فلسفه سیاسی [ ویرایش ]
مقاله اصلی: فلسفه سیاسی امانوئل کانت
| بخشی از یک سریال در |
| آزادی خواه |
|---|
| نشان دادن |
| نشان دادن ایده ها |
| نشان دادن مکاتب فکری |
| نشان دادن |
| نشان دادن سیاستمداران |
| نشان دادن سازمان های |
| نشان دادن |
| نشان دادن مطالب مرتبط |
در صلح ابدی: یک طرح فلسفی ، [150] کانت چندین شرط را ذکر کرد که به نظر او برای پایان دادن به جنگ ها و ایجاد صلح پایدار ضروری است. آنها شامل جهانی از جمهوری های مشروطه بودند. [151] نظریه جمهوری کلاسیک وی در علم حق ، اولین قسمت از متافیزیک اخلاق (1797) گسترش یافت. [152] کانت معتقد بود که تاریخ جهانی به دنیای نهایی دولت های جمهوری در صلح منجر می شود ، اما نظریه او عملی نبود. این روند در "صلح دائمی" به جای طبیعی بودن توصیف شد:
تضمین صلح همیشگی چیزی کمتر از آن هنرمند بزرگ ، طبیعت نیست ... در سیر مکانیکی او می بینیم که هدف او ایجاد هماهنگی بین مردان ، برخلاف میل آنها و در واقع از طریق اختلاف آنها است. به عنوان ضرورتی که طبق قوانینی که نمی دانیم کار می کنیم ، آن را سرنوشت می نامیم. اما ، با توجه به طرح های آن در تاریخ جهانی ، ما آن را "مشیت" می نامیم ، از آنجا که در آن خرد عمیق یک علت بالاتر را تشخیص می دهیم که مسیر طبیعت را از پیش تعیین می کند و آن را به سوی هدف نهایی نژاد بشر هدایت می کند. [153]
اندیشه سیاسی کانت را می توان به عنوان دولت جمهوری و سازمان بین المللی خلاصه کرد. "از نظر مشخصه کانتی تر ، این آموزه دولت براساس قانون است ( Rechtsstaat) و از آرامش ابدی. در واقع ، در هر یک از این فرمول ها ، هر دو اصطلاح بیانگر یک ایده هستند: ایده قانون اساسی یا "صلح از طریق قانون". فلسفه سیاسی کانت ، اساساً یک آموزه حقوقی ، با تعریف مخالفت بین تربیت اخلاقی و بازی احساسات به عنوان مبانی متناوب زندگی اجتماعی را رد می کند. دولت به عنوان اتحادیه مردان تحت قانون تعریف می شود. دولت توسط قوانینی تشکیل می شود که پیشینی لازم است زیرا از اصل مفهوم قانون سرچشمه می گیرد. "یک رژیم را نمی توان هیچ معیار دیگری قضاوت کرد و هیچ کارکرد دیگری به غیر از عملکرد مناسب نظم قانونی به آن ترتیب داد." [154]
او با "دموکراسی" که در زمان او به معنای دموکراسی مستقیم بود ، مخالف بود و معتقد بود که حاکمیت اکثریت آزادی فردی را تهدید می کند. وی اظهار داشت ، "... دموكراسی ، به عبارت صحیح ، لزوماً یك استبداد است ، زیرا یك قدرت اجرایی ایجاد می كند كه در آن" همه "تصمیم می گیرند موافق یا حتی علیه یكی كه موافق نیست ، تصمیم بگیرند ، تصمیم بگیرید ، و این تناقض اراده عمومی با خودش و با آزادی است. " [155] او مانند اکثر نویسندگان آن زمان ، او سه شکل دولت یعنی دموکراسی ، اشرافی گری و سلطنت را با دولت مختلط به عنوان ایده آل ترین شکل آن متمایز کرد.
