شاهکار است و **گُل پشت و رو ندارد**.»
2. **خودبینی در ظاهر:** «با هر مدل مو و هر لباسی، فکر میکند جذابترین است و **گُل پشت و رو ندارد**.»
3. **در مقابل اشتباهات:** «وقتی کارش را خراب میکند، باز هم تقصیر را به گردن دیگران میاندازد؛ چون فکر میکند **گُل پشت و رو ندارد**.»
4. **انتقاد از پذیرش انتقاد:** «او هیچ انتقادی را قبول نمیکند؛ چون فکر میکند **گُل پشت و رو ندارد** و همیشه درست است.»
5. **در محیط دانشگاهی:** «فکر میکند چون شاگرد اول است، در تمام زمینهها متخصص است؛ به نظرش **گُل پشت و رو ندارد**.»
### **۱۰. خود را به در و دیوار کوبیدن.**
* **توضیح:** کنایه از تلاش بیهوده و از روی عجز، اما در اینجا، میتواند نشان از تلاش مغرورانه برای اثبات خود باشد.
* **کاربردها:**
1. **در جمع همکاران:** «او برای اینکه خودش را در پروژه نشان دهد، بیدلیل **خودش را به در و دیوار میکوبد**.»
2. **تلاشهای متکبرانه:** «با این که میداند شکست میخورد، از غرورش کم نمیگذارد و بیهدف **خودش را به در و دیوار میکوبد**.»
3. **بعد از رد شدن:** «بعد از اینکه پیشنهادش رد شد، سعی کرد به هر طریقی آن را به دیگران بقبولاند و **خودش را به در و دیوار میکوبید**.»
4. **انتقاد از اصرار بیجا:** «چرا اینقدر برای یک جایگاه بیارزش اصرار میکند؟ از غرورش است که **خودش را به در و دیوار میکوبد**.»
5. **توصیف رقیب سرسخت:** «با این که توانایی لازم را ندارد، اما به دلیل غرورش دست از رقابت نمیکشد و **خودش را به در و دیوار میکوبد**.»
***
# **۵. حواسپرتی و بیتوجهی**
### **۱. توی باغ نیست.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه از موقعیت، شرایط و اتفاقات جاری اطلاع ندارد یا حواسش پرت است.
* **کاربردها:**
1. **در جلسهٔ کاری:** «وقتی از او نظرش را پرسیدیم، متوجه نشد در مورد چیست؛ کاملاً **توی باغ نیست**.»
2. **توصیف دانشآموز:** «معلم باید دائم او را صدا بزند، چون سر کلاس **توی باغ نیست** و به حرفها گوش نمیدهد.»
3. **در مورد اخبار:** «از هیچ اتفاق مهمی خبر ندارد؛ انگار ما در یک سیاره زندگی میکنیم و او در یک سیارهٔ دیگر؛ اصلاً **توی باغ نیست**.»
4. **در مکالمهٔ گروهی:** «هرچه توضیح میدهیم متوجه نمیشود؛ معلوم است که **توی باغ نیست** و در فکر چیز دیگری است.»
5. **نقد یک سیاستمدار:** «او مشکلات مردم را نمیبیند؛ کاملاً از واقعیت دور شده و **توی باغ نیست**.»
### **۲. حواسش هزار جاست.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه تمرکز ندارد و توجهش میان چندین موضوع پراکنده شده است.
* **کاربردها:**
1. **در محل کار:** «نمیتواند کارش را درست انجام دهد چون **حواسش هزار جاست**؛ مدام گوشیاش را چک میکند.»
2. **توصیف رانندهٔ خطرناک:** «وقتی رانندگی میکند، همزمان با تلفن حرف میزند و سیگار میکشد؛ **حواسش هزار جاست** و خطرناک رانندگی میکند.»
3. **انتقاد از بیدقتی:** «دائم اشتباه میکند؛ دلیلش این است که **حواسش هزار جاست** و تمرکز ندارد.»
4. **در مورد پدری که به بچهها توجه نمیکند:** «بچهها دورش بازی میکنند و او نمیبیند؛ **حواسش هزار جاست**.»
5. **در زمان مطالعه:** «وقتی کتاب میخواند، دائم به اطراف نگاه میکند؛ **حواسش هزار جاست** و چیزی نمیفهمد.»
