چهارشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۰ - 23:40 - nali -
- در جهان اسالم يكى از كسانى كه قرنها پيش از ماكياولى اين سياست را عملًا به اجرا درآورد و توصيه هاى ماكياولى را پيشاپيش به طور دقيق عمل مىكرد، معاويه پسر ابوسفيان بود.
- او براى حفظ قدرت خود از هيچ كوششى فروگذار نكرد و در اين راستا به هيچ قاعده اخلاقى و انسانى پايبند نبود.
- در مقابل، امام على عليه السلام هرگز حاضر نشد براى گرفتن حق خود و همچنين براى تحكيم پايه هاى حكومت خود، ذرهاى از موازين اخلاقى و اسلامى كوتاه بياييد. برخى از محققان و نويسندگان بر اين باورند كه علت اصلى شكست سياسى و نظامى امام على عليه السلام در مقابل معاويه، رويكرد اخلاقى آنحضرت در سياست بوده است. به تعبير يكى از همين نويسندگان: »امام نمىدانست كه دغدغه عمده مردم، حطام دنيوى است و برايش سخت بود باور كند كه مردم در پى منافع و مصالح خود هستند؛ لذا با آنان آنگونه كه سياست پيشه اى رفتار مىكند، رفتار نكرد؛ بلكه مانند اخلاق پيشگان با آنان برخورد كرد
- ماكياولى، در باره نوع رابطه حاكم با مردم مىگويد: آيا بهتر آن است كه بيش دوستمان بدارند تا از ما بترسند، يا آنكه بيش بترسند تا دوستمان بدارند؟ پاسخ اين است كه هر دو: يعنى هم بترسند و هم دوست بدارند؛ اما از آنجا كه داشتنِ اين هر دو حال با هم دشوار است، اگر قرار باشد كه يكى از آن دو را برگزينيم، بايد گفت همان به كه بيش بترسند تا دوست بدارند .... معنى اين سخنان آن است كه حاكم بايد با مردم همچون دشمن برخورد كند. در نظام اسلامى اين رابطه كاملًا بر عكس است؛ حاكمان و مديران بايد به مردم به عنوان ولى نعمت خود نگاه كنند. محبت به مردم در ديدگاه اسلامى، يعنى محبت به عيال خداوند، و براى محبوبيت در نزد خداوند بهترين راه اين است كه عيال او را دوست بداريم. صرفنظر از اينكه برخالف تصور ماكياولى، محبتفعال به مردم موجب تداوم و پايدارى پست و مقام مديران و دولتمردان مىشود.
- در نظام اسلامى اين محبت يك وظيفه و دستور دينى است. اين وظيفه تا آنجا اهميت دارد كه خداوند به پيامبرش دستور مىدهد كه »بال )عطوفت( خود را براى مؤمنان فرو گستر.« و در آيه ديگرى همه رمز موفقيت وپيروزى پيامبر اكرم صلى اهلل عليه و آله را در محبت و مهربانى نسبت به مردم دانسته و مىفرمايد: به )بركت( رحمت الهى، در برابر آنان ]مردم[ نرم )و مهربان( شدى؛ و اگر خشن و سنگدل بودى، ازاطراف تو پراكنده مىشدند.
- امام على عليه السالم در عهدنامه خود به مالك اشتر چنين دستور مىدهد: و مهربانى بر رعيت را براى دل خود پوششى گردان و دوستى ورزيدن با آنان را و مهربانى كردن با همگان، و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنيمت شمارى!
- چه رعيت دو دسته اند: دسته اى برادر دينى تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند. گناهى از ايشان سر مىزند، يا علت هايى بر آنان عارض مىشود، يا خواسته و ناخواسته خطايى بر دستشان مىرود. به خطاشان منگر، و از گناهشان درگذر ....
- آنحضرت در نامه اى به محمد بن أبى بكر، والى مصر چنين توصيه مىكند: و برابر رعيت فروتن باش، و آنان را با گشاده رويى و نرمخويى بپذير، و با همگان يكسان رفتار كن، گاهى كه گوشه چشم به آنان افكنى يا خيره شان نگاه كنى، يا يكى را به اشارت خوانى، يا به يكى تحيتى رسانى، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند. در عين حال، همواره بايد توجه داشت كه همه مردمان، از نظر سطح بينش و درك اجتماعى و انسانى يكسان نيستند. بسيارى از آنان ممكن است ضوابط اخلاقى را در برخورد با حاكمان و يا در برخورد با مسائل اجتماعى مراعات نكنند؛ بنابراين ممكن است در مراجعه به مديران، رفتارى بى ادبانه و ناشايست از خود بروز دهند. در اينجا هر چند مديران با توجه به مقام و موقعيتى كه از آن برخوردارند، به آسانى مىتوانند موجبات همه نوع مشكلى را براى چنين اشخاصى فراهم سازند؛
- اخلاق اسلامى اقتضا مىكند كه حتى الامكان، با بردبارى از كنار چنين مسائلى كريمانه گذشته و از وظيفه اصلى خود، يعنى خدمت به خلق، غافل نشوند. امام على عليه السالم، مىفرمايد: رأس سياست، ، به كارگيرى مداراست
منبع کتاب آیین زندگی احمدحسين شريفى قم- تابستان 1385