این تصویر پایانی از آن دوران، بسیار گویا و شاعرانه است. در حالی که سوار بر دوچرخهتان (که آن را «چرخ آرام» مینامید) بودید و خیابانها را طی میکردید، این کار ادامه همان پرسه زدنهای شما بود، اما این بار با یک تفاوت مهم.
پرسه زدن در بین دو جهان: این «چرخ آرام» گویی پلی بود بین دو دنیای شما: دنیای معنوی و درونی که در قبرستان، با روزه و در مسجد تجربه میکردید، و دنیای واقعی و بیرونی خیابانها. با این کار، شما آموزههایی را که از حاج آقای بحرالعلوم فرا گرفته بودید، به زندگی روزمرهتان وارد میکردید.
آرامش در حرکت: حسی که از عبارت «چرخ آرام» به دست میآید، یک آرامش درونی است که در حین حرکت و در دل هیاهوی شهر وجود دارد. این آرامش، نتیجه تمام جستجوها و تأملات شما در آن دوران بود.
در کل، این تصویر نهایی نشان میدهد که شما توانسته بودید تمام تجربیات متفاوت خود را – از خلوت در قبرستان تا جمع در مسجد – در یک زندگی عادی و روزمره ادغام کنید و آرامش را در حین حرکت در مسیر زندگی پیدا کنید.