افتخارات و جوایز [ ویرایش ]
پوپر با پروفسور سیریل هاشل ، در حالی که در ماه می 1994 یک دکترای افتخاری از دانشگاه چارلز در پراگ دریافت کرد.
پوپر در رشته خود جوایز و افتخارات زیادی از جمله جایزه لیپینکوت انجمن علوم سیاسی آمریکا ، جایزه سونینگ ، مدال صلح اتو هان از انجمن ملل متحد آلمان در برلین و بورسیه های انجمن سلطنتی ، [9] بریتانیا را از آن خود کرد. آکادمی ، مدرسه اقتصاد لندن ، کالج کینگ لندن ، کالج داروین ، کمبریج ، فرهنگستان علوم اتریش و دانشگاه چارلز پراگ . اتریش نشان عالی افتخار طلا را برای خدمات به جمهوری اتریش به وی اعطا کرددر سال 1986 ، و جمهوری فدرال آلمان صلیب بزرگ خود را با Star and Sash of the Order of Merit ، و کلاس صلح Order Pour le Mérite . او جایزه برنده اومانیست را از آکادمی بین المللی اومانیسم دریافت کرد . [33] او در سال 1965 توسط ملکه الیزابت دوم شوالیه شد [34] و در سال 1976 به عنوان عضو انجمن سلطنتی انتخاب شد. [9] وی در سال 1982 با نشان یک همراه افتخار سرمایه گذاری شد. [35]
سایر جوایز و تقدیر برای پوپر شامل جایزه شهر وین برای علوم انسانی (1965) ، جایزه کارل رنر (1978) ، دکوراسیون علم و هنر اتریش (1980) ، جایزه دکتر لئوپولد لوکاس از دانشگاه توبینگن (1980) ، حلقه افتخار شهر وین (1983) و Premio Internazionale از انجمن فدریکو نیچه ایتالیا (1988). در سال 1989 ، او اولین جایزه بین المللی کاتالونیا را به دلیل "کار خود در توسعه ارزشهای فرهنگی ، علمی و انسانی در سراسر جهان" دریافت کرد. [36] در سال 1992 ، او جایزه کیوتو در هنر و فلسفه را به دلیل "نماد روح باز قرن 20" دریافت کرد [37]و به خاطر "تأثیر عظیم او در شکل گیری جو فکری مدرن". [37]
فلسفه [ ویرایش ]
مقاله اصلی: عقل گرایی انتقادی
پیشینه ایده های پوپر [ ویرایش ]
رد پوپر از مارکسیسم در دوران نوجوانی اش اثری عمیق بر اندیشه او گذاشت. او در یک زمان به یک انجمن سوسیالیستی پیوسته بود و چند ماهی در سال 1919 خود را کمونیست می دانست . [38] اگرچه مشخص است که پوپر به عنوان یک دفتر کار در مقر کمونیست کار می کرد ، اینکه آیا او تا به حال عضو حزب کمونیست شده است یا نه ، مشخص نیست. [39] در این مدت او با دیدگاه مارکسیستی در زمینه اقتصاد ، تضاد طبقاتی و تاریخ آشنا شد. [14]اگرچه او به سرعت از دیدگاه های مارکسیست ها ناامید شد ، اما معاشقه او با ایدئولوژی باعث شد تا از کسانی که معتقد بودند ریختن خون به خاطر یک انقلاب ضروری است فاصله بگیرد. او سپس این دیدگاه را داشت که وقتی صحبت از قربانی کردن جان انسانها می شود ، باید با احتیاط بسیار فکر کرد و عمل کرد.
