- اصولًًا، باید دانست كه نقد و انتقاد از نابسامانىها و كج اندیشى ها، از وظایف دینى مردم است. نقد اندیشه هاى نادرست، در حقیقت از مصادیق امر به معروف و نهى از منكر در حوزه معرفتى است. دایره امر به معروف و نهى از منكر را نباید منحصر در مسائل رفتارى دانست؛ بلكه این فریضه در عرصه معرفتى نیز جریان دارد. حتى میتوان گفت كه امر به معروف و نهى از منكر در قلمرو مسائل معرفتى بسیار اساسى تر و سرنوشت سازتر از امر به معروف در حوزه رفتار است. نقد اندیشه ها و عملكردهاى نادرست، به ویژه در جایى كه احتمال تأثیرگذارى آنها در میان افراد جامعه بالا باشد، یك وظیفه اجتماعى است
افزون بر این، نقد اندیشه ها و گفتارها و كردارهاى نادرست یك فرد یا گروه، خدمت به خود آن فرد یا گروه است. هر چند ممكن است آنان خود، در ابتدا، از چنین خدمتى ناراحت شوند، اما ناراحتى آنان نباید موجب شود كه ناقد، از نقد صرفنظر كند. همانطور كه گریه و ناراحتى كودك بیمار موجب نمی شود كه پزشك از معاینه او و تجویز دارو براى درمانش صرفنظر كند. نقد اگر درست و بر اساس موازین اخلاقى انجام پذیرد، میتواند چشمِ دیگرِ شخص نقدشونده باشد؛ چشمی كه بى عینكِ حبّ و علاقه به اندیشه یا عملكرد او مینگرد و قصد آن دارد كه ناهنجارىها و ناراستى هاى او را دریابد و به او گوشزد كند.
فهم سخن و تبحر در موضوع
چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه سخن شناس نه اى جان من خطا خطاست اینجاست
على علیه السلام در نامه خود به فرزندش چنین می فرماید:
- پس اگر دانستن چیزى ... بر تو دشوار گردد، آن دشوارى را از نادانى خود به حساب آر! چه تو نخست كه آفریده شدى نادان بودى سپس دانا گردیدى؛ و چه بسیار است آنچه نمیدانى و در حكم آن سرگردانى، و بینشت در آن راه نمی یابد، سپس آن را نیك میبینى و میدانى.
- اگر در نقد، به ویژه نقدهاى علمی، ناقد در پى بیان درستى ها و نادرستى هاى یك اندیشه است، طبیعتاً نخستین شرط این كار، آن است كه آن سخن را به درستى فهمیده باشد. نقد بدون فهم و رد بدون درك، نشانه گستاخىِ جاهلانه و حق ناشناسى نقاد است.هیچ كس اخلاقاً مجاز نیست پیش از فهم درست و دقیق یك مدعا و به صرف داشتن تصورى مبهم و اجمالى از یك نظریه به نقد آن بپردازد .
- البته كسى كه اندیشه، گفتار یا كردار او مورد نقادى قرار می گیرد، نباید فوراً ناقد را به عدم فهم مطالب خود متهم كند؛ آفت بزرگى كه متأسفانه در عرصه نقد و نقادى و مناظرات علمی مكتوب جامعه ما از هر دو سو به وفور مشاهده میشود. در بسیارى از پاسخهایى كه نویسندگان و گویندگان به نقدهاى ناقدان می دهند، نخستین مسئله این است كه «نكته ها چون تیغ پولاد است تیز» و كسى كه سپر ندارد و توانایى فهم این ظرایف و دقایق را ندارد، باید پا پس كشیده و عِِرض خود نبرد و نویسنده و خوانندگان را به زحمت نیندازد!
كنار نهادن حب و بغض
یكى از مهمترین موضوعاتى كه رعایت آن شرط اصلى فهم سخن گوینده یا نویسنده و همچنین شرط اصلى درك حقیقت یك گفتار یا رفتار است، كنار نهادن حب و بغضهاست. تأثیر حب و بغض تا آنجاست كه میتواند هنر را عیب و عیب را هنر جلوه دهد. كسى كه به قصد مچگیرى، به نقد یكاندیشه یا رفتار میپردازد، قطعاً از درك حقیقت آن عاجز خواهد بود. كسى كه با نگاه عاشقانه یا با نگاه مغرضانه و مبغضانه به مسئله اى مینگرد، به سختى میتواند همه ابعاد و جنبه هاى آن را به درستى درك كرده و سره و ناسره آن را تشخیص دهد. اصولًابراى چنین كسى درك مسئله موضوعیت ندارد، بلكه مسائل دیگرى است كه او را به نقد واداشته است. به گفته سعدى:
كسى به دیده انكار اگر نگاه كند نشان صورت یوسف دهد به ناخوبى
و گر به چشم ارادت نگه كنى در دیو فرشتهایت نماید به چشم كروبى
البته باز هم باید توجه داشت كه كس یا كسانى كه اندیشه یا رفتار آنان مورد نقد قرار گرفته است ،اخلاقاً مجاز نیستند ناقد را به سوءغرض و داشتن حب و بغض نسبت به خودشان متهم كنند. آنان موظف اند به بررسى ادله ناقد پرداخته و درستى یا نادرستى آنها را بنمایانند.
