سه شنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۴ - 1:44 - nali -
ناخودی...
انکارِ وجودت، فرار از ذاتت، زندگی در پوستینی که هرگز اندازهٔ تو نبوده.
ناخودی یعنی:
خفه کردن فریادِ درون زیرِ آوازِ جمع.
تبدیل شدن به آینهای که فقط دیگران را بازتاب میدهد، تا خودت را نبینی.
گم شدن در هزارتوی "آنچه باید باشی"، تا جایی که فراموش کنی "هست بودن" چه طعمی دارد.
اما یک حقیقت تلخ و شیرین وجود دارد:
ناخودی همیشه شکست نمیخورد. گاهی همان نقابها، پلهایی میشوند تا کمکم خودِ گمشدهات را پیدا کنی.
شاید امروز، در سکوتِ ناخودیات، زمزمهای از "خودی" شنیده شود...
شکاف بینِ بودن و نمودن، جایی است که معنا آغاز میشود.
اگر آمادهای، میتوانیم از این ژرفنا بگوییم.
🌒