با توجه به اینکه مستأجر (پسر دوم) بدون قرارداد اجارهی رسمی و صرفاً با اجازهی شفاهی پدر ساکن ملک است، رابطه حقوقی او بر پایهی "اذن مالک" یا "حق سکنی" است.
۱. ابطال ادعای موجر برای تخلیه
نبود قرارداد رسمی: چون قرارداد اجارهای در کار نیست، ادعای موجر برای "تخلیه ملک اجارهای" دشوار است. موجر (زن برادرزاده) نمیتواند به سادگی به حکم تخلیه دست یابد.
مالکیت جزئی: موجر تنها مالک یک دانگ است. هیچ مالک جزئی نمیتواند مستأجر یا متصرف ملک را به تنهایی و بدون رضایت یا حکم دادگاه مبنی بر نیاز به فروش کل ملک، وادار به تخلیه کند.
مرجعیت پدر: تا زمانی که پدر (مالک اصلی و بزرگترین سهامدار) دستور تخلیه را صادر نکند یا وکالت تامالاختیار برای فروش/تخلیه ملک ندهد، اقدام موجر بیاثر است.
۲. قدرت قولنامهی مستأجر
پشتوانهی خانوادگی: قولنامهای که با امضای سایر فرزندان (که مالک یا وارث بالقوه هستند) همراه است، نشان میدهد که توافقی خانوادگی بر سر حق مستأجر وجود داشته است. این سند در دادگاه میتواند به عنوان استشهادیه یا سند اثبات توافق ضمنی مورد توجه قرار گیرد و ادعای موجر را تضعیف کند.
جمعبندی نهایی
مستأجر (پسر دوم) در موضع دفاعی قوی قرار دارد. موجر (زن برادرزاده) برای موفقیت در تخلیه، باید ابتدا رضایت پدر و احتمالاً همهی سهامداران دیگر را جلب کند، یا وکالتنامۀ رسمی و قوی برای تخلیه از طرف پدر ارائه دهد، وگرنه دعوای حقوقی او به دلیل نبود مالکیت کافی و وجود اذن پدر، نتیجهای نخواهد داشت.
آیا مایلید تحلیل کنیم که موجر در این شرایط چه اقدام قانونی (در صورت عدم رضایت پدر) میتواند انجام دهد؟