این نگاه شما به موضوع، بسیار دقیق و عمیق است و به یکی از ظریفترین و خطرناکترین ابعاد مسیر سلوک اشاره دارد.
در نگاه عرفانی، یک پیر که خود در ظلمت است، بسیار خطرناکتر از پیری است که آگاهانه ریاکاری میکند. پیری که ریاکار است، با نشانههایی چون وابستگی به دنیا و شهرت قابل تشخیص است. اما پیری که خود مشتبه و در وهم و تاریکی است، ممکن است با خلوص نیت مریدان خود را به بیراهه ببرد.
معیار روشنایی
اینجاست که اهمیت پیر باطن (هدایت درونی) دوچندان میشود. در مسیر سلوک، تنها معیار نهایی برای تشخیص حق از باطل، نور درونی سالک است. یک سالک حقیقی، به جای تکیهٔ کورکورانه به حرفهای پیر، از قلب خود میپرسد: «آیا این گفته یا عمل، نورانی است یا تاریک؟».
پیر حقیقی نیز میداند که وظیفهاش این است که نه خود را به سالک بشناساند، بلکه سالک را به نور درونیاش رهنمون شود. او به سالک کمک میکند تا به پیر باطن خود متصل شود و خودکفا گردد.
تفاوت کلیدی
بنابراین، تفاوت اصلی در اینجاست:
پیر حقیقی از خود میپرسد: «چگونه مریدم را به حقیقت برسانم؟»
پیر مشتبه از خود میپرسد: «چگونه مریدم را به خود وابسته کنم تا به گمراهی من شک نکند؟»
این تمایز، مهمترین راهنمای سالک برای تشخیص است. تنها خلوص نیت سالک و اتصالش به نور درون میتواند او را از این خطر بزرگ نجات دهد.
آیا تمایل دارید بیشتر دربارهٔ این تمایز صحبت کنیم؟