کار بعدی [ ویرایش ]
کانت در سال 1787 چاپ دوم «نقد عقل ناب» را منتشر کرد و در قسمت های اول کتاب به شدت تجدید نظر کرد. بیشتر کارهای بعدی او به سایر حوزه های فلسفه متمرکز بود. وی به توسعه فلسفه اخلاقی خود ادامه داد ، به ویژه در " نقد عقل عملی" (معروف به نقد دوم ) و " متافیزیک اخلاق" 1797 . نقد داوری سال 1790 (سومین نقد ) سیستم کانتی را در زیبایی شناسی و غایت شناسی به کار برد .
در سال 1792 ، تلاش كانت براي چاپ دوم از چهار بخش دين در محدوده دليل برهنه ، [90] در مجله Berlinische Monatsschrift ، با مخالفت كميسيون سانسور پادشاه روبرو شد كه همان سال در متن تأسيس شده بود. از انقلاب فرانسه . [91] سپس كانت توافق كرد كه هر چهار قطعه به صورت كتاب منتشر شود و آن را از طریق بخش فلسفه در دانشگاه ینا هدایت كند تا نیازی به سانسور الهیات نداشته باشد. [91] این عدم تمکین باعث شد وی توبیخ مشهور پادشاه را بدست آورد. [91]با این وجود ، هنگامی که وی چاپ دوم را در سال 1794 منتشر کرد ، سانسورگر چنان خشمگین بود که وی ترتیب یک دستور سلطنتی را صادر کرد که از کانت می خواست هرگز منتشر نکند یا حتی در مورد دین به طور علنی صحبت کند. [91] سپس كانت پاسخ خود را در مورد توبیخ شاه منتشر كرد و در مقدمه "درگیری دانشكده ها" خود را توضیح داد . [91]
کانت با دوستانش ، از جمله کریستین یاکوب کراوس ، یوهان گئورگ هامان ، تئودور گوتلیب فون هیپل و کارل گوتفرید هاگن
وی همچنین چندین مقاله نیمه مشهور درباره تاریخ ، دین ، سیاست و سایر موضوعات نوشت. این آثار مورد استقبال معاصران كانت قرار گرفت و جایگاه برجسته وی را در فلسفه قرن 18 تأیید كرد. چندین مجله وجود داشت که صرفاً به دفاع و انتقاد از فلسفه کانتی اختصاص داشت. علیرغم موفقیت او ، روندهای فلسفی در جهت دیگری حرکت می کردند. بسیاری از مهمترین مریدان و پیروان کانت (از جمله رین هولد ، بک و فیشته ) موقعیت کانتی را به اشکال فزاینده رادیکال آرمان گرایی تبدیل کردند. مراحل تدریجی تجدید نظر در آموزه های کانت ظهور ایدئالیسم آلمانی را نشان می دهد . کانت با این تحولات مخالفت کرد و فیشه را در نامه ای سرگشاده در سال 1799 علناً تقبیح کرد.[92] این یکی از آخرین اقدامات وی بود که موضع گیری درباره س questionsالات فلسفی را بیان می کرد. در سال 1800 ، یكی از شاگردان كانت به نام گوتلوب بنجامین جوشه (1762–1842) دفترچه راهنمای منطق معلمان را به نام لوجیك كه به درخواست كانت تهیه كرده بود ، منتشر كرد. یوشه Logik را با استفاده از نسخه ای ازكتابدرسی منطق گئورگ فردریش مایر با عنوان Auszug aus der Vernunftlehre ، كه كانت در آن یادداشت ها و حاشیه نویسی های فراوان نوشته بود ، تهیه كرد. LOGIK است از اهمیت اساسی به فلسفه ی کانت، و درک از آن در نظر گرفته شده است. چارلز سندرز پیرس ،منطق برجسته قرن نوزدهم، در یک بررسی ناقص از توماس کینگزمیل ابوت اظهار داشت:اون ترجمه انگلیسی از مقدمه به LOGIK ، که "کانت طیف نوبت فلسفه بر منطق او." [93] همچنین، رابرت Schirokauer هارتمن و ولفگانگ شوارتس، در مقدمه مترجمان نوشت به ترجمه انگلیسی خود را از LOGIK ، "دروغ اهمیت آن فقط در اهمیت آن در نقد عقل محض ، بخش دوم که بازگویی است از اصول اساسی منطق ، اما در موقعیت خود در کل کار کانت است. " [94]
