بله، در ادامه کاربردها برای کنایههای مربوط به «بدقولی و بیوفایی» و همچنین کنایههای «اضافه وزن و چاقی» آورده شده است.
۱۷. بدقولی و بیوفایی
روی حرفش نیست.
کاربرد: در مورد فردی که هر بار قراری میگذارد یا وعدهای میدهد، لحظهٔ آخر آن را به هم میزند.
مثال: «به او اعتماد نکنید، او مرتب قرارها را لغو میکند و اصلاً روی حرفش نیست.»
نان و نمک نشناختن.
کاربرد: برای کسی که با کمک و حمایت یک خانواده یا دوست به جایی رسیده، اما حالا به آنها بیاحترامی یا خیانت میکند.
مثال: «بعد از تمام محبتهایی که پدرم به او کرد، حالا اینطور جواب میدهد؛ واقعاً نان و نمک نمیشناسد.»
رنگ عوض کردن.
کاربرد: برای توصیف کسی که در زمان سختی در کنار شما بود، اما به محض بهبود اوضاع، شما را رها میکند.
مثال: «تا موقعیتش بهتر شد، شروع به رنگ عوض کردن کرد و دیگر جواب تلفن دوستان قدیمیاش را نمیدهد.»
دو دستی پس زدن.
کاربرد: وقتی یک فرد مغرور، پیشنهاد یا کمک محترمانهٔ یک خیرخواه یا حامی را به شکل تند و زننده رد میکند.
مثال: «هرچه اصرار کردیم که کمک مالی ما را بپذیرد، دو دستی پس زد و غرورش اجازه نداد.»
زیر قولش زدن.
کاربرد: در مورد کسی که توافق شفاهی یا کتبی برای خرید چیزی کرده بود، اما ناگهان نظرش عوض میشود.
مثال: «چند روز پیش قول داد خانهاش را به ما بفروشد، اما حالا زیر قولش زده و میگوید قیمت بالاتر میخواهد.»
عهد و پیمان شکستن.
کاربرد: در مورد خیانت به شریک زندگی یا نقض توافقهای مهم میان دو کشور یا شرکت.
مثال: «آنها تمام اصول مشارکت را زیر پا گذاشتند و به سادگی عهد و پیمان شکستند؛ دیگر اعتمادی باقی نمانده است.»
خنجر از پشت زدن.
کاربرد: برای همکار یا شریکی که در ظاهر دوست و متحد است، اما پنهانی برای تخریب شما نزد مدیر برنامهریزی میکند.
مثال: «فکر میکردم رفیق ماست، اما در اوج حساسیت پروژه، با رئیس علیه من صحبت کرد و خنجر از پشت زد.»
آدم فروش بودن.
کاربرد: دربارهٔ کسی که برای نجات جان یا مقام خود، دوستان یا اسرار آنها را لو میدهد.
مثال: «او برای منفعت شخصی، تمام اسرار تیم را به رقیب داد؛ او یک آدمفروش تمام عیار است.»
نمک خورد و نمکدان شکست.
کاربرد: در موقعیتی که کسی در منزل یک میزبان بزرگ شده و پرورش یافته، اما بعداً به او آسیب میزند یا خیانت میکند.
مثال: «صاحبکارش از او حمایت کرد تا کارش راه بیفتد، اما حالا با او رقابت میکند و اعتبارش را زیر سؤال میبرد؛ واقعاً نمک خورد و نمکدان شکست.»
آب پاکی روی دست کسی ریختن.
کاربرد: وقتی بعد از مدتها انتظار، پاسخ نهایی و منفی یک درخواست (مثل مهاجرت یا وام) را دریافت میکنید.
مثال: «با این حکم جدید، ادارهٔ مهاجرت رسماً آب پاکی روی دستمان ریخت و فهمیدیم که دیگر هیچ امیدی به ماندن نیست.»
۱۸. اضافه وزن و چاقی
مثل خرس گنده است.
کاربرد: برای توصیف کسی که هیکل بزرگ و چاقی دارد، به خصوص وقتی که از نظر رفتاری نیز کند و تنبل است.
مثال: «وقتی میخواهد از در کوچک رد شود، باید مراقب باشی؛ مثل خرس گنده است و همه چیز را میشکند.»
از در رد نمیشود.
کاربرد: کنایهٔ اغراقآمیز برای چاقی بیش از حد یک نفر.
مثال: «بعد از تعطیلات، چقدر چاق شده! اگر همینطور پیش برود، به زودی از در رد نمیشود!»
مثل بادکنک پُر شده.
کاربرد: برای اشاره به کسی که در یک دورهٔ کوتاه وزن زیادی اضافه کرده و به شکل گرد درآمده است.
مثال: «چند ماه ندیدمش؛ انگار در این مدت مثل بادکنک پُر شده و دیگر لباسهای قدیمیاش به تنش نمیرود.»
گاوِ نر است.
کاربرد: توصیف هیکل بسیار درشت و تنومند (معمولاً همراه با چاقی).
مثال: «با آن هیکل گاوِ نری که دارد، هیچکس جرأت نمیکند با او درگیر شود.»
تُپل و مپل است.
کاربرد: توصیفی نسبتاً مهربانانه برای کسی که قد کوتاهتر و اندامی گرد و چاق دارد.
مثال: «بچه خواهرم خیلی خوردنی شده؛ این روزها حسابی تُپل و مپل است و لپهایش آویزان شده.»
مثل کدو تُنبل است.
کاربرد: اشاره به چاقی مفرط با شکمی بزرگ و گرد.
مثال: «وقتی مینشیند، مثل کدو تُنبل قِل میخورد؛ باید کمی رژیم بگیرد.»
گوشت آویزان کردن.
کاربرد: اشاره به داشتن چربی و اضافه وزن در بخشهای خاصی از بدن، مانند زیر بازو یا شکم.
مثال: «باید ورزش کند وگرنه بعد از این همه پرخوری، شروع به گوشت آویزان کردن خواهد کرد.»
چاق و چله است.
کاربرد: توصیف کسی که علاوه بر چاقی، سلامت و سرزندگی هم دارد.
مثال: «خدا را شکر نوزادشان خوب وزن گرفته؛ یک بچهٔ چاق و چله و سرحال است.»
بدقواره است.
کاربرد: در مورد کسی که به دلیل اضافه وزن، اندام نامتناسب و بدشکلی پیدا کرده است.
مثال: «لباسهای رسمی اصلاً به تنش نمیآیند؛ با این اندام بدقواره، بهتر است لباسهای گشاد بپوشد.»
چربی دور شکمش جمع شده.
کاربرد: یک توصیف پزشکیتر یا دقیقتر از نوع چاقی که در ناحیهٔ شکم متمرکز شده است.
مثال: «دکتر به او هشدار داد که باید رژیم بگیرد، چون مقدار زیادی چربی دور شکمش جمع شده که برای قلبش خطرناک است.»