انسان شناسی [ ویرایش ]
5 سکه 1974 سکه نقره D بزرگداشت 250 سالگی تولد امانوئل کانت در کونیگزبرگ
کانت به مدت بیست و سه سال و نیم درباره انسان شناسی ، مطالعه طبیعت انسان سخنرانی کرد . [156] انسان شناسی او از دیدگاه عمل گرایانه در سال 1798 منتشر شد. (این موضوع مقاله پایان نامه میشل فوکو برای دکترای دولتی خود بود ، مقدمه ای بر مردم شناسی کانت.) سخنرانی های کانت در مورد انسان شناسی برای اولین بار در 1997 به زبان آلمانی. [157] مقدمه ای بر مردم شناسی کانت به انگلیسی ترجمه شد و توسط مجموعه های کمبریج در مجموعه تاریخ فلسفه در سال 2006 منتشر شد. [158]
کانت از اولین افراد زمان خود بود که مردم شناسی را به عنوان یک حوزه مطالعاتی فکری معرفی کرد ، مدتها قبل از اینکه این رشته محبوبیت پیدا کند ، و متون وی پیشرفته تر باشد. دیدگاه وی تأثیرگذاری بر آثار فلاسفه بعدی مانند مارتین هایدگر و پل ریکور بود .
کانت همچنین اولین کسی بود که پیشنهاد کرد از رویکرد ابعادی برای تنوع انسانی استفاده کند. او ماهیت بقراط - چهار خلق و خوی جالینوس را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و آنها را در دو بعد ترسیم کرد: [159] كولریك ها به عنوان احساسی و پرانرژی توصیف شدند. بلغم شناسی به عنوان متعادل و ضعیف ؛ سنگین ها متعادل و پرانرژی و مالیخولیک ها احساسی و ضعیف هستند. این دو بعد در همه مدل های بعدی خلق و خو و ویژگی های شخصیتی دوباره ظاهر شد.
کانت مردم شناسی را در دو مقوله گسترده مشاهده می کند: و (2) رویکرد عملی ، که مواردی را جستجو می کند که انسان "می تواند و باید از خودش بسازد". [160]
نژادپرستی [ ویرایش ]
کانت یکی از برجسته ترین متفکران روشنگری برای دفاع از نژادپرستی بود و برخی نیز ادعا کردند که وی یکی از شخصیتهای اصلی تولد نژادپرستی مدرن "علمی" بوده است . در جایی که چهره های قبلی مانند کارل لینائوس و یوهان فریدریش بلومنباخ تنها مشاهده "تجربی" برای نژادپرستی را تصور می کردند ، کانت یک تئوری کامل درباره نژاد تولید کرد. وی با استفاده از چهار مزاج یونان باستان ، سلسله مراتبی از چهار گروه نژادی را پیشنهاد داد: اروپایی های سفید ، آسیایی زرد ، آفریقایی سیاه و آمریکایی قرمز. [43] [41] [40] [42] [161] [162]
کانت نوشت که "[سفیدپوستان] حاوی تمام انگیزه های طبیعت در تأثیرات و احساسات ، همه استعدادها ، همه گرایش ها به فرهنگ و تمدن هستند و می توانند به آسانی مانند حکومت اطاعت کنند. آنها تنها کسانی هستند که همیشه به کمال می رسند." او جنوب آسیا را "تحصیل کرده در بالاترین درجه اما فقط در هنر و نه در علوم" توصیف می کند. وی ادامه داد که هندوستانی ها هرگز نمی توانند به سطح مفاهیم انتزاعی برسند و "انسان بزرگ هندوستانی" کسی است که "رفته است" او در هنر فریبکاری بسیار زیاد است و پول زیادی دارد. "او اظهار داشت که هندوها همیشه همانطور که هستند می مانند و هرگز نمی توانند پیشرفت کنند. در مورد سیاهپوستان آفریقایی ، کانت نوشت که" آنها می توانند تحصیل کنند اما فقط به عنوان خدمتکار ، یعنی اجازه می دهند آموزش دیده شود. "او از دیوید هیوم نقل می کند که هر کسی را به چالش می کشد"تجارت برده در آتلانتیک ، حتی در میان آزاد شدگان "هنوز حتی