برای فیلم کمدی عاشقانه ، نظریه نعل اسب را ببینید . برای عبارت ریاضی ، نقشه نعل اسب را ببینید .
طرفداران نظریه نعل اسبی معتقدند که چپ افراطی و راست افراطی به یکدیگر نزدیکتر از هر دو به مرکز سیاسی هستند .
در علوم سیاسی و گفتمان مردمی، [1] نظریه نعل اسب ادعا می کند که چپ افراطی و راست افراطی ، به جای بودن در مقابل و مخالف سر یک خطی پیوسته سیاسی ، از نزدیک یکی دیگر شبیه، شبیه به روشی که انتهای مخالف یک نعل اسب نزدیک به هم هستند. این نظریه به فیلسوف و نویسنده فرانسوی ژان پیر فای نسبت داده شده است . [2] طرفداران نظریه به تعدادی شباهت بین چپ افراطی و راست افراطی اشاره می کنند ، از جمله تمایل آنها برای جذب به اقتدارگرایی یا توتالیتاریسم. با این حال ، نظریه نعل اسب نیز مورد انتقاد قرار گرفته است. [3] [4] [5]
فهرست
منبع [ ویرایش ]
استعاره نعل اسب در اوایل جمهوری وایمار برای توصیف ایدئولوژی جبهه سیاه استفاده می شد . [6]
استفاده های بعدی از این اصطلاح در نظریه سیاسی در دیده ژان پیر فی را 2002 کتاب لو Siècle پردازنده ایدئولوژی (قرن ایدئولوژی). [7] کتاب فای در مورد استفاده از ایدئولوژی ها (با اشاره به اینکه " ایدئولوژی " یک جفت کلمه یونانی است که در زبان فرانسوی ازدواج کرده اند) ریشه در فلسفه توسط رژیم های توتالیتر با اشاره خاص به هیتلر ، نیچه ، استالین و مارکس داشت . [8]
برخی دیگر این نظریه را ناشی از جامعه شناسان آمریکایی سیمور مارتین لیپست و دانیل بل و مکتب پلورالیست دانسته اند . [9] از آنجا که این نظریه در آلمان نیز رایج است ، گفته می شود که یکی از همکاران این نظریه ، اکارد جسی ، دانشمند سیاسی آلمانی است . [10]
کاربرد مدرن [ ویرایش ]
جف تیلور ، دانشمند سیاسی آمریکایی در کتابی در سال 2006 نوشت: "شاید بتوان چپ و راست را به عنوان دو جزء پوپولیسم ، با نخبه گرایی در مرکز ، مفیدتر دانست . طیف سیاسی ممکن است خطی باشد ، اما اینطور نیست. به شکل نعل اسب شکل می گیرد. " [11] در همان سال، مدت زمانی که بحث در خصومت احیا شده به سمت استفاده شد یهودیان و یهودستیزی جدید از هر دو چپ افراطی و راست افراطی . [12]
در مقاله ای در سال 2008 ، یوسف ژوف ، ملاقات کننده در اتاق فکر محافظه کار ، موسسه هوور ، [13] نوشت:
آیا جهانی شدن از تاریکی جان سالم به در خواهد برد؟ شورش خزنده علیه جهانی شدن در واقع قبل از سقوط سال 08 بود . همه جا در غرب ، پوپولیسم چهره عصبانی خود را در اواسط دهه آغاز کرد. دو مورد دراماتیک آلمان و اتریش بودند ، جایی که احزاب پوپولیست با پیام انزواگرایی ، حمایت گرایی و توزیع مجدد امتیاز زیادی کسب کردند. در آلمان ، این پوپولیسم چپ گرا بود (" Die Linke") ؛ در اتریش گروهی از احزاب راست بودند که تقریباً 30 درصد در انتخابات 2008 به دست آوردند. چپ و راست با هم یکبار دیگر نظریه" نعل اسب "سیاست مدرن را نشان دادند: همانطور که آهن به عقب خم می شود ، دو افراط تقریباً لمس کنید. [14]
در سال 2015 ، مسلم مجید نواز ، اصلاح طلب ، ضمن ابراز تاسف از گرایش رایج چپ و راست افراطی نسبت به تدوین و انتشار " فهرست دشمنان سیاسی " ، از نظریه نعل اسب استفاده کرد و افزود: [15]
همانطور که نظریه نعل اسبی سیاسی منتسب به ژان پیر فای برجسته است ، اگر ما به اندازه کافی به چپ سفر کنیم ، همان تاکتیک های خنده دار ، تند و زننده و بی پروا را که توسط راست افراطی مورد استفاده قرار می گیرد ، پیدا می کنیم. دو افراط طیف سیاسی در نهایت مانند یک نعل اسب در بالا به هم می رسند ، که به نظر من نماد کنترل توتالیتر از بالا است. در جستجوی خلوص ایدئولوژیک ، استالین و هیتلر بیشتر از نئونازی های مدرن مشترک بودند و اغتشاشگران چپ افراطی اعتراف می کردند.