شکست احزاب دموکراتیک در جلوگیری از تصرف سیاست های اتریش توسط فاشیسم در دهه های 1920 و 1930 باعث آسیب دیدگی پوپر شد. او از عواقب مستقیم این شکست رنج می برد زیرا رویدادهای پس از آنشلوس (الحاق اتریش به رایش آلمان در سال 1938) او را به تبعید دائم مجبور کرد. مهمترین آثار او در زمینه علوم اجتماعی - فقر تاریخ گرایی (1944) و جامعه باز و دشمنان آن (1945) - از تأمل او در وقایع زمان خود الهام گرفته شده و به نوعی نشان دهنده واکنشی به ایدئولوژی های توتالیتر رایج که در آن زمان بر سیاست اروپای مرکزی تسلط داشت. از کتابهای او دفاع کردلیبرالیسم دموکراتیک به عنوان یک اجتماعی و فلسفه سیاسی . آنها همچنین انتقادات گسترده ای از پیش فرض های فلسفی را که پشتوانه همه اشکال تمامیت خواهی است ، ارائه کردند . [14]
پوپر معتقد بود که تضاد بین نظریه های وجود دارد زیگموند فروید و آلفرد آدلر ، که او غیر علمی در نظر گرفته، و آلبرت اینشتین را نظریه نسبیت که تنظیم کردن انقلاب در فیزیک در اوایل قرن 20. پوپر تصور می کرد که نظریه انیشتین ، به عنوان نظریه ای که به درستی در اندیشه و روش علمی پایه گذاری شده است ، بسیار "ریسک پذیر" است ، به این معنا که می توان پیامدهایی را از آن استنباط کرد که تفاوت قابل ملاحظه ای با فیزیک نیوتونی غالب آن زمان داشت . یکی از این پیش بینی ها ، که گرانش می تواند نور را منحرف کند ، توسط آزمایش های ادینگتون در سال 1919 تأیید شد . [40]در مقابل او فکر می کرد که هیچ چیز حتی در اصل نمی تواند نظریه های روانکاوی را جعل کند. بنابراین او به این نتیجه رسید که آنها بیشتر با اسطوره های ابتدایی وجه مشترک دارند تا با علم واقعی. [14]
این امر باعث شد تا پوپر به این نتیجه برسد که نقاط قوت قابل توجه نظریه های روانکاوی در واقع نقاط ضعف آنها است. نظریه های روانکاوی به گونه ای تدوین شده است که آنها را قادر می سازد هرگونه انتقاد را رد کرده و برای هر شکل ممکن از رفتارهای انسانی توضیحی ارائه دهند. ماهیت چنین نظریه هایی باعث می شود که هیچ گونه انتقادی یا آزمایشی - حتی در اصل - نادرست نشان ندهد. [14] هنگامی که پوپر بعداً به مشکل مرزبندی پرداختدر فلسفه علم ، این نتیجه گیری او را به این نتیجه رساند که قدرت یک نظریه علمی در این است که هم مستعد تحریف است و نه در واقع با انتقاداتی که بر آن وارد می شود ، جعل می شود. او معتقد بود که اگر یک نظریه اصولاً با نقد قابل جعل نباشد ، این یک نظریه علمی نیست. [41]
فلسفه علم [ ویرایش ]
قابلیت تقلب و مشکل مرزبندی [ ویرایش ]
| پنهان شدناین بخش مسائل متعددی دارد. لطفاً به بهبود آن کمک کنید یا این مسائل را در صفحه بحث مورد بحث قرار دهید . ( نحوه و زمان حذف این پیام های الگو را بیاموزید )
|
پوپر برای توصیف فلسفه خود ، واژه «عقل گرایی انتقادی» را مطرح کرد ، چیزی شبیه به فلسفه کانت. پوپر دیدگاه تجربی (از کانت) که گفته های اساسی خطاناپذیر است را رد کرد. به گفته پوپر ، آنها توصیفی در رابطه با یک چارچوب نظری هستند. [42] در مورد روش علم ، اصطلاح "عقل گرایی انتقادی" نشان دهنده رد تجربه گرایی کلاسیک و روایت مشاهده گرایانه -استقرایی گرایانه از علمی است که از آن رشد کرده است. پوپر با این نظریه های علمی به شدت مخالف دومی بودماهیتی انتزاعی دارند و فقط با اشاره به مفاهیم آنها می توان به طور غیر مستقیم آزمایش کرد. او همچنین معتقد بود که نظریه علمی ، و بطور کلی دانش بشری ، به طور غیرقابل تقلیل حدسی یا فرضی است و توسط تخیل خلاق ایجاد می شود تا مشکلاتی را که در شرایط خاص تاریخی- فرهنگی بوجود آمده است حل کند.