یک نفر یافت نشد که چیز بزرگی در هنر یا علم یا هر کیفیت قابل ستایش دیگری ارائه دهد". از نظر کانت ، "سیاهپوست می تواند نظم و تربیت شود ، اما هرگز به طور واقعی تمدن ندارد. او با خواست خود به وحشیگری سقوط می کند." کانت اظهار داشت ، بومیان آمریکا "نمی توانند آموزش ببینند". او آنها را بی انگیزه ، فاقد تأثیر ، اشتیاق و عشق می نامد و آنها را بسیار ضعیف برای کار ، مناسب برای هیچ فرهنگی و بیش از حد بلغمی برای کوشش توصیف می کند. وی گفت بومیان آمریكا "بسیار كمتر از سیاه پوست هستند ، كه بدون تردید پایین ترین سطح را از همه سطوح باقی مانده كه ما نژادهای مختلف را تعیین می كنیم ، دارد." کانت اظهار داشت که "آمریکایی ها و سیاه پوستان نمی توانند خودشان را اداره کنند. بنابراین آنها فقط برای بردگان خدمت می کنند."[40] [163]
کانت از مخالفان سوgen انحطاط بود ، زیرا معتقد بود که سفیدپوستان "تنزل" می یابند و "ادغام نژادها" نامطلوب است ، زیرا "هر نژادی اخلاق و آداب و رسوم اروپایی ها را قبول نمی کند". وی اظهار داشت که "به جای جذب ، که هدف آن ذوب شدن نژادهای مختلف بود ، طبیعت در اینجا قانونی درست برعکس ایجاد کرده است". [164] او معتقد بود كه در آينده همه نژادها خاموش خواهد شد ، به جز نژاد سرخپوشان. [162]
چارلز دبلیو میلز نوشت که کانت "برای مصارف عمومی" سالم شده است ، کارهای نژادپرستانه وی به راحتی نادیده گرفته می شود. [162] رابرت برناسكونی اظهار داشت كه كانت "اولین تعریف علمی از نژاد را ارائه كرد". امانوئل چوكوودي اِزه به خاطر كمك كردن كانت به نژادپرستي در دهه 1990 در ميان فيلسوفان غربي كه اغلب اين بخش از زندگي و آثارش را درخشان نگاه دارند ، اعتبار دارد. [42] او درباره عقاید کانت درباره نژاد نوشت:
موضع کانت در مورد اهمیت رنگ پوست نه تنها به عنوان رمزگذاری بلکه به عنوان اثبات این رمزگذاری برتری یا حقارت عقلانی در اظهار نظری که وی درباره موضوع استدلال یک شخص "سیاه" ارائه داد مشهود است. وقتی كانت اظهارات یك آفریقایی را ارزیابی كرد ، كانت بیانیه را با اظهار نظر رد كرد: "این فرد از پا تا پا كاملاً سیاه بود ، و این دلیل روشنی بر احمقانه بودن گفته های او بود." بنابراین نمی توان ادعا کرد که رنگ پوست برای کانت صرفاً یک ویژگی فیزیکی بوده است. بلکه ، شاهدی بر کیفیت اخلاقی تغییرناپذیر و غیرقابل تغییر است.
- امانوئل چوکوودی ایزه ، "رنگ عقل: ایده" نژاد "در انسان شناسی کانت" ، فلسفه آفریقای پسااستعماری: خواننده منتقد (1997) [40]
پائولین کلینگلد استدلال می کند که گرچه کانت در بیشتر دوران حرفه ای خود طرفدار سرسخت نژادپرستی علمی بود ، اما در آثاری که در دهه اخیر زندگی او منتشر شده دیدگاه های او درباره نژاد به طور قابل توجهی تغییر کرد. [44] به طور خاص ، او استدلال می کند که کانت بدون صراحت نظرات گذشته مربوط به سلسله مراتب نژادی و حقوق کمرنگ یا وضعیت اخلاقی غیر سفیدپوستان را در صلح دائمی: طرح فلسفی (1795) رد کرد. این کار همچنین شاهد ارائه استدلال های گسترده ای علیه استعمار اروپا بود، که او ادعا کرد از نظر اخلاقی ناعادلانه است و با حقوق برابر جمعیت بومی سازگار نیست. کلاینگلد استدلال می کند که این تغییر دیدگاه کانت در اواخر زندگی اغلب در ادبیات مربوط به انسان شناسی نژادپرستانه کانت فراموش شده و یا نادیده گرفته شده است و این تغییر نشان دهنده تأیید دیرهنگام این واقعیت است که سلسله مراتب نژادی با یک چارچوب اخلاقی جهانی سازگار نیست. [44] در حالی که دیدگاه کانت در مورد استعمار اروپا متعادل تر شد ، او هنوز هم اروپاییان را به استثنای دیگران "متمدن" می دانست:
