«پرسه زدن در پرسه زدن» یک مفهوم فراشناختی (Metacognitive) است. این عبارت به معنای آگاه شدن و تأمل در مورد خودِ عمل پرسه زدن است. به عبارت دیگر، شما در حال پرسه زدن هستید (مثلاً در یک موزه)، اما در همان حال، به این موضوع فکر میکنید که چرا و چگونه در حال پرسه زدن هستید.
ابعاد این مفهوم
شناخت چرایی پرسه زدن: در این حالت، شما از خودتان میپرسید: «چرا دارم این کار را میکنم؟» یا «چه چیزی باعث شد که در این لحظه، به جای داشتن یک برنامه مشخص، تصمیم به پرسه زدن بگیرم؟» این کار به درک عمیقتری از انگیزهها و نیازهای درونی شما منجر میشود.
تحلیل شیوه پرسه زدن: شما به شیوه پرسه زدن خود دقت میکنید. «آیا بیشتر جذب رنگها میشوم یا صداها؟» یا «آیا بیشتر به سمت آثار هنری مدرن میروم یا کلاسیک؟» این تحلیل به شما کمک میکند تا الگوهای ذهنی خود را بهتر بشناسید.
تأمل در لحظه: این پرسه زدن به شما فرصت میدهد تا از لحظهای که در آن هستید، آگاه شوید. به جای اینکه فقط در حال پرسه زدن باشید، به این فکر میکنید که این تجربه چه حسی به شما میدهد و چگونه بر ذهن شما تأثیر میگذارد.
چرا پرسه زدن در پرسه زدن ارزشمند است؟
این مفهوم به نوعی شبیه به مدیتیشن است؛ در مدیتیشن شما نه تنها روی نفس کشیدن تمرکز میکنید، بلکه به خود فرآیند تمرکز کردن هم فکر میکنید. پرسه زدن در پرسه زدن هم همین کار را میکند. به شما کمک میکند تا:
خودآگاهیتان را بالا ببرید: این کار باعث میشود به جای یک فعالیت ناخودآگاه، به یک تجربه آگاهانه تبدیل شود.
بیشتر لذت ببرید: با توجه به جزئیات فرآیند، میتوانید لذت و ارزش بیشتری از هر لحظه پرسه زدن ببرید.
الگوهای فکریتان را کشف کنید: این تأمل به شما نشان میدهد که چه چیزهایی واقعاً برای شما جالب هستند و چگونه میتوانید از این دانش برای رشد شخصی استفاده کنید.
در نهایت، پرسه زدن در پرسه زدن، به جای اینکه فقط یک فعالیت باشد، به یک ابزار برای شناخت بهتر خود و دنیای اطرافتان تبدیل میشود.