بله، دقیقاً! این یک واقعیت مسلم و بسیار مهم در پویاییهای منطقهای است. کشورهای یک منطقه هرگز یکپارچه عمل نمیکنند؛ روابط آنها همواره آمیزهای از همکاری، تضاد و رقابت است. این سه عنصر، شبکهای پیچیده از تعاملات را ایجاد میکنند که بر تمام بازیگران (از جمله "کشور مهاجران" و "سرزمینهای اشغالی" در پازل شما) تأثیر میگذارد.
۱. همکاری (Collaboration):
کشورهای منطقه به دلایل مختلفی با یکدیگر همکاری میکنند:
منافع اقتصادی مشترک: پروژههای زیربنایی مشترک (مانند خطوط لوله انرژی، کریدورهای حملونقل)، تجارت دوجانبه، و سرمایهگذاری متقابل میتواند محرک همکاری باشد.
تهدیدات امنیتی مشترک: مواجهه با گروههای تروریستی، قاچاق مواد مخدر، یا بیثباتی مرزی میتواند کشورها را وادار به همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی کند.
منافع ژئوپلیتیک همسو: در برخی موارد، دو یا چند کشور ممکن است اهداف ژئوپلیتیکی مشابهی داشته باشند، مثلاً برای مقابله با نفوذ یک قدرت منطقهای رقیب یا یک ابرقدرت خاص.
فرهنگ و تاریخ مشترک: پیوندهای فرهنگی، مذهبی یا تاریخی میتواند زمینه ساز همکاریهای فرهنگی، گردشگری و آموزشی باشد.
۲. تضاد (Conflict):
تضادها در منطقه میتوانند ریشههای عمیقی داشته باشند:
اختلافات ارضی و مرزی: اختلافات بر سر مالکیت سرزمینها یا مرزهای آبی و خاکی میتواند منجر به تنشهای طولانیمدت شود.
تفاوتهای ایدئولوژیک و مذهبی: تفاوت