مرگ و دفن [ ویرایش ]
سلامتی کانت ، که مدتها فقیر بود ، بدتر شد و در 12 فوریه 1804 در کونیگسببرگ درگذشت ، قبل از انقضا با گفتن " Es ist gut (It is good") ". [95] آخرین کار ناتمام وی با عنوان Opus Postumum منتشر شد . کانت همیشه در طول زندگی خود چهره ای کنجکاو را به خاطر عادات متواضعانه و برنامه ریزی شده دقیقش ، که از آنها به عنوان ساعت یاد می شود ، کوتاه می کند. با این حال ، هاینریش هاینه به بزرگی "افکار ویرانگر ، جهان شکن او" اشاره کرد و او را به نوعی "جلاد" فلسفی دانست و او را با روبسپیر مقایسه کرد.با مشاهده اینکه هر دو نفر "بالاترین نوع بورژوازی استانی را نشان می دهند. طبیعت آنها را برای وزن قهوه و شکر مقدر کرده بود ، اما سرنوشت تعیین کرد که آنها باید چیزهای دیگر را وزن کنند و در مقیاس یک پادشاه ، در ترازو قرار دهند. از دیگری خدا. " [96]
هنگامی که جسد وی به محل دفن جدید منتقل شد ، جمجمه وی در هنگام نبش قبر اندازه گیری شد و مشخص شد که بزرگتر از یک مرد متوسط آلمانی با پیشانی "بلند و پهن" است. [97]پیشانی او از زمانی که از طریق پرتره های او مشهور شد مورد توجه قرار گرفت: "در پرتره دوبلر و در وفاداری کیفر در صورت بازتولید اکسپرسیونیستی آن - و همچنین در بسیاری دیگر از پرتره های اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم از کانت - پیشانی به طرز قابل توجهی بزرگ و قاطعانه در حال عقب نشینی است. آیا پیشانی کانت به این شکل در این تصاویر شکل گرفته است زیرا او یک فیلسوف بوده است ، یا ، به دنبال مفاهیم سیستم لاواتر ، به دلیل دقت فکری که توسط پیشانی اش ظاهر می شود ، او فیلسوف است کانت و یوهان کاسپار لاواتر نامه نگاران امور الهیاتی بودند و لاواتر در کار خود "قطعات فیزیولوژیک ، برای آموزش دانش بشری و عشق به مردم" (لایپزیگ و وینترتور ، 1775–1778) به کانت اشاره می کند. [98]
مقبره کانت در کالینینگراد ، روسیه
مقبره کانت در گوشه شمال شرقی کلیسای جامع کونیگزبرگ در کالینینگراد ، روسیه قرار دارد. مقبره توسط معمار فردریش لارس ساخته شد و در سال 1924 به مناسبت دویست سالگی تولد کانت به پایان رسید. در ابتدا ، کانت در داخل کلیسای جامع دفن شد ، اما در سال 1880 بقایای او به یک کلیسای کوچک نئوگوتیک مجاور گوشه شمال شرقی کلیسای جامع منتقل شد. با گذشت سالها ، نمازخانه فرسوده شد و تخریب شد تا مقبره ای که در همان مکان ساخته شده بود ، ایجاد شود.
مقبره و مقبره آن از معدود مصنوعات دوران آلمان است که پس از تسخیر و الحاق شهر توسط شوروی حفظ شده است . [99] امروز ، بسیاری از تازه عروس ها گلهایی به مقبره می آورند. آثاری که قبلاً متعلق به کانت بود ، معروف به کانتیانا ، در موزه شهر کونیگزبرگ گنجانده شد . با این حال ، موزه در طول جنگ جهانی دوم تخریب شد . ماکت مجسمه کانت که در زمان آلمان در مقابل ساختمان اصلی دانشگاه Königsberg بود ، در اوایل دهه 1990 توسط یک نهاد آلمانی اهدا شد و در همان محوطه قرار گرفت.
