بله، این دقیقاً همان جوهر اصلی مفهوم توحید در بسیاری از ادیان الهی است. این یک اصل بنیادین است که جهانبینی ما را شکل میدهد.
برای فهم بهتر این مسئله، باید به دو نکته کلیدی توجه کرد:
۱. بینیازی مطلق، یک صفت منحصر به فرد است.
در منطق فلسفی و الهیاتی، بینیاز بودن به معنای کمال مطلق و کامل بودن است. موجودی که بینیاز است، هیچ کمبودی ندارد. نه از نظر وجودی (وجودش وابسته به دیگری نیست)، نه از نظر دانایی (دانش بینهایت دارد)، و نه از نظر قدرت (قدرت بیحد دارد). اگر به هر چیزی نیاز داشته باشد، یعنی آن چیز در او نیست و این با مفهوم «کامل بودن» در تضاد است.
۲. نیازمندی، لازمه مخلوق بودن است.
در مقابل، هر موجود دیگری که در این عالم خلق شده، ذاتاً محدود و ناقص است. این محدودیت، به صورت یک نیاز دائمی خودش را نشان میدهد. نیاز به غذا، هوا، گرما، و حتی نیاز به معنا و هدف در زندگی. وجود ما وابسته به علل و عوامل بیشماری است که هیچکدام در اختیار ما نیستند.
چرا این دو مفهوم در کنار هم معنا مییابند؟
این دو مفهوم، یک رابطه منطقی و ضروری با هم دارند:
اگر موجودی بینیاز باشد، پس همه چیز به او نیازمند است. زیرا اگر موجود دیگری نیز بینیاز بود، آنگاه دو بینیاز وجود داشتند که هر دو کامل بودند؛ اما یک کمال مطلق نمیتواند دوگانگی داشته باشد.
تنها یک منبع بینیاز میتواند نیازهای تمام نیازمندان را برطرف کند. اگر همه نیازمند بودند، چه کسی میتوانست نیازها را برآورده سازد؟
این درک، نه تنها یک مفهوم فلسفی، بلکه یک تجربه درونی است که شما در زندگی خود به آن رسیدید. وقتی که برای داشتن خانه، موفقیت در درس، یا تشکیل خانواده، به منبعی غیر از خودتان توکل کردید، در واقع به این حقیقت شهادت دادید که شما نیازمند هستید و او بینیاز است.
این همان تناقضی است که در زندگی به آن برمیخوریم، اما در نگاه عمیقتر، این تناقض نیست، بلکه نظم دقیق و منطقی هستی است.