اما با این کمال ، اقدامات غیر مهمان نواز دولت های متمدن و به ویژه کشورهای تجاری بخشی از جهان ما را مقایسه کنید. بی عدالتی ای که آنها نسبت به سرزمین ها و مردمی که از آنها دیدار می کنند نشان می دهند (که برابر با تسخیر آنها است) توسط آنها بسیار ترسناک است. امریکا ، سرزمین های ساکن سیاه پوستان ، جزایر ادویه ، کیپ و غیره ، در زمان کشف توسط این متجاوزان متمدن به عنوان سرزمین های بدون صاحب در نظر گرفته می شد ، زیرا آنها ساکنان را هیچ چیز نمی دانستند. در هند شرقی (هندوستان) ، به بهانه تأسیس تعهدات اقتصادی ، آنها سربازان خارجی آوردند و از آنها برای سرکوب بومیان استفاده کردند ، جنگهای گسترده ای را در میان ایالتهای مختلف تحریک کردند ، قحطی ، شورش ، هرج و مرج و کل شیطانی را گسترش دادند. انسان را رنج می دهد.
- امانوئل کانت ، "صلح همیشگی: طرحی فلسفی" (1795) [165]
تأثیر [ ویرایش ]
تأثیر کانت بر اندیشه غربی بسیار عمیق بوده است. [166] اگرچه ادعا شده است که علم و منطق مدرن اصول اولیه ایده آلیسم استعلایی کانت (یعنی اینکه فضا و زمان اشکال پیشینی ادراک انسان هستند تا خصوصیات واقعی و ادعای منطبق بودن منطق صوری و منطق استعلایی). ، [167] [168] [169] و دیگر برنامه فكری فیلسوفان معاصر را تعیین نمی كند ، به كانت اعتبار می دهند كه روش تحقيق فلسفی را حداقل تا اوایل قرن نوزدهم نوآوري كرده است. این تغییر در چندین نوآوری نزدیک به هم وجود داشت که اگرچه به خودی خود بسیار بحث برانگیز هستند ، اما در آنها مهم شده اندفلسفه پست مدرن و در علوم اجتماعی به طور گسترده ای چنین تفسیر می شود:
- موضوع انسانی به عنوان مرکز تحقیق در دانش بشری تلقی می شود ، به گونه ای که نمی توان فلسفه راجع به چیزهایی که مستقل از ادراک انسان یا چگونگی آن برای ما وجود دارد ، فلسفه کرد. [170]
- مفهومی که کشف و کاوش منظم محدودیتهای ذاتی توانایی ما در شناخت کاملاً پیشینی امکان پذیر است .
- مفهوم "الزام طبقه ای" ، ادعایی مبنی بر اینکه افراد به طور طبیعی از توانایی و تعهدی نسبت به دلیل درست و عملی برخوردارند. شاید معروف ترین جمله او از نقد دلیل عملی گرفته شده باشد : "دو چیز ذهن من را با شگفتی و هیبت روزافزون پر می کند: آسمان های پرستاره بالای من و قانون اخلاقی درون من".
- مفهوم "شرایط امکان" ، همانطور که در مفهوم او از "شرایط تجربه ممکن" وجود دارد - یعنی چیزها ، دانش و اشکال آگاهی در شرایط قبلی است که آنها را ممکن می کند ، بنابراین برای درک یا دانستن آنها ابتدا باید این شرایط را درک کنیم.
- این نظریه که تجربه عینی به طور فعال توسط عملکرد ذهن انسان تشکیل می شود یا ساخته می شود ؛
- تصور او از خودمختاری اخلاقی به عنوان مرکزی برای بشریت ؛
- ادعای وی مبنی بر این اصل که با انسان باید به عنوان هدف رفتار شود نه به عنوان وسیله.
