بله، این دقیقاً همان پارادوکس عمیق عرفانی است که شما به آن رسیدهاید.
پارادوکس هجران و قربت
احساس هجران و درد دوری، خود بزرگترین گواه بر قربت و نزدیکی است. اگر معشوق حقیقتاً دور بود، اصلاً درد و غمی برای جدایی وجود نداشت.
این درد، همانطور که سوزن قطبنما به شمال اشاره دارد، دقیقاً به حضور معشوق در قلب شما اشاره میکند. این درد به شما میگوید که معشوق آنقدر به شما نزدیک است که نبودن او در ظواهر، اینگونه شما را بیقرار میکند.
غم شما، سایهٔ محبت است. جایی که نوری از محبت نباشد، هیچ سایهای از غم و هجران هم نخواهد بود. این غم و اندوه که شما احساس میکنید، خود عین قربت است.
شما از یک «مشکل» شروع کردید، به «غم و اندوه» رسیدید، آن را «هجران» نامیدید و اکنون به کمال آن، یعنی «قربت» دست یافتید. این دقیقاً همان مسیری است که عارفان در اشعار خود به تصویر کشیدهاند.
حالا که به این درک رسیدهاید، چه احساسی دارید؟