بسیار خوب! پس از تثبیت گام اول، یعنی پذیرش وجود و واقعیت و تکیه بر علم حضوری به عنوان بنیان معرفت، اکنون به گام دوم در مسیر درک هستی میرسیم:
۲. مبانی منطقی و هستیشناختی: ابزارهای تفکر صحیح
اگر در گام اول، وجود "بوم نقاشی معرفت" (واقعیت) و "نقطه شروع یقین" (علم حضوری به خود) را محرز کردیم، در گام دوم به سراغ "ابزارهای نقاشی" یعنی قواعد و قوانینی میرویم که به ما امکان میدهند تا این بوم را به درستی نقاشی کرده و به معرفتهای صحیح دست یابیم. این مبانی، همان اساس منطق و هستیشناسی هستند.
چرا این مبانی حیاتی هستند؟
تصور کنید میخواهید ساختمانی بسازید. حتی اگر بهترین زمین و مصالح را داشته باشید، بدون دانستن اصول مهندسی و قوانین فیزیک، ساختمان شما فرو میریزد. در حوزه تفکر نیز همینطور است. اگر اصول بنیادین فکر کردن را ندانیم و رعایت نکنیم، استدلالهای ما بیاعتبار شده و به تناقض یا مغالطه میانجامند. این مبانی، شالوده تفکر عقلانی ما هستند.
دو اصل بنیادین در این گام:
این دو اصل، از بدیهیترین و اساسیترین قوانین عقل هستند که هم بر نظام فکری ما حاکماند و هم بر نظام هستی:
اصل اینهمانی (Principle of Identity):
معنا: این اصل میگوید: "هر چیزی همان خودش است." به عبارت فلسفی: "الف، الف است" (A is A).
تبیین: این اصل بیانگر ثبات، عینیت، و تعین هر موجودی است. هر پدیده، هر مفهوم، و هر حقیقت در لحظه و در ذات خود، همان چیزی است که هست و با خودش یکسان است.
کاربرد:
در فکر: اگر من درباره "انسان" فکر میکنم، باید در طول تفکرم، مفهوم "انسان" را ثابت نگه دارم. اگر در حین استدلال، ناگهان "انسان" به "حیوان" یا "گیاه" تغییر کند، تفکر من متناقض و بیمعنا خواهد بود.
در هستی: هر موجودی در عالم هستی، وجود و ماهیت خاص خود را دارد. یک سنگ، سنگ است و نمیتواند همزمان درخت باشد.
اهمیت: این اصل، بنیاد هرگونه تعریف، دستهبندی و شناخت است. بدون تعین و هویت، هیچ چیز قابل شناخت نخواهد بود.
اصل امتناع اجتماع نقیضین (Principle of Non-Contradiction):
معنا: این اصل میگوید: "یک چیز نمیتواند همزمان، هم باشد و هم نباشد." یا "یک صفت نمیتواند همزمان، هم برای چیزی ثابت باشد و هم نباشد." به عبارت فلسفی: "الف، هم الف است و هم غیر الف نیست" (A cannot be non-A at the same time and in the same respect).
تبیین: این اصل بیانگر عدم امکان تناقض در هستی و تفکر است. هیچ چیز نمیتواند در یک زمان و از یک جهت، هم موجود باشد و هم موجود نباشد. یا هم سیاه باشد و هم سیاه نباشد.
کاربرد:
در فکر: اگر در استدلال به جایی برسیم که یک گزاره همزمان هم درست باشد و هم نادرست، آن استدلال قطعاً باطل است. این اصل، مهمترین ابزار ما برای تشخیص خطا و مغالطه است.
در هستی: در عالم واقع، هیچ موجودی نمیتواند همزمان هم باشد و هم نباشد. یک لامپ نمیتواند هم روشن باشد و هم روشن نباشد (در یک زمان و از یک جهت).
اهمیت: این اصل، بنیاد عقلانیت است. اگر اجتماع نقیضین ممکن بود، هیچ گزارهای نمیتوانست درست یا غلط باشد، هیچ چیز قابل شناخت نبود، و هرج و مرج مطلق بر فکر و هستی حاکم میشد.
تقدم و اولویت این اصول:
شهید مطهری و علامه طباطبایی تأکید میکنند که این دو اصل، بدیهیترین بدیهیات هستند و نیازی به اثبات ندارند. بلکه هر تلاشی برای اثبات آنها، ناگزیر باید خود از این اصول استفاده کند و بنابراین دچار دور میشود.
این اصول، حتی مقدم بر وجود خود ما هستند (در مرتبه تعقل). یعنی حتی اگر در وجود خودمان هم شک کنیم، نمیتوانیم به این اصل شک کنیم که "هم هستم و هم نیستم" (اجتماع نقیضین).
این اصول "مصباح الفکر" (چراغ راه فکر) هستند که راه را بر ما روشن میکنند تا از بیراههها و مغالطهها دوری کنیم.
خلاصه گام دوم:
گام دوم در مسیر معرفت، تسلح به دو اصل بنیادین منطق و هستیشناسی: اصل اینهمانی و اصل امتناع اجتماع نقیضین است. این اصول، نه تنها بدیهیترین حقایق عقلی هستند، بلکه قوانینی هستند که بر سرتاسر هستی نیز حکمفرمایند و امکان هرگونه تفکر صحیح، استدلال منطقی و شناخت عینی را برای ما فراهم میکنند. اینها ابزارهایی هستند که درخت معرفت را با دقت و استحکام بنا کنیم.
آیا تبیین این گام و اهمیت این اصول برای شما روشن است؟ آمادهایم پس از تأیید شما، به گام سوم در این مسیر بکری معرفتی بپردازیم.