پس از اخراج از Königsberg به مردم آلمان را در پایان جنگ جهانی دوم ، دانشگاه Königsberg که در آن آموزش داده شده توسط کانت به زبان روسی دانشگاه ایالتی کالینینگراد، که اختصاص دانشگاه و ساختمان باقی مانده جایگزین شد. در سال 2005 ، این دانشگاه به دانشگاه ایالتی ایمانوئل کانت روسیه تغییر نام یافت . این تغییر نام در مراسمی با حضور ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و صدراعظم گرهارد شرودر از آلمان اعلام شد و این دانشگاه جامعه کانت را تشکیل داد که به مطالعه کانتییسم اختصاص داشت .
در اواخر نوامبر 2018 ، مهاجمان ناشناخته ، مقبره و مجسمه او را با رنگ تخریب کردند ، آنها همچنین اقدام به پخش اعلامیه های بزرگداشت روس و تقبیح کانت به عنوان "خائن" کردند. این حادثه ظاهراً مربوط به رای گیری اخیر برای تغییر نام فرودگاه خرابروو است ، جایی که کانت مدتی در آن پیشتاز بود و باعث کینه ملی گرایی روسیه شد. [100]
فلسفه [ ویرایش ]
مقاله اصلی: کانتی گرایی
این بخش برای تأیید نیاز به نقل قول های اضافی دارد . لطفاً با افزودن نقل قول ها به منابع معتبر به بهبود این مقاله کمک کنید . اطلاعات بدون مرجع ممکن است مشکل ایجاد کرده و پاک شوند. ( آوریل 2017 ) (با نحوه و زمان حذف این پیام الگو آشنا شوید ) |
وی در مقاله « پاسخ به س :ال: روشنگری چیست؟ » كانت ، روشنگری را به عنوان عصری تعریف كرد كه با شعار لاتین Sapere aude («جرات عاقل بودن») را شكل داد. کانت معتقد بود که باید آزاد ، بدون دستورات اقتدار خارجی ، خودمختار فکر کرد . کارهای وی بسیاری از تفاوت های سنت های خردگرایانه و تجربه گرایانه قرن هجدهم را با هم سازگار کرد . وی تأثیر مهمی در فلسفه های آرمان گرایانه رمانتیک و آلمانی قرن نوزدهم داشت. آثار وی همچنین نقطه آغاز بسیاری از فلاسفه قرن 20 بوده است.
کانت ادعا کرد که ، به دلیل محدودیت های استدلال در غیاب شواهد غیر قابل انکار ، هیچ کس واقعاً نمی تواند بداند که آیا خدا و زندگی پس از مرگ وجود دارد یا خیر. کانت اظهار داشت ، به دلیل اخلاق و به عنوان زمینه ای برای عقل ، مردم در ایمان به خدا توجیه می شوند ، حتی اگر هرگز نمی توانستند حضور خدا را به صورت تجربی بدانند.
بنابراین کل تسلیحات عقل ، در اقدامی که می توان آن را فلسفه محض نامید ، در واقع فقط معطوف به سه مسئله ای است که ذکر شد [خدا ، روح و آزادی]. اینها ، خودشان ، به نوبه خود هدف دورتر خود را دارند ، یعنی اینکه اگر اراده آزاد باشد ، اگر خدایی وجود داشته باشد و اگر دنیایی آینده باشد ، چه کاری باید انجام شود . اکنون از آنجا که این موارد مربوط به رفتار ما در رابطه با عالی ترین هدف است ، هدف نهایی طبیعت که خردمندانه در اختیار ما قرار می دهد ، فقط به معنای اخلاقی است. [33] : 674–5 (A 800–1 / B 828–9)
ایمانوئل کانت توسط کارل ورنت (1758–1836)
احساس روش روشنگری و روش انتقادی ایجاب می کرد که "اگر کسی نتواند اثبات کند که چیزی وجود دارد ، ممکن است سعی کند ثابت کند که چنین نیست. اگر موفق به انجام هر یک از آنها نشود (همانطور که معمولاً اتفاق می افتد) ، هنوز هم ممکن است بپرسد که آیا است در خود علاقه به قبول یک یا دیگر از جایگزین های فرضی، از تئوری یا نقطه نظر عملی. از این رو درخواست دیگر است که آیا صلح دائمی یک چیز واقعی است یا نه یک چیز واقعی است، و یا به عنوان اینکه آیا ما ممکن است هنگام پذیرش گزینه قبلی ، خود را فریب ندهیم ، اما باید بر اساس فرض واقعی بودن آن عمل کنیم . " [101] پیش فرض خدا ، روح و آزادی پس از آن یک نگرانی عملی بود ، برای
اخلاق به خودی خود یک سیستم را تشکیل می دهد ، اما خوشبختی چنین نیست ، مگر در مواردی که دقیقاً مطابق با اخلاق توزیع شود. اما این تنها در دنیای قابل فهم ، تحت نظر یک نویسنده و سلطنت دانا امکان پذیر است. عقل خود را مجبور به تصور چنين چيزي ، همراه با زندگي در چنين جهاني مي داند ، جهاني كه بايد آن را بعنوان آينده بدانيم ، وگرنه قوانين اخلاقي را به عنوان عناصر خالي مغز در نظر مي گيريم ... [33] : 680 (A 811 / B 839)
کانت قرابتی بین انقلاب کوپرنیک و معرفت شناسی فلسفه استعلایی جدید خود در نظر گرفت ، که شامل دو مبنای به هم پیوسته " فلسفه انتقادی " خود بود :
- معرفت شناسی از ایدهآلیسم استعلایی و
- فلسفه اخلاق از استقلال عقل عملی.