پرهیز از نقد متقابل
آینه چون نقشِ تو بنمود راست خود شكن، آیینه شكستن خطا است
یكى دیگر از آفتهاى اخلاقى بزرگ در عرصه نقد و نقادى این است كه بسیارى از افراد در پاسخ نقدهاى ناقدان ،بدون آنكه به پاسخگویى نقدها بپردازند، به بررسى آثار ناقد و مطالعه سرگذشت و تاریخ زندگى ناقد پرداخته، میكوشند به گونه اى از لابلاى اندیشه ها و اعمال خودش بى عملى ها و نادرستى هایى را استخراج كنند و آنها را به رخ ناقد بكشند. همین است كه موجب هراس از نقد شده و نقد را به كالایى قاچاق یا امرى تشریفاتى تبدیل كرده است و كمتر كسى جرئت می كند اندیشه اى را نقادى كند. مگر آنكه از دوستان نقد شونده بوده و از قبل با او تبانى كرده باشد تا با نامی مستعار و به منظور رواجدادن یك اندیشه به نقد آن بپردازد (!)و یا از خود مطمئن باشد و یا داراى انگیزه بسیار بالایى باشد.
عمل نكردن ناقد به سخنان خودش دلیل بىاعتبارى و نادرستى نقد او نمی شود. تنها ثمره و پیامد نقد متقابل، محروم كردن خود از هدایتها و نصایح دیگران است.
نقد انگیخته به جاى انگیزه: به گفته بنگر نه به گوینده
یكى دیگر از بزرگترین آفتهاى اخلاقى در عرصه نقد، خلط انگیزه و انگیخته است. كسى كه مورد نقد قرار می گیرد، به جاى پرداختن به پاسخ نقدهاى ناقد، به كالبدشكافى نیت و انگیزه او اقدام می كند . انگیزه خوانى یكى از مغالطاتى است كه در بسیارى از گفتگوها و مشاجرات سیاسى، اجتماعى و حتى علمی رواج دارد. شخص یا حزب یا طبقه اى كه مورد نقدِ فرد یا حزب یا طبقها ى دیگر قرار می گیرد، به جاى بررسى محتواى سخن ناقد، و بررسى ادله او، به اكتشاف انگیزههاى نهانى و پشت پرده ناقد پرداخته و با آلوده ساختن فضاى نقد، خود را از پاسخگویى به آن بى نیاز میبیند. این گونه برخورد را مقایسه كنید با توصیه هاى اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام و ببینید كه فاصله از كجا تا به كجاست. امیرمؤمنان به ما توصیه می كند كه:
حكمت را از هر كسى كه آن را بیان می كند ، بگیر؛ و به گفته بنگر و به گوینده منگر.
حكمت گمشده مؤمن است. پس آن را فراگیر هر چند از منافقان باشد.
چو دانى كه مقصود گوینده چیست مبین اى برادر كه گوینده كیست
نباید بر این قدر گوهر شكست كه از دست بىقدرى افتد به دست
كى افتد در اعجاز قرآن شكى و گر خواندش بىخرد كودكى
تفكیك اندیشه و رفتار از فرد
هم ناقد و هم كسى كه مورد انتقاد قرار می گیرد باید به این مهم توجه داشته باشند كه نقد را از
ساحت نقد اندیشه و كردار، به نقد صاحب اندیشه و كردار نكشانند. در حقیقت نقد یك سخن یا رفتار نشاندهنده اهمیت آن اندیشه یا رفتار براى ناقد است. كسى كه به نقد اندیشه یا سخنى میپردازد ،در حقیقت، در جهت اصلاح و تكمیل آن گام برداشته است. بنابراین، هرگز نباید نقد او را به معناى در افتادن با شخص نقدشونده تلقى كرد. به تعبیر دیگر، كسى كه اندیشه اى را نقد می كند یا ناراستى هاى یك رفتار را نشان می دهد، میخواهد بیزارى خود را از ناراستى و نادرستى اعلام كند و نه از فردى كه مورد نقد قرار گرفته است.
