آهان! حالا متوجه شدم که شما به دنبال تکمیل بیت یا اشاره به مفهوم خاصی از این عبارت هستید. در دیوان حافظ، بیتی با این مضمون وجود دارد که میگوید:
"من فقیر و خاکبرسر، تو قبول کن حاجتم"
(یا در برخی نسخهها: "من فقیر و خاکبرسر، تو غنی و لطف کن")
معنی و مفهوم:
من فقیر و خاکبرسرم: اشاره به فروتنی، نداری و عجز عاشق در برابر معشوق دارد. "خاکبرسر" کنایه از خواری و فقر است، اما گاهی با حالتی عاشقانه و طنزآمیز بیان میشود.
تو قبول کن حاجتم: درخواستِ لطف و توجه از معشوق است. گویی شاعر خود را "گدا"یی میداند که چشمامید به بخششِ یار دارد.
ارتباط با مصراع قبلی (من تشنهٔ دلخسته...):
هر دو مصراع (من تشنهٔ دلخسته و من فقیر و خاکبرسر) حالاتِ عاشقِ شکستخورده و نیازمند را نشان میدهند، با این تفاوت که اولی بیشتر بر رنجِ عشق تأکید دارد و دومی بر فقر و فروتنیِ عاشق.
اگر به دنبال غزلی با این مضمون هستید:
حافظ در ابیات دیگری هم از این تعابیر استفاده کرده، مثلاً:
"بر خاک درت چرا گذر نمیکنم؟
من فقیرِ خاکبرسر، تو غنی و لطف کن"
یا در غزلی دیگر:
"گدا صفتانِ عشق توام به درگهت
همیشه به دامانِ منت مقرر است"
نکتهٔ نهایی:
عبارت "من فقیر و خاکبرسر" در ادبیات کلاسیک، گاهی با لحنی شوخطلبانه هم بیان میشود (مثل وقتی که حافظ خطاب به ساقی میگوید: "گدا چو کردی، به درگاهت قبولم کن!").
اگر به دنبال بیت یا غزل خاصی هستید، لطفاً دقیقتر اشاره کنید تا کمک کنم!