از نظر منطقی ، هیچ تعداد از نتایج مثبت در سطح آزمایش تجربی نمی تواند یک نظریه علمی را تأیید کند ، اما یک مثال متقابل از نظر منطقی تعیین کننده است. این نظریه را که دلالت از آن مشتق شده است نادرست نشان می دهد. گفتن این که یک گزاره داده شده (به عنوان مثال ، بیان قانون برخی از نظریه های علمی) - که آن را "T" می نامند " قابل جعل " نیست به این معنا نیست که "T" غلط است. در عوض، به این معنی که، اگر "T" نادرست، پس از آن (در اصل)، "T" می تواند نشان داده شده است به غلط، با مشاهده و یا توسط آزمایش. گزارش پوپر از عدم تقارن منطقی بین تأیید و جعل پذیریدر قلب فلسفه علم او نهفته است. این امر همچنین به او الهام بخشید تا تقلبی بودن را معیار خود برای مرزبندی بین آنچه واقعاً علمی است و نیست ، تلقی کند: یک نظریه باید در صورتی علمی تلقی شود که و فقط در صورتی که قابل جعل باشد. این امر او را واداشت تا ادعاهای روانکاوی و مارکسیسم معاصر را از نظر علمی مبنی بر اینکه نظریه های آنها قابل جعل نیست ، مورد حمله قرار دهد.
پوپر همچنین به طور گسترده علیه تفسیر مشهور کپنهاگ از مکانیک کوانتوم نوشت . او به شدت با مخالفت نیلز بور را ابزارگرایی و پشتیبانی آلبرت انیشتین را واقع گرا رویکرد به نظریه های علمی در مورد جهان. ابطال پذیری پوپر شبیه چارلز پیرس را در قرن نوزدهم خطاپذیری . در کتاب ساعت ها و ابرها (1966) ، پوپر اظهار داشت که ای کاش زودتر از کارهای پیرس اطلاع داشت.
پوپر در کتاب All Life is Problem Solving (در حل همه مشکلات حل می شود ) تلاش کرد پیشرفت ظاهری دانش علمی را توضیح دهد - یعنی چگونه به نظر می رسد درک ما از جهان در طول زمان بهبود می یابد. این مشکل از موضع وی ناشی می شود که محتوای حقیقت نظریه های ما ، حتی بهترین آنها ، با آزمایش علمی قابل تأیید نیست ، بلکه فقط می تواند جعل شود. در این زمینه ، کلمه "جعلی" به چیزی "جعلی" اشاره نمی کند. بلکه این که می توان با مشاهده یا آزمایش چیزی را (به عنوان مثال ، قادر به نشان دادن آن) نادرست نشان داد. برخی از چیزها به سادگی خود را وانمود نمی کنند که دروغین نشان داده می شوند و بنابراین قابل تقلب نیستند. اگر چنین است ، پس چگونه به نظر می رسد که رشد علم منجر به رشد دانش می شود؟ از نظر پوپر ، پیشرفت دانش علمی یک فرایند تکاملی است که با فرمول او مشخص می شود: [43] [44]
در پاسخ به یک مشکل خاص () ، تعدادی حدس و گمان یا نظریه های آزمایشی (
) ، به طور سیستماتیک تحت شدیدترین تلاش ها برای جعل ممکن قرار می گیرند. این فرایند ، حذف خطا (
) ، عملکرد مشابهی را برای علم انجام می دهد که انتخاب طبیعی برای تکامل بیولوژیکی انجام می دهد . نظریه هایی که بهتر می توانند از روند رد شدن جان سالم به در ببرند ، بیشتر صادق نیستند ، بلکه بیشتر "مناسب" هستند - به عبارت دیگر ، بیشتر برای وضعیت مشکل موجود قابل اجرا هستند (
) در نتیجه ، همانطور که تناسب بیولوژیکی گونه ها بقای مستمر را تضمین نمی کند ، آزمایش های دقیق نیز نظریه علمی را از رد شدن در آینده محافظت نمی کند. با این وجود ، همانطور که به نظر می رسد موتور تکامل بیولوژیکی ، در طول بسیاری از نسل ها ، ویژگی های سازگاری ایجاد کرده است تا بتواند مشکلات پیچیده تر بقا را حل کند ، به همین ترتیب ، تکامل نظریه ها از طریق روش علمی ، به نظر پوپر ، می تواند منعکس کننده نوع خاصی از پیشرفت: به سوی مشکلات بیشتر و جالب تر (
) از نظر پوپر ، در تعامل بین نظریه های آزمایشی (حدسیات) و حذف خطا (ابطال) است که دانش علمی به سمت مشکلات بزرگتر پیش می رود. در یک فرایند بسیار شبیه به تعامل بین تنوع ژنتیکی و انتخاب طبیعی.