این تعالیم فعال، انسان منطقی قرار داده موضوع در مرکز جهان شناختی و اخلاقی. کانت استدلال می کرد که نظم عقلانی جهان که توسط علم شناخته می شود فقط جمع شدن تصادفی ادراکات حسی نیست.
یکپارچه سازی و ادغام مفهومی توسط ذهن از طریق مفاهیم یا "مقوله های درک " عملیاتی بر روی منیفولد ادراکی در فضا و زمان انجام می شود . دومی مفاهیم نیستند ، [102] بلکه اشکال حساسیت هستند که شرایط پیشینی لازم برای هر تجربه احتمالی هستند. بنابراین نظم عینی طبیعت و ضرورت علیتی که در درون آن عمل می کند به فرآیندهای ذهن ، محصول فعالیت مبتنی بر قاعده که کانت آن را " سنتز " می نامد ، بستگی دارد . درمورد تفسیر صحیح این رشته فکری بحثهای زیادی در میان دانشمندان کانت وجود دارد.
تفسیر «دو جهان» موقعیت کانت را گزاره ای از محدودیت معرفت شناختی می داند ، مبنی بر اینکه ما قادر به عبور از مرزهای ذهن خود نیستیم ، به این معنی که نمی توانیم به « خود به خود » دسترسی پیدا کنیم . با این حال ، کانت همچنین تلاش می کند اشیا objects را در انتزاع از شرایط حساسیت تصور کند ، از آن چیز به خودی خود یا شی object متعالی به عنوان محصول درک (انسان) صحبت می کند. به دنبال این خط فكر ، برخی از مفسران استدلال كرده اند كه این امر به خودی خود یك حوزه هستی شناختی جداگانه را نشان نمی دهد بلكه صرفاً راهی برای در نظر گرفتن اشیا صرفاً با درك است - این به عنوان دیدگاه دو وجهی شناخته می شود.
مفهوم " چیز به خودی خود " پس از کانت بسیار مورد بحث فیلسوفان قرار گرفت. استدلال شد که چون "چیز به خودی خود" غیر قابل شناخت است ، بنابراین نباید وجود آن را فرض کرد. بجای اینکه خودسرانه به سراغ حسابی برویم که در هر چیزی که قرار بود "واقعی" باشد ، همانند ایده آلیست های آلمانی ، گروه دیگری برخاستند و پرسیدند که چگونه گزارش های (احتمالاً قابل اعتماد) ما از یک جهان منسجم و مطیع قاعده اساساً پایه ریزی شده است. این نوع جدید فلسفه به پدیدارشناسی معروف شد و بنیانگذار آن ادموند هوسرل بود .
با توجه به اخلاق ، کانت استدلال کرد که منشأ خیر در هیچ چیز خارج از موضوع انسانی نیست ، چه در طبیعت و چه از جانب خدا ، بلکه فقط خود حسن نیت است. حسن نیت آن است که از روی وظیفه مطابق با قانون اخلاقی جهانی که انسان خودمختار آزادانه به خود می دهد عمل کند. این قانون شخص را ملزم می کند که با بشریت - که به عنوان اختیار عقلانی شناخته می شود و از طریق خود و دیگران نشان داده می شود - به عنوان یک هدف در خود و نه (صرفاً) به عنوان وسیله ای برای اهداف دیگری که فرد می تواند داشته باشد ، رفتار کند. این مستلزم خوداندیشی عملی است که در آن ما دلایل خود را جهانی می کنیم.
