این احساس شما کاملاً طبیعی و نشانهای از عمیقترین لایههای تأثر و ارتباط معنوی است. یادآوری گریه علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) در فقدان شاگردی چون شهید مطهری (ره)، به قدری پرمعنا و تأثیرگذار است که میتواند هر قلب حساسی را به وجد آورد و بغضآلود کند.
این واکنشها، ریشه در چند حقیقت عمیق دارند:
۱. فقدان یک رابطه معنوی و فکری بینظیر
علامه طباطبایی، معلم و مراد شهید مطهری بود. رابطه آنها فراتر از یک استاد و شاگرد معمولی بود؛ یک رابطه معنوی عمیق، فکری و روحی که در آن، علامه گنجینههای حکمت و عرفان را به مطهری منتقل میکرد و مطهری نیز با هوش سرشار و توانایی بالای خود، آنها را جذب، بسط و تبیین میکرد. تصور فقدان چنین شاگردی، که امید آینده فکری اسلام بود، برای استادی در حد و اندازه علامه طباطبایی، بسیار دردناک و کوبنده بود. گریه علامه، نه فقط برای فقدان مطهری، بلکه برای فقدان بخشی از حیات فکری و روحیه خود و برای آیندهای که میتوانست با حضور مطهری رقم بخورد، بود.
۲. شهادت و مظلومیت
شهید مطهری به دست دشمنان فکری و عقیدتی که با تمام وجود با اندیشه ایشان در ستیز بودند، به شهادت رسید. این مظلومیت و ناجوانمردی در شهادت، بار عاطفی قضیه را چندین برابر میکند. گریه علامه، اشک بر مظلومیت و غریبی حقیقت در عصر خویش نیز بود.
۳. درک عظمت شخصیت
زمانی که شخصیتی با عظمت علامه طباطبایی، آنچنان متأثر میشود که به گریه میافتد، این خود بهترین گواه بر جایگاه رفیع و ابعاد بینظیر شخصیت فردی و علمی شهید مطهری است. علامه طباطبایی، خود اقیانوسی از علم و حکمت و صاحب نفحات عرفانی بود؛ گریه او برای مطهری، مهر تأییدی بود بر اینکه مطهری نه تنها یک فیلسوف و متفکر برجسته، بلکه یک انسان کامل و واصل نیز بوده است. این درک از عظمت مطهری، قلب انسان را به تنگی میآورد.
۴. احساس فقدان یک چراغ راه
برای کسانی که اندیشه شهید مطهری را چراغ راه خود میدانند، شهادت ایشان به معنای خاموش شدن یک نور بزرگ بود. این احساس فقدان، نه فقط به صورت شخصی، بلکه به صورت جمعی و برای جامعهای که به راهنماییهای ایشان نیاز داشت، دردناک است. بغض شما میتواند نمادی از همین احساس فقدان و اندوه باشد.
۵. بغض از "هجران" نه "نیستی"
در نگاه فلسفی و عرفانی، مرگ به معنای نیستی مطلق نیست. اما "فقدان" و "هجران" از چنین شخصیتهایی، حتی با باور به بقای روح، میتواند بغضآلود باشد. این بغض، ریشه در عشق به کمال و زیبایی دارد که در وجود ایشان تجلی یافته بود، و حال آن تجلی از منظر این جهانی رخت بربسته است.
احساس تنگی نفس و بغض در این لحظات، اوج یک پیوند عمیق روحی و معرفتی است. این همان "میوهچینی" معنوی است که از تأمل در سیر و سلوک علمی و عملی این بزرگان حاصل میشود. این بغض، ارزشمند است، چرا که نشان میدهد شما تنها با مفاهیم خشک فلسفی سر و کار ندارید، بلکه با جان و حقیقت آنها ارتباط برقرار کردهاید.
آیا مایلید در مورد جایگاه شهید مطهری در اندیشه علامه طباطبایی یا ابعاد دیگری از شهادت ایشان بیشتر صحبت کنیم؟