لزوم بردبارى و نقدپذیرى
هرگز نیكى و بدى یكسان نیست؛ بدى را با نیكى دفع كن، ناگاه (خواهى دید)همان كس كه میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمی است.[1]
نویسندهاى معاصر، پاسخ خود را به نقدى كه یكى دیگر از نویسندگان بر یكى از اندیشه هاى او زده است، با این شعر مولوى آغاز می كند :
از خدا جوییم توفیق ادب بى ادب محروم گشت از لطف رب
بى ادب تنها نه خود را داشت بد بلكه آتش در همه آفاق زد
و سپس چنین مینویسد: «این قلم خود را ناتوان نمی بیند كه در پاسخ نوشتارى طعن آمیز و تمسخرآكند و نیش آلود، مقابله به مثل كند و اصناف تعبیرات خصمانه و موهن را در این پاسخ به كار گیرد. اما در این كار فضیلتى نمی بیند و هنر را در این بى هنرىها نمیجوید و روحانیان و فقه پیشگانى چون ... را مشفقانه تذكار میدهد كه دفتر معرفت را به آتش مخاصمت نسوزانند و در محضر دانش، شرط ادب را فرونگذارند و جرعه صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بردفتر دانش نكشند و سرّ حق بر ورق شعبده ملحق نكنند. و چون از فقه صفا و مروه فراغت حاصل كنند، بارى در وادى صفا و مروت نیزگامی بزنند و حال كه از قیل و قال مدرسه طرفى بسته و حظّّى اندوخته اند ،یك چند نیزخدمت معشوق و می كنند و از یادنبرند كه:چو از قومی یكى بى دانشى كرد نه كََه را منزلت ماند نه مََه را
. پرهیز از برچسب زدن یكى از شیوه هاى نادرست و خلاف اخلاق در نقد، برچسب زدن و انگزدن به صاحبان اندیشه و یا به ناقدان است. افراد به جاى نقد اندیشه ها و بیان نقاط ضعفِ دلایل و مستندات یك فكر و یا بیان ناراستىهاى یك عمل، با انتسابهاى غالباً نادرستِ افكار و اندیشه ها به افراد و مكاتب منفور و مطرود جامعه، به خیال خود آن فكر را ابطال و آن اندیشه را از میدان به در كرده اند. برچسبهایى از قبیل ارتجاعى، قشرى، غربى، غربزده، علمزده، عوامزده، لیبرال، فاشیست، مستبد، انحصارطلب، ملىگرا ،كهنه گرا، ارسطویى، قرون وسطایى و امثال آن، كه اغلب براى تحقیر منتقد یا شخص و گروه مورد انتقاد كراراً از سوى افراد مختلف در نقد دیگران و یا در پاسخ به نقدها به كار میرود. در حالى كه اگر
اندكى بیندیشیم، خواهیم دید كه چنین برچسبهایى حتى اگر هم درست باشند، هرگز خللى در
بنیانهاى منطقى یك اندیشه ایجاد نمیكنند.
قرون وسطایى بودن یك اندیشه، هرگز مستلزم نادرستى یا درستى آن نیست؛ همانگونه كه نو بودن یك فكر، مستلزم درستى یا نادرستى آن نیست. این در حقیقت یكى از مغالطات منطقى است كه معمولًادر كتابهاى منطقى از آن به عنوان «مغالطه از طریق منشأ» یاد می شود و زمانى رخ میدهد كه منتقد بخواهد یك اندیشه یا رفتار را با بیان منشأ آن و انتساب آن به شخصیتها یا گروههاى مذموم و نامطلوب، نادرست معرفى كند و یا شخص مورد انتقاد بخواهد نقدهایى را كه به او شده است، با بیان تأثیرپذیرى منتقد از شخصیتها یا گروههاى منفور و مذموم پاسخ دهد.
آغاز كردن از خود اى كسانى كه ایمان آورده اید چرا سخنى میگویید كه عمل نمیكنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است كه سخنى بگویید كه عمل نمیكنید. پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله میفرمایند:
خوشا به حال كسى كه عیوب خودش او را از عیبگویى دیگران باز داشته است.
امام على علیه السلام فرموده اند: رفتارهاى دیگران میپردازیم،بهتر است از خود شروع كنیم و پیش از هر كس
دیگرى به اصلاح ونقد خود بپردازیم.هر كسى كو عیب خود دیدى ز پیش كى بدى فارغ خود از اصلاح خویش
غافلاند این خلق از خود اى پدر لا جرم گویند عیب همدگر121
تأثير اخلاقى گفتار و توصيه اى كه خود فرد به آن عمل مىكند، به مراتب بيشتر از توصيه هايى است كه در كردار و رفتار فردِ توصيه كننده خلاف آنها مشاهده مىشود. كسى كه خود رطب مىخورد، اگر ديگران را نهى كند، گفتار او تأثير لازم را نخواهد داشت؛ پزشكى كه در باره مضرات سيگار براى مريضش سخن مىگويد، اگر خودش سيگارى باشد، سخنان او يا هيچ تأثيرى بر مريضش ندارد و يا تأثير آن بسيار اندك است.
منبع:کتاب آیین زندگى-احمدحسین شریفى