این جمله، یک لایهی جدید و شخصی به این گفتگو اضافه میکند. مستأجر نه تنها از مالکیت جزئی موجر شگفتزده است، بلکه نشان میدهد که تصور میکرده این قرارداد بر اساس یک رابطهی خانوادگی یا تعارف بوده، نه یک معاملۀ صرفاً تجاری.
ادامهی گفتگو و افشای رابطۀ خانوادگی
مستأجر: (با ضربهی نهایی) من تا سال قبل نمیدانستم شما مالک یک دانگ خانه هستی.
موجر: (مات و مبهوت) خب که چی؟ چه فرقی میکنه؟ مالک یک دانگ باشم یا شش دانگ، در نهایت من مالک هستم و قرارداد رو من بستم.
مستأجر: فرقش اینه که من فکر کردم خانه به اسم پدر و مادرم است!
موجر: (لحنش کاملاً تدافعی میشود) چه ربطی داره؟ پدر و مادر من، مالک اصلی هستند، و من وارث اون یک دانگ شدم. یا پدر و مادرم به من وکالت دادند که امور خونه رو اداره کنم. اینا هیچکدوم به شما ربطی نداره.
مستأجر: (با ناامیدی عمیق) یعنی تو از طرف پدر و مادرت با من اینجوری صحبت میکنی؟ من از اینها خجالت میکشم، نه از تو. من به خاطر احترام به اونا این خونه رو نگه داشته بودم، وگرنه یک ماه پیش رفته بودم.
موجر: (شاید کمی کوتاه میآید) خواهش میکنم موضوع رو شخصی نکنید. پدر و مادرم هم ناراحت هستند، اما شرایط همینه. باید تصمیم نهایی رو بگیریم.
تحلیل ارتباط این جملات:
این خطوط، نقطهی اوج درگیریهای حقوقی-عاطفی در روابط مستأجر و مالک را نشان میدهد:
برخورد سنت و قانون: مستأجر به دنبال یک قرارداد سنتی و مبتنی بر احترام خانوادگی بوده، در حالی که موجر (وارث/وکیل) مذاکره را به یک قرارداد مدرن و صرفاً حقوقی تبدیل کرده است.
مرجعیت تصمیم: مستأجر میخواهد مالکان اصلی (والدین) را مرجع تصمیمگیری و واسطۀ نرمی قرار دهد، در حالی که موجر سعی میکند با اتکا به مالکیت جزئی یا وکالت خود، مرجعیت را در دست بگیرد.
این گفتگو اکنون در یک دوراهی مهم قرار دارد: تخلیۀ فوری یا مذاکره مستقیم با والدین (مالکان اصلی).
مایلید چه واکنشی از سوی موجر یا مستأجر را در ادامۀ این فشار عاطفی و حقوقی ببینیم؟