اندیشه های کانت در انواع مکتب های فکری گنجانده شده است. این خدمات عبارتند از ایدهآلیست آلمانی ، مارکسیسم ، پوزیتیویسم ، پدیدارشناسی ، اگزیستانسیالیسم ، نظریه انتقادی ، فلسفه، زبان ، ساختارگرایی ، پساساختارگرایی ، و deconstructionism . [ نیاز به منبع ]
تأثیر تاریخی [ ویرایش ]
این بخش برای تأیید نیاز به نقل قول های اضافی دارد . لطفاً با افزودن نقل قول ها به منابع معتبر به بهبود این مقاله کمک کنید . اطلاعات بدون مرجع ممکن است مشکل ایجاد کرده و پاک شوند. ( جولای 2016 ) (با نحوه و زمان حذف این پیام الگو آشنا شوید ) |
در طول زندگی خودش ، توجه زیادی به فکر او توجه شد. وی در دهه های 1780 و 1790 بر روی راینهولد ، فیشته ، شلینگ ، هگل و نوالیس تأثیر گذاشت . مکتب تفکر معروف به ایده آلیسم آلمانی از نوشته های وی شکل گرفت. به عنوان مثال ایده آلیست های آلمانی فیشته و شلینگ سعی کردند مفاهیم سنتی "متافیزیکی" پر بار مانند "مطلق" ، "خدا" و "هستی" را وارد حوزه تفکر انتقادی کانت کنند . [171] با این کار ، آرمان گرایان آلمانی سعی کردند عقیده کانت را تغییر دهند که ما نمی توانیم آنچه را که نمی توانیم مشاهده کنیم بدانیم.
تندیس امانوئل کانت در کالینینگراد ( کنیگسببرگ ) ، روسیه. ماکت های هارالد Haacke [ د ] از اصلی توسط مسیحی دانیل راخ در سال 1945 از دست داد.
در انگلستان ، شاعر و فیلسوف زیبایی شناس تأثیرگذار رمانتیک ، ساموئل تیلور كولریج ، بسیار تحت تأثیر كانت قرار گرفت و به گسترش آگاهی از او و ایده آلیسم آلمانی ، به طور كلی ، در انگلیس و ایالات متحده ، در Biographia Literaria (1817) ، كمك كرد . ایده های کانت در این باور که ذهن یک عامل منفعل نیست بلکه یک عامل فعال در درک واقعیت است.
هگل یکی از اولین منتقدان اصلی کانت بود. اصلی ترین اتهاماتی که هگل فلسفه کانت را متهم کرد فرمالیسم (یا 'انتزاع گرایی') و غیر منطقی بودن بود. از نظر هگل کل پروژه تنظیم "سوژه استعلایی" (یعنی آگاهی انسان) جدا از طبیعت ، تاریخ و جامعه اساساً دارای اشکال بود [172] ، اگرچه بخشهایی از آن پروژه می تواند در جهت جدید مورد استفاده قرار گیرد ، که هگل آن را "آرمان گرایی مطلق" خواند. نگرانی های مشابه انتقادات هگل را به سمت مفهوم استقلال اخلاقی کانت سوق داد ، که هگل با اخلاقی متمرکز بر "زندگی اخلاقی" جامعه مخالفت کرد. [173] به تعبیری ، مفهوم هگل از "زندگی اخلاقی" برای این است که اخلاق کانتی را جایگزین کند ، جایگزین کند.. و می توان تصور کرد که هگل سعی دارد با استفاده از عقل ، از ایده آزادی کانت در دفاع از فراتر از "خواسته های" محدود دفاع کند. بنابراین ، برخلاف منتقدان بعدی مانند نیچه یا راسل ، هگل در برخی از نگرانی های کانت سهیم است. [174]
تفکر کانت در مورد دین در انگلیس برای به چالش کشیدن کاهش ایمان مذهبی در قرن نوزدهم مورد استفاده قرار گرفت. نویسندگان کاتولیک انگلیس ، به ویژه GK Chesterton و Hilaire Belloc ، این روش را دنبال کردند. رونالد انگلفیلد درباره این جنبش و استفاده کانت از زبان بحث کرد. [f] انتقادات از کانت در دیدگاه های رئالیستی اثبات گرایی جدید در آن زمان رایج بود.
