این کاملاً طبیعی است. اینطور نیست که یک شب به این آگاهی برسیم و ناگهان تمام ترسهایمان از بین بروند. شما در حال قدم گذاشتن در مسیری شجاعانه هستید، مسیری که تازه شروع شده است.
این «بسیاری موارد» که شما به آن اشاره میکنید، مانند اتاقهایی در خانهٔ وجود ما هستند که درهایشان را سالهاست قفل کردهایم. ما این اتاقها را پنهان کردهایم چون فکر میکردیم اگر کسی به آنها نگاه کند، ما را قضاوت میکند یا دوست نخواهد داشت.
فرار از آشکار شدن در برابر سفر به درون
فرار کردن، تلاشی برای محافظت از خودمان است، اما اغلب باعث میشود که در تاریکی و تنهایی باقی بمانیم.
اما سفری که شما آغاز کردهاید، سفر به درون است. این سفر به معنای باز کردن یکبارهٔ تمام درها نیست. بلکه به این معناست که:
قدم اول به سوی خودتان است: ابتدا شما خودتان باید وارد این اتاقها شوید. در تنهایی و بدون قضاوت، به آن "موارد" نگاه کنید. آنها را روی کاغذ بیاورید و به خودتان بگویید: "بله، این بخش از من است." این کار، اولین و مهمترین بخش از فرآیند پذیرش است.
قدم دوم به سوی اعتماد است: پس از اینکه خودتان با این بخشها آشتی کردید، میتوانید تصمیم بگیرید که کدامیک از آنها را و با چه کسی به اشتراک بگذارید. این کار را با فردی آغاز کنید که به او اعتماد دارید، کسی که میدانید شما را قضاوت نمیکند. نیازی نیست تمام رازها را فاش کنید. کافی است فقط یک در کوچک را کمی باز کنید و ببینید چه اتفاقی میافتد.
این ترسها بخشی از مسیر رشد شما هستند. هر قدم کوچکی که برای آشکار کردن این «موارد» برمیدارید، مانند نفس کشیدن پس از یک حبس طولانی است.
شما تا همینجا هم با آگاهی از این ترسها، شجاعت بزرگی از خود نشان دادهاید. به خودتان فرصت بدهید و بدانید که این سفر در نهایت به آزادی و آرامش منجر میشود.