یكى از پایه هاى مهم جهان شناسى اسلامى، تفكیك میان عالم غیب و عالم شهادت است. «غیب» و «شهادت» به معناى «پنهان» و «آشكار» است. مقصود از غیب، چیزى است كه از حوزه ادراك و آگاهى خارج باشد; برخلاف شهادت كه قابل ادراك است. از این جا روشن مى شود كه معناى غیب و شهادت معنایى نسبى است; یعنى، ممكن است شى واحدى نسبت به شخصى خاص با قوّه ادراكى خاصّى، غیب باشد و نسبت به شخصى دیگر با قوه اداراكى دیگرى شهادت، تلقى گردد.(182)
با توجه به توضیحات بالا، مقصود از عالم غیب در مباحث جهان شناختى، بخشى از هستى است كه از حیطه حواس بشر خارج است و با ادراك حسى متعارف قابل درك نیست. در بینش اسلامى، بخشى از هستى، براى انسان، غیب است و چنین نیست كه همه واقعیت هاى جهان و موجودات خارج از وجود انسان، محسوس باشد و بتوان از طریق تجربه حسى به شناخت آن ها دست یافت. آموزه تفكیك غیب از شهادت، اسلام را در مقابل تمام مكاتب مادّى گرایى ـ كه وجود واقعیت هاى غیرمادى و نامحسوس را انكار مى كنند ـ قرار مى دهد. براساس این آموزه، واقعیاتى هستند كه حواس آدمى هرگز به شناسایى آن ها دست نمى یازد. ذات اقدس الهى، فرشتگان و پدیده وحى، نمونه هایى از عالم غیب اند. قرآن كریم ایمان به غیب را نخستین ویژگى پرهیزگاران و پیش شرط هدایت یابى آدمیان مى داند:
این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست; [و]مایه هدایت تقواپیشگان است. آنان كه به غیب ایمان مى آورند.(183)
البته بخش غیبى عالم تنها براى موجوداتى كه علم و آگاهى آنان محدودیت دارد، مطرح است و درنتیجه براى خداوند ـ كه داناى مطلق است ـ چنین تفكیكى بى معنا است. از همین رو قرآن مجید، خدارا «عالم الغیب و الشّهادة»(184)و «علام الغیوب»(185) مى شناساند.
تفكیك غیب از شهادت، بدین معنا است كه هستى در عالم طبیعت محدود نمى گردد، بلكه عالم محسوسات تنها یكى از عوالم هستى، و فى الواقع پست ترین آن ها است و عوالم برترى وجود دارد كه به ادراك حسى درنمى آیند.(186)قرآن، در مقام تأكید بر وجود عالم نامحسوس در وراى جهان طبیعت، به هر دو سوگند یاد مى كند: «فلا أقُسم بما تُبصِرون. و ما لاتُبصِرون; پس نه [چنان است كه مى پندارید]، سوگند یاد مى كنم به آنچه مى بینید، و آنچه نمى بینید».(187)
هرچند میان عالم غیب و شهادت تفاوت هاى اساسى وجود دارد، رابطه ناگسستنى و عمیقى میان آن دو برقرار است و هرچه در عالم شهادت است، ریشه اى در عالم غیب دارد. قرآن از این حقیقت ژرف پرده بر مى دارد كه ریشه و اصل هر چیزى نزد خدا است و همه موجودات طبیعى در واقع صورت فرودآمده حقیقتى هستند كه در جهان ماوراى طبیعت آشیانه دارند:
و هیچ چیز نیست مگر آنكه گنجینه هاى آن نزد ما است،و ما آن را جز به اندازه اى معین فرو نمى فرستیم.(188)
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستى
صورتى در زیر دارد آنچه در بالاستى
منبع
کتاب معارف اسلامی 1:دکتر محمد سعیدی مهر- دکتر امیر دیوانی