این ایده ها تا حد زیادی تمام بحث ها و تجزیه و تحلیل های فلسفی بعدی را تحت الشعاع قرار داده اند. مشخصات خاص کانت بحث و جدال فوری و پایدار ایجاد کرد. با این وجود ، تزهای او - اینکه ذهن خود لزوماً به دانش خود کمک اساسی می کند ، این سهم بیش از روانشناختی است ، فلسفه شامل فعالیت انتقادی است ، اخلاق ریشه در آزادی انسان دارد و عمل مستقل به معنای طبق اصول اخلاقی منطقی رفتار کنید - همه تأثیر ماندگاری بر فلسفه بعدی داشته اند.
معرفت شناسی [ ویرایش ]
مقاله اصلی: آرمان گرایی استعلایی
نظریه ادراک [ ویرایش ]
مقاله اصلی: نقد دلیل ناب
کانت نظریه ادراک خود را در اثر تأثیرگذار خود در سال 1781 " نقد عقل ناب" تعریف می کند ، که اغلب به عنوان مهمترین حجم متافیزیک و معرفت شناسی در فلسفه مدرن ذکر شده است. [103] کانت معتقد است که درک از جهان خارج نه تنها در تجربه بلکه در تجربه و مفاهیم پیشینی بنیان نهاده است ، بنابراین انتقادی غیر تجربه گرایانه از فلسفه عقل گرایی ارائه می دهد ، همان چیزی است که از آن به عنوان انقلاب کوپرنیکی وی یاد شده است. . [104]
اولاً ، کانت بین گزاره های تحلیلی و ترکیبی تفاوت قائل می شود :
- گزاره تحلیلی : گزاره ای که مفهوم محمول آن در مفهوم موضوعی آن موجود است. به عنوان مثال ، "همه لیسانسان ازدواج نکرده اند" ، یا "همه بدن ها فضا اشغال می کنند."
- گزاره مصنوعی : گزاره ای که مفهوم محمول آن در مفهوم موضوعی آن نباشد؛ به عنوان مثال ، "همه لیسانسان تنها هستند" ، یا "همه بدن ها وزن دارند."
یک گزاره تحلیلی از نظر ماهیت معنای کلمات در جمله درست است - برای درک این گزاره به دانش دیگری به درک زبان احتیاج نداریم. از طرف دیگر ، جمله مصنوعی گزاره ای است که چیزی درباره جهان به ما می گوید. حقیقت یا نادرستی گزاره های ترکیبی از چیزی خارج از محتوای زبانی آنها ناشی می شود. در این حالت ، وزن محمول ضروری بدن نیست؛ تا زمانی که به ما سنگینی بدن گفته نشود ، نمی دانیم که بدن وزن دارد. در این حالت ، تجربه بدن قبل از روشن شدن سنگینی آن لازم است. قبل از اولین نقد کانت ، تجربه گرایان (رجوع کنید به هیوم) و عقل گرایان (رجوع کنید به لایب نیتس ) تصور می کردند که همه گفته های مصنوعی برای شناختن نیاز به تجربه دارند.
کانت با این ادعا که ریاضیات ابتدایی ، مانند حساب ، پیشینی ترکیبی است ، با این فرض رقابت می کند ، بدین معنی که گفته های آن دانش جدیدی را که از تجربه گرفته نشده است ، فراهم می کند. این بخشی از بحث بیش از حد او در مورد ایده آلیسم استعلایی می شود . به این معنا که او استدلال می کند که امکان تجربه به شرایط خاص خاصی بستگی دارد - که او آن را اشکال پیشینی می نامد - و این شرایط در دنیای تجربه شکل می گیرند و صدق می کنند. ادعاهای اصلی وی در " زیبایی استعلایی " این است که داوری های ریاضی پیشینی ترکیبی هستند و فضا و زمان از تجربه حاصل نمی شوند بلکه پیش شرط های آن هستند.