### **۳. در عالم هپروت است.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه فرد در عالم خیال، خواب یا بیخبری عمیق به سر میبرد و با دنیای واقعی ارتباطی ندارد.
* **کاربردها:**
1. **در مورد فرد خیالپرداز:** «او دائم در حال ساختن قصرهای خیالی است؛ همیشه **در عالم هپروت است** و واقعیت را نمیبیند.»
2. **انتقاد از دانشآموز تنبل:** «معلم او را به حال خود رها کرده، چون دائم **در عالم هپروت است** و به درسها توجهی نمیکند.»
3. **توصیف فرد خوابآلود:** «ساعت ۱۱ ظهر است و او هنوز گیج و منگ است؛ **در عالم هپروت است**.»
4. **در مورد فردی که تمرکز ندارد:** «هرچه برایش توضیح میدهیم، به جایی خیره شده و انگار **در عالم هپروت است**.»
5. **کنایه به فرد معتاد:** «بعد از مصرف مواد، کاملاً بیحال است و **در عالم هپروت است**.»
### **۴. یادش رفت کفشهایش را بپوشد.**
* **توضیح:** کنایهٔ اغراقآمیز برای نشان دادن حواسپرتی و فراموشی شدید.
* **کاربردها:**
1. **توصیف بیدقتی در کار:** «آنقدر حواسش پرت بود که گزارش را بدون امضا فرستاد؛ انگار **یادش رفت کفشهایش را بپوشد**.»
2. **در زندگی روزمره:** «از خانه بیرون آمد و یادش رفت کلیدها را بردارد؛ نزدیک بود **یادش برود کفشهایش را بپوشد**.»
3. **شوخی با فرد فراموشکار:** «اگر من نبودم، او فراموش میکرد که چه کسی است؛ بعضی وقتها انگار **یادش میرود کفشهایش را بپوشد**.»
4. **انتقاد از ناتوانی در سازماندهی:** «چطور توانست تمام لوازم ضروری سفر را فراموش کند؟ واقعاً انگار **یادش رفت کفشهایش را بپوشد**.»
5. **در داستان سرایی:** «آنقدر عجله داشت که وسایل مهم را جا گذاشت؛ به قول معروف **یادش رفت کفشهایش را بپوشد**.»
### **۵. به در میگوید که دیوار بشنود.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه با واسطه و به طور غیرمستقیم، منظور خود را به فرد مورد نظر میرساند (به دلیل بیتوجهی مستقیم فرد).
* **کاربردها:**
1. **در موقعیت انتقاد:** «چون نمیخواستم مستقیم به او بگویم که کارش ایراد دارد، از طریق دوستش و با کنایه **به در گفتم که دیوار بشنود**.»
2. **برای رساندن پیغام مهم:** «میدانم که او به حرفهای من توجه نمیکند، برای همین **به در میگویم که دیوار بشنود** و شاید متوجه شود.»
3. **انتقاد از بیتوجهی فرد:** «او آنقدر بیتوجه است که باید **به در بگویی تا دیوار بشنود** و شاید بفهمد.»
4. **در مورد یک شایعه:** «شایعهای را در جمع پخش کردم تا **به در بگویم که دیوار بشنود** و طرف مقابل بفهمد.»
5. **در روابط والدین و فرزندان:** «پدرش از ترس دعوا، نصیحتهایش را به برادرش میگوید تا او بشنود؛ یعنی **به در میگوید که دیوار بشنود**.»
### **۶. گیج میزند.**
* **توضیح:** کنایه از حواسپرتی، عدم تمرکز یا حالت سردرگمی.
* **کاربردها:**
1. **توصیف فرد بیمار:** «بعد از تب بالا، هنوز حالش خوب نیست و دائم **گیج میزند**.»
2. **بعد از بیدار شدن:** «تازه از خواب بیدار شده و هنوز نمیداند کجاست؛ کاملاً **گیج میزند**.»
3. **در محل کار (از بیتجربگی):** «در این شغل جدید، دائم سؤالهای تکراری میپرسد و **گیج میزند**.»
4. **به شوخی:** «بیا آب قندی بخور، خیلی **گیج میزنی** و تمرکز نداری.»
5. **در مورد کسی که تحت فشار است:** «چون زیر فشار کار زیادی است، نمیتواند تمرکز کند و **گیج میزند**.»
