پنجشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۰ - 0:2 - nali -
- اميرمؤمنان، على عليه السالم در برخورد با مخالفان خود نيز تا حد امكان مدارا مىكرد.
- آنحضرت پس از رسيدن به خلافت، با آنكه از انگيزه طلحه و زبير براى رفتن به مكه آگاه بود و مىدانست جز جنگ افروزى مقصود ديگرى ندارند، با آنان مدارا كرد و در پاسخ پيشنهاد ابن عباس كه از وى خواست تا آن دو را زندانى كند و از رفتن به مكه باز دارد، فرمود: »آيا از من مىخواهى كه آغازگر ستم باشم ... و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پيش از انجام كار، مؤاخذه نمايم؟ آيين زندگى )اخلاق كاربردى(، ص: 212 و آنگاه كه هرگز! به خدا قسم از رفتار عادلانه ... كه خدا مرا بدان امر فرموده، روى نمىگردانم«. خبر پيمان شكنى و سركشى اصحاب جمل را شنيد، فرمود: »تا زمانى كه براى جامعه خطرساز نباشند، صبر خواهم كرد و اگر از دشمنى دست بردارند، از آنان در مىگذرم.
- « آنحضرت در برخورد با خوارج نيز هرگز جانب مدارا را فرو نگذاشت و حلم و بردبارى را به نهايت رساند. بارها هنگام ايراد خطبه و سخنرانى، با سخنان اعتراض آميز و توهين آميزى از اين دست كه »به حكميت تن دادى و پستى را پذيرفتى، حكم جز خدا را نيست« رو به رو مىگشت؛ اما پاسخ وى اين بود كه شما را از نماز گزاردن در مساجد باز نمىداريم؛ سهميه بيت المالتان را قطع نمىكنيم و تا گاه در حالى كه مشغول نماز بود، يكى از زمانى كه دست به شمشير نبرده ايد، با شما نمىجنگيم. »به تو و به پيامبران پيش از تو وحى فرستاديم كه اگر خوارج، اين آيه از قرآن را مىخواند: مقصود اين بود كه على عليه شرك ورزى، اعمالت تباه خواهد شد و از زيانكاران خواهى بود.« السالم به دليل پذيرش حكميت كافر گرديده، از خواندن نماز بهره اى نمىبرد. روزى يكى از خوارج سخن حكيمانهاى را از امام شنيد و در حضور آنحضرت و يارانش گستاخانه گفت: »خدا اين كافر را بكشد، چه دانش گسترده و عميقى دارد!« اصحاب قصد جان او را كردند، اما امام فرمود: »آرام باشيد، دشنام را دشنامى بايد، و يا بخشودن گناه شايد.«
- حاكمان بايد برخوردى صادقانه با مردم داشته باشند. مشكالت و موانع را با آنان در ميان گذارند. ناتوانىها و كوتاهىهاى خود را صادقانه بپذيرند. و اگر براى كمكارىها و سستىهاى خود، دليل يا توجيهى دارند، آن را با مردم بازگو كنند. على عليه السالم در اينباره به مالك اشتر مىفرمايد:
- و اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگمانىشان آيين زندگى )اخالق كاربردى(، ص: 218 در آر، كه بدين رفتار نفس خود را به فرمان آورده باشى و با رعيت مدارا كرده و حاجت خويش رابرآورده و رعيت را به راه راست واداشته. برخورد صادقانه با مردم، يعنى آنان را محرم اسرار خود دانستن؛ يعنى جز در موارد استثنايى و ضرور، همه مسائل حكومتى را با آنان در ميان گذاشتن و از آنان راهنمايى خواستن. على عليه السالم، در نامهاى به فرماندهان سپاهيانش، وظيفه خود را بهعنوان حاكم اسالمى در برابر آنان چنين بيان مىفرمايد: ...
- بدانيد حق شماست بر من كه چيزى را از شما نپوشانم جز راز جنگ كه از پوشاندن آن ناگزيرم و كارى را جز در حكم شرع بى رأى زدن با شما انجام ندهم، و حق شما را از موقع آن به تأخير نيفكنم، و تا آن را نرسانم وقفه اى در آن روا ندانم، و همه شما را در حق برابر دانم .... برخورد صادقانه با مردم، يعنى اينكه اگر يك مدير خود را در اجراى مسئوليتش ناتوان مىيابد و يا نمىتواند خودش را از چنگال اطرافيان خائن و نادان نجات دهد، بىدرنگ استعفا دهد و از اعتماد مردم سوءاستفاده نكند و وقتى مىبيند كه نمىتواند امانتدارى كند، صادقانه و دالورانه امانت را بازپس دهد. حضرت امام خمينى قدس سره در پيامى به مناسبت 22 بهمن 1818 خطاب به مسئوالن و مديران كشور، مىفرمايد: »هر يك در هر مقام احساس ضعف در خود مىكند، چه ضعف مديريت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهاى نفسانى، بدون جوسازى، دلاورانه و با سرافرازى نزد صالحان از مقام خود استعفا كند كه اين، عمل صالح و عبادت است.
- على عليه السالم در نامهاى به قثم بن عباس، والى مكه چنين توصيه مىكند كه »... بامداد و شامگاه براى آنان مجلس ساز. آن را كه فتوا خواهد، فتوا ده و نادان را بياموز و با دانا به گفتگو پرداز، و جز زبانت پيامرسان مردمان نباشد، و جز رويت دربان. و هيچ حاجتمند را از ديدار خود محروم مگردان،چه اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و در پايان حاجت او برآورده، تو را نستايند.
- « آن امام بزرگوار، در عهدنامه خود به مالك اشتر نيز چنين توصيه مىكند: فراوان خود را از رعيت خويش پنهان مكن كه پنهان شدن واليان از رعيت نمونه اى است از تنگخويى و كماطالعى در كارها؛ و نهان شدن از رعيت، واليان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز دارد؛ پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد، و كار خرد بزرگ نمايد، زيبا زشت شود و زشت زيبا، و باطل به لباس حق درآيد. و همانا والى، انسانى است كه آنچه را مردم از او پوشيده دارند نداند، و حق را نشانه اى نبود تا بدان راست از دروغ شناخته شود
- یكى از مهمترين وظايف اخالقى حاكمان در قبال مردم، عدالتورزى است: عدالتورزى در همه شئون حكومت؛ حتى در توزيع امكانات و فرصتها. اجراى عدالت نه تنها از وظايف اخالقى حاكمان على عليه السالم در است، بلكه يكى از راههاى نفوذ در دل و جان مردم نيز به شمار مىرود. اينباره مىفرمايد: كسى كه عدالت بورزد، حكمش نافذ مىشود؛ عدالت بورز تا قدرت و حكومتت تداوم ي