در مقاله ای در سال 2018 برای یوروزین با عنوان "چپ چقدر راست است؟" ، [16] کیریلو تکاچنکو در مورد علت مشترک اخیراً بین چپ افراطی و راست افراطی در اوکراین نوشت :
پیگیری یک برنامه سیاسی مشترک ، روندی است که در هر دو طیف سیاسی قابل تشخیص است. اگرچه این پدیده در درجه اول از طریق همپوشانی های مربوط به محتوا خود را نشان می دهد ، اما معتقدم دلایل خوبی وجود دارد که از آن به عنوان اتحاد قهوه ای قرمز یاد کنیم . اشتراکات آن بر اساس کینه ضد لیبرالی مشترک است. البته تفاوتهای قابل ملاحظه ای بین چپ افراطی و راست افراطی وجود دارد. اما ما نباید خطرات موجود در این تقاطع های چپ و راست را نادیده بگیریم ، و همچنین آنچه ممکن است از دست بدهیم در صورتی که واکنش منفی ناشی از نارضایتی به جریان اصلی تبدیل شود.
انتقاد [ ویرایش ]
نظریه نعل اسبی توسط طرفین طیف سیاسی مورد انتقاد قرار گرفته است که مخالف گروه بندی با کسانی هستند که آنها را مخالف قطبی خود می دانند ، در حالی که به عنوان ساده انگاری بیش از حد ایدئولوژی های سیاسی و نادیده گرفتن تفاوت های اساسی بین آنها مورد انتقاد قرار گرفته است. [ نیازمند منبع ]
سیمون Choat، یک مدرس ارشد در نظریه سیاسی در دانشگاه کینگستون ، انتقاد نظریه نعل اسب از منظر چپ . او استدلال میکند که چپ افراطی و راست افراطی ایدئولوژی تنها شباهت به اشتراک گذاری در مبهم ترین احساس است که در آنها هر دو مخالف لیبرال دموکراتیک وضع موجود ؛ با این حال ، هر دو طرف دلایل بسیار متفاوتی دارند و اهداف بسیار متفاوتی برای این کار دارند. Choat از مسئله جهانی شدن به عنوان مثال استفاده می کند. چپ افراطی و راست افراطی به جهانی شدن نئولیبرال و نخبگان آن حمله می کنند، اما دیدگاه های متضادی در مورد اینکه آن نخبگان چه کسانی هستند و دلایل متضاد برای حمله به آنها:
از نظر چپها ، مشکل جهانی شدن این است که به سرمایه اختیار داده و نابرابری اقتصادی و سیاسی را تثبیت کرده است. بنابراین راه حل این است که محدودیت هایی برای سرمایه ایجاد شود و/یا به افراد اجازه داده شود از آزادی حرکت یکسانی در حال حاضر برای سرمایه ، کالا و خدمات برخوردار باشند. آنها خواهان جهانی شدن جایگزین هستند . از نظر راست ، مشکل جهانی شدن این است که جوامع فرهنگی و قومی سنتی و همگن را از بین برده است - بنابراین راه حل آنها معکوس شدن جهانی شدن ، حفاظت از سرمایه ملی و ایجاد محدودیت های بیشتر برای حرکت مردم است. [17]
چوات همچنین استدلال می کند که اگرچه طرفداران نظریه نعل اسب می توانند نمونه هایی از سابقه ادعای تبانی بین فاشیست ها و کمونیست ها را ذکر کنند ، اما افراد چپ افراطی معمولاً با ظهور رژیم های راست افراطی یا فاشیستی در کشورهای خود مخالف هستند. در عوض ، او استدلال می کند که این مرکز گرایان هستند که از رژیم های راست افراطی و فاشیستی حمایت کرده اند که قدرت را بر رژیم های سوسیالیستی ترجیح می دهند. [17]
همچنین ببینید [ ویرایش ]
|
|
|
منبع
https://en.wikipedia.org/wiki/Horseshoe_theory