### **۷. حواسش پیش گنجشکهاست.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه حواسش پرت است و به چیزهای بیاهمیت اطراف توجه میکند.
* **کاربردها:**
1. **در کلاس درس:** «دانشآموز دائم از پنجره به بیرون نگاه میکند؛ معلوم است که **حواسش پیش گنجشکهاست** و درس نمیخواند.»
2. **در یک گفتگوی جدی:** «هرچه میگوییم، به یک نقطهٔ نامعلوم خیره شده است؛ **حواسش پیش گنجشکهاست**.»
3. **توصیف فرد غیرمتمرکز:** «او برای کار تیمی خوب نیست؛ چون همیشه **حواسش پیش گنجشکهاست** و تمرکز ندارد.»
4. **کنایه به فرد خیالاتی:** «به جای تمرکز بر کار، دائم در مورد چیزهای بیاهمیت خیالبافی میکند؛ **حواسش پیش گنجشکهاست**.»
5. **در حین آشپزی:** «او دائم حواسش پرت میشود؛ در آشپزی باید مراقب باشی که **حواست پیش گنجشکها نرود** و غذا نسوزد.»
### **۸. در عالم خودش است.**
* **توضیح:** کنایه از گوشهگیری و فرورفتن در افکار خود به طوری که با محیط اطراف ارتباط برقرار نمیکند.
* **کاربردها:**
1. **در جمع میهمانی:** «ساکت نشسته و به حرف هیچکس گوش نمیدهد؛ دائم **در عالم خودش است**.»
2. **توصیف فرد درونگرا:** «او ترجیح میدهد تنها باشد و دائم **در عالم خودش است**.»
3. **در محیط کار:** «آنقدر غرق در افکارش است که نمیتواند وظایفش را به درستی انجام دهد؛ **در عالم خودش است**.»
4. **انتقاد از بیتوجهی به خانواده:** «همیشه سرش در کتاب است و به ما توجهی نمیکند؛ **در عالم خودش است**.»
5. **در مورد فرد منزوی:** «او با هیچکس ارتباط برقرار نمیکند و دائم **در عالم خودش است**.»
### **۹. گُل به خودی میزند.**
* **توضیح:** کنایه از اینکه بر اثر حواسپرتی یا بیدقتی، به خود یا تیم خود آسیب میزند (اشتباه به ضرر خود).
* **کاربردها:**
1. **در مسابقهٔ ورزشی:** «با یک پاس اشتباه، تیم خودمان را به خطر انداخت؛ واقعاً **گُل به خودی زد**.»
2. **در بحث و گفتگو:** «به جای دفاع از خود، حرفی زد که به ضررش تمام شد؛ عملاً **گُل به خودی زد**.»
3. **در مورد یک استراتژی ضعیف:** «با این تصمیم، شرکت را دچار مشکل کرد؛ یک **گُل به خودی بزرگ زد**.»
4. **اشتباه در مصاحبه:** «در مصاحبه شغلی، خودش را تحقیر کرد و عملاً **گُل به خودی زد**.»
5. **توصیف یک اقدام بیفکرانه:** «میخواست کمک کند، اما با اشتباهش وضعیت را بدتر کرد؛ یک **گُل به خودی بود**.»
### **۱۰. عقلش پارهسنگ بر میدارد.**
* **توضیح:** کنایه از کمعقلی و بیفکری در انجام کارها (اغلب به دلیل بیتوجهی به عواقب).
* **کاربردها:**
1. **انتقاد از تصمیمات احمقانه:** «این چه تصمیم مسخرهای است؟ معلوم است که **عقلش پارهسنگ بر میدارد**.»
2. **توصیف فرد بیفکر:** «او هیچ وقت عواقب کارهایش را نمیسنجد؛ **عقلش پارهسنگ بر میدارد**.»
3. **در مورد رانندگی خطرناک:** «با آن سرعت رانندگی میکند انگار **عقلش پارهسنگ بر میدارد**.»
4. **انتقاد از فردی که گوش به نصیحت نمیدهد:** «هرچه به او میگوییم گوش نمیکند؛ **عقلش پارهسنگ بر میدارد**.»
5. **در مورد هزینههای بیجا:** «آنقدر پول خرج چیزهای بیارزش میکند؛ **عقلش پارهسنگ بر میدارد**.»