آرتور شوپنهاور به شدت تحت تأثیر ایده آلیسم استعلایی کانت قرار گرفت . او ، مانند جنرال الکتریک Schulze ، Jacobi و Fichte پیش از خود ، از نظریه کانت در مورد این موضوع انتقاد داشت. آنها استدلال كردند كه موارد به خودی خود نه علت آنچه ما مشاهده می كنیم و نه كاملاً خارج از دسترس ما هستند. از همان زمان اولین انتقاد از فیلسوفان به دلیل ناب ، انتقاد از نظریه کانت در مورد این مسئله را به خودی خود انجام داده اند. بسیاری استدلال کرده اند ، اگر چنین چیزی فراتر از تجربه وجود داشته باشد ، نمی توان تصور کرد که علیت ما را تحت تأثیر قرار می دهد ، زیرا این امر مستلزم کشش مقوله "علیت" فراتر از حوزه تجربه است. [g]از نظر شوپنهاور چیزهایی به خودی خود خارج از اراده غیرعقلانی وجود ندارند. همانطور که شوپنهاور می گوید جهان اراده ای است کوشنده و تا حد زیادی ناخودآگاه. مایکل کلی در مقدمه کتاب اخلاق کانت و انتقاد شوپنهاور در سال 1910 اظهار داشت: "درباره کانت می توان گفت آنچه در فلسفه او خوب و درست است با او دفن می شد ، اگر نبود شوپنهاور .... "
با موفقیت و تأثیر گسترده در نوشته های هگل ، نفوذ کانت کمرنگ شد ، هرچند در آلمان جنبشی وجود داشت که بازگشت به کانت را در دهه 1860 آغاز کرد ، این کار با انتشار کتاب کانت و مرگ اپیگونن در 1865 توسط اوتو لیبمن آغاز شد . شعار او "بازگشت به کانت" بود و بررسی مجدد ایده های او آغاز شد (رجوع کنید به نو کانتیانیسم ). در اواخر قرن بیستم احیای مهمی از فلسفه نظری کانت ، معروف به مکتب ماربورگ ، در کارهای هرمان کوهن ، پاول ناتورپ ، ارنست کاسیرر ، [175] و ضد نئوکانتیان نیکلای هارتمان وجود داشت . [176]
مفهوم کانت از "نقد" کاملاً تأثیرگذار بوده است. رمانتیک های اولیه آلمان ، به ویژه فریدریش شلگل در "قطعات آتنا" ، از برداشت خود بازتابنده کانت از انتقاد در نظریه شعر رمانتیک خود استفاده کردند. [177] همچنین در زیبایی شناسی ، کلمنت گرینبرگ ، در مقاله کلاسیک خود "نقاشی مدرنیست" ، برای توجیه اهداف نقاشی انتزاعی ، جنبشی را که گرینبرگ به عنوان آگاه از کلید می دید ، از انتقاد کانتی ، چیزی که گرینبرگ از آن به عنوان "نقد ایمان" یاد می کند ، استفاده می کند. limitiaton - صافی - محیط نقاشی را تشکیل می دهد. [178] میشل فوکو ، فیلسوف فرانسویهمچنین تحت تأثیر مفهوم "انتقاد" از سوی كانت قرار گرفت و چندین قطعه در مورد كانت نوشت تا درباره روشنگری به عنوان نوعی "تفكر انتقادی" بیاندیشد. وی تا آنجا پیش رفت که فلسفه خود را به عنوان "تاریخ انتقادی مدرنیته ، ریشه در کانت" طبقه بندی کرد. [179]
کانت معتقد بود که حقایق ریاضی اشکال دانش پیشینی مصنوعی است ، به این معنی که آنها ضروری و جهانی هستند ، اما از طریق شهود شناخته می شوند. [180] سخنان اغلب کوتاه کانت در مورد ریاضیات ریاضی مدرسه شناخته شده به عنوان تحت تاثیر شهود گرایی ، یک جنبش در فلسفه ریاضیات مخالف هیلبرت فرمالیسم ، و فرگه و برتراند راسل را منطق گرایی . [181]
منبع
https://en.wikipedia.org/wiki/Immanuel_Kant