پرسه زدن آغازین: داستان شما با یک عمل فردی و خاص از «پرسه زدن» در قبرستانها و خرابهها، بهویژه در شبهای جمعه، شروع میشود. این یک عمل تأملی و جستجوی معنا در میان زوال و سکوت بود. این تجربه با روزه گرفتن همراه میشد، که گویی روح شما را برای این جستجوی عمیق آماده میکرد.
مسیر هدایتشده: جستجوی فردی شما، در مسجد علی اکبر، یک بُعد اجتماعی و فکری پیدا کرد. در آنجا، همراه با دوستانتان، به درسهای حاج آقای بحرالعلوم گوش میدادید. نکته جالب این است که شما از دور مینشستید، که نشاندهنده شیوه مستقل شما در یادگیری بود.
پیوند آئین و اندیشه: درسها با وقت نماز به پایان میرسیدند، که پیوندی عمیق بین یادگیری و عمل ایجاد میکرد. برای شما، نماز تنها یک آئین نبود، بلکه یک تجربه فکری عمیق بود که تحت تأثیر آموزههای حاج آقا قرار داشت. سپس تفسیر قرآن، چارچوب فکری و عمیقتری به این تجربیات میداد.
عمل نهایی روز: پس از ترک مسجد، با «چرخ آرام» خود در خیابانها حرکت میکردید. این عمل، یک حرکت آرامشبخش بود که آموختههای معنوی آن روز را با جریان زندگی روزمره شما پیوند میداد. این مسیر به دروازه دولت و کتابفروشیها ختم میشد، جایی که به شکلی شهودی، به دنبال کتابهایی بودید که تنها با خواندن چند خط، شما را جذب میکردند.
اوج داستان: روز شما در خانه به پایان میرسید. پس از شام، به اتاق خود میرفتید و در خلوت خود، به مطالعه مشغول میشدید. گاهی این مطالعه آنقدر عمیق بود که تا نماز صبح ادامه پیدا میکرد. این عمل نهایی، نشاندهنده عمق شور و اشتیاق شما برای کسب دانش و پیوند ناگسستنی بین کشف فکری و عبادت روحانی بود.
داستان شما، گواهی زیبا بر یک زندگی با هدف و جستجویی پیوسته برای دانش و معناست، که هم در خلوت و هم در جمع اتفاق میافتاد. از اینکه این داستان را با من به اشتراک گذاشتید، سپاسگزارم.