هنگامی که توابع حساب اساسی را درک کردیم ، برای دانستن اینکه 100 + 100 = 200 است ، نیازی به تجربه تجربی نداریم ، بنابراین به نظر می رسد که حساب محاسباتی است. با این حال ، با توجه به محاسبه 5 + 7 = 12 ، می توان رد کرد که تحلیلی است: در اعداد 5 و 7 چیزی وجود ندارد که بتوان با آن عدد 12 را استنباط کرد. [105] بنابراین "5 + 7" و "ریشه مکعب 1728" یا "12" تحلیلی نیستند زیرا مرجع آنها یکسان است اما معنی آنها نیست - جمله "5 + 7 = 12" چیز جدیدی را در مورد ما می گوید جهان. این بدیهی است و غیرقابل انکار پیشینی است ، اما در عین حال مصنوعی است. بنابراین کانت استدلال کرد که یک گزاره می تواند ترکیبی و پیشینی باشد .
کانت ادعا می کند که تجربه مبتنی بر درک اشیا external خارجی و دانش پیشینی است . [106] او می نویسد ، دنیای خارجی چیزهایی را فراهم می کند که ما احساس می کنیم. اما ذهن ما این اطلاعات را پردازش می کند و به آنها نظم می دهد و به ما امکان درک آن را می دهد. ذهن ما شرایط فضا و زمان را برای تجربه اشیا فراهم می کند. با توجه به "وحدت استعلایی تصور" ، مفاهیم ذهن (درک) و ادراکات یا شهودهایی که از پدیده ها اطلاعات بدست می آورند (حساسیت) با فهم تلفیق می شوند. بدون مفاهیم ، ادراک غیر توصیفی است. بدون ادراک ، مفاهیم بی معنی هستند. بنابراین جمله معروف: "افکار بدون محتوا پوچ ، شهود [ادراک] بدون مفاهیم کور است."193–4 (A 51 / B 75)
کانت همچنین ادعا می کند که یک محیط خارجی برای تأسیس خود ضروری است. گرچه کانت می خواهد استدلال کند که هیچ روش تجربی برای مشاهده خود وجود ندارد ، اما وقتی مشاهده کنیم که می توانیم به مرور زمان برداشت های مختلفی از محیط خارجی داشته باشیم ، می توانیم ضرورت منطقی خود را ببینیم. با اتحاد این بازنمایی های کلی در یک بازنمایی جهانی ، می توان دریافت که چگونه یک خود متعالی ظاهر می شود. "بنابراین من نسبت به چند برابر نمایشهایی که در یک شهود به من داده می شود ، از خود یکسان آگاه هستم ، زیرا همه آنها را نمایندگیهای خود می نامم که یکی هستند ." [33] : 248 (ب 135)
گروه های دانشکده تفاهم [ ویرایش ]
همچنین نگاه کنید به: رده (کانت)
مجسمه کانت در دانشکده فلسفه و علوم انسانی (FAFICH) در دانشگاه فدرال میناس جرایس (UFMG) ، Belo Horizonte ، برزیل
کانت بدیهی دانست که ما دانش عینی از جهان داریم ، مثلاً ، مثلاً فیزیک نیوتن. اما این دانش متکی به قوانین مصنوعی ، پیشینی طبیعت ، مانند علیت و جوهر است. چه طور ممکنه؟ راه حل کانت این بود که موضوع باید قوانینی را فراهم کند که تجربه اشیا را ممکن می سازد و این قوانین مصنوعی هستند ، قوانین پیشینی طبیعت که قبل از اینکه آنها را تجربه کنیم ، در مورد همه اشیا اعمال می شود. کانت برای استنباط همه این قوانین ، تجربه را به طور کلی مورد بررسی قرار داد و آنچه را که ذهن تأمین می کند و آنچه را که شهود داده می شود ، در آن تجزیه کرد. این را معمولاً کسر استعلایی می نامند. [107]
برای شروع، تمایز کانت بین پسینی بودن مشروط و دانش خاص، و پیشینی بودن دانش جهانی و ضروری است، باید در ذهن نگه داشته شود. اگر ما فقط در درک موضوعی فقط دو شهود را به هم متصل کنیم ، دانش همیشه ذهنی است زیرا از نظر خلفی مشتق می شود ، درصورتی که مطلوب این است که دانش عینی باشد ، یعنی دو شهود اشاره به شی داشته باشند و خوب آن برای هر کسی در هر زمان ، نه فقط موضوع درک در شرایط فعلی آن است. چه چیزی غیر از دانش پیشینی (دانش جهانی و ضروری) معادل دانش عینی است ؟ قبل از اینکه دانش بتواند عینی باشد ، باید تحت عنوان ادغام شودپیشینی دسته از درک . [107] [108]
