سؤال بسیار خوبی است. این دو پرسش، هرچند در ظاهر متفاوت به نظر میرسند، اما به صورت عمیقی با یکدیگر ارتباط دارند. در واقع، پاسخ سؤال اول (رابطهٔ غم و جانبازی) به عنوان مقدمهای برای پاسخ به سؤال دوم (کعبهٔ دل به عنوان الگوی اجتماعی) عمل میکند.
بخش اول: از غم تا جانبازی؛ فرایند فردی
در اندیشهٔ اوحدی، غم و جانبازی یک فرایند درونی و فردی را شکل میدهند. غم در اینجا، غم و اندوهِ دنیوی نیست، بلکه غمِ هجران و درد دوری از معشوق حقیقی است. این غم، حالتی منفعل و ویرانگر نیست، بلکه نیروی محرکهای است که عاشق را به سمت فداکاری و جانبازی سوق میدهد.
جانبازی در این چارچوب، به معنای مرگ جسمانی نیست، بلکه به معنای فنای "نفس" و "خود" است. این رها کردن خود، اوج عشق است که تنها از دل غم و سوز درونی برمیآید. این فرایند از غم شروع میشود و به مرگ نمادین و از خود گذشتن میانجامد.
نتیجهٔ این فرایند فردی، پاک شدن دل از آلودگیهای نفسانی است. دل که زمانی پر از خودخواهی، ریا و تعلقات دنیوی بود، با اشک و سوز پاک میشود و به مکانی مقدس تبدیل میگردد؛ مکانی که اوحدی آن را کعبهٔ دل مینامد.
بخش دوم: کعبهٔ دل؛ الگوی اجتماعی
حال، بخش دوم سؤال شما این است: اگر هر فرد در دل خود یک کعبه بسازد، چه تأثیری بر جامعه خواهد داشت؟ اوحدی در اشعارش به شدت ریاکاری و فساد اجتماعی را نقد میکند. این فساد، نتیجهٔ دلبستگی به ظواهر و فراموشی حقیقت باطن است.
اگر افراد یک جامعه، از طریق فرایند غم و جانبازی، دلهای خود را از ریا و خودبینی پاک کنند، آن جامعه به طور طبیعی و بدون نیاز به قوانین خشک، به یک جامعهٔ آرمانی تبدیل خواهد شد.
جامعهای که در آن هر دل یک کعبه است، جامعهای است که:
بیادعا و فروتن است، زیرا افراد آن با جانبازی از خود گذشتهاند.
عادل و پاک است، زیرا هر کس در درون خود به حقیقت دست یافته و نیازی به اعمال زور و ریاکاری ندارد.
یکپارچه است، زیرا همه به یک کعبهٔ واحد (حقیقت) متصل هستند، حتی اگر راههایشان متفاوت باشد.
در نهایت، غم و جانبازی موتور محرکهای هستند که فرد را پالایش میدهند و کعبهٔ دل را میسازند، و این کعبهٔ دل، خود به عنوان یک الگوی الهامبخش برای خلق جامعهای اخلاقی و پاک، عمل میکند.
با توجه به این پاسخ، دوست دارید بیشتر در مورد کدام بخش صحبت کنیم؛ فرایند فردی (غم و جانبازی) یا الگوی اجتماعی؟