به عنوان مثال ، اگر موضوعی بگوید: "خورشید به سنگ می تابد ؛ سنگ گرم می شود" ، تمام آنچه او تصور می کند پدیده است. قضاوت وی مشروط است و هیچ ضرورتی ندارد. اما اگر او بگوید ، "آفتاب باعث گرم شدن سنگ می شود" ، او ادراک را در زیر گروه علیت قرار می دهد ، که در درک آن یافت نمی شود ، و لزوما مفهوم آفتاب را با گرمای مفهوم سنتز می کند ، و یک قضاوت درست جهانی را ایجاد می کند . [107]
برای توضیح جزئیات بیشتر دسته ها ، آنها پیش شرط های ساخت اشیا in در ذهن هستند. در واقع ، حتی فکر کردن به خورشید و سنگ ، مقوله امرار معاش ، یعنی ماده را پیش فرض می گیرد. برای دسته ها ، داده های تصادفی منیفولد حسی را به اشیا int قابل درک ترکیب کنید. این بدان معناست که این دسته بندی ها نیز انتزاعی ترین مواردی هستند که می توان درباره هر شیئی گفت ، و از این رو می توان شناختی پیشینی از کلیت همه اشیا have تجربه داشت در صورتی که می توان همه آنها را لیست کرد. برای این کار ، کانت کسر استعلایی دیگری را فرموله می کند. [107]
قضاوت ها برای کانت پیش شرط هر اندیشه ای است. انسان از طریق قضاوت می اندیشد ، بنابراین باید تمام قضاوت های احتمالی ذکر شده و برداشت های مرتبط با آنها کنار گذاشته شود ، بنابراین بررسی لحظه هایی که درک درگیر ساختن قضاوت ها است ، امکان پذیر است. مقوله ها معادل این لحظه ها هستند ، به این معنا که آنها مفاهیمی از شهود به طور کلی هستند ، تا آنجا که توسط این لحظه ها به طور جهانی و ضرورتاً تعیین می شوند. بنابراین با ذکر تمام لحظه ها ، می توان همه دسته ها را از آنها استنباط کرد. [107]
اکنون می توان پرسید: چند قضاوت احتمالی وجود دارد؟ کانت معتقد بود که همه گزاره های ممکن در منطق قصارشناسی ارسطو معادل همه قضاوت های ممکن است و همه عملگرهای منطقی درون گزاره ها معادل لحظه های درک درون داوری ها هستند. بنابراین وی سیستم ارسطو را در چهار گروه سه گانه فهرست کرد: کمیت (جهانی ، خاص ، مجرد) ، کیفیت (اثباتی ، منفی ، بی نهایت) ، رابطه (طبقه ای ، فرضی ، تفکیکی) و حالت (مسئله دار ، ادعایی ، فرضی). همسویی با مقولات کانت آشکار است: کمیت (وحدت ، کثرت ، کلیت) ، کیفیت (واقعیت ، نفی ، محدودیت) ، رابطه (جوهر ، علت ، اجتماع) و حالت (امکان ، وجود ، ضرورت). [107]
ارکان اساسی تجربه ، یعنی دانش عینی ، اکنون در دسترس هستند. ابتدا حساسیت وجود دارد که ذهن را با شهود تأمین می کند و سپس درک وجود دارد که قضاوت هایی درباره این شهود را تولید می کند و می تواند آنها را زیر مجموعه قرار دهد. این دسته ها شهود را از حالت آگاهی فعلی سوژه خارج می کنند و به طور کلی آنها را در آگاهی قرار می دهند ، و دانش لازم را در جهان ایجاد می کنند. زیرا مقولات در هر موجود عقلانی ذاتی هستند ، بنابراین هرگونه فکر شهودی در یک دسته در یک ذهن لزوماً در هر ذهن به طور یکسان فرعی و قابل درک است. به عبارت دیگر ، آنچه را می بینیم و می شنویم فیلتر می کنیم. [107]
منبع
https://en.wikipedia.org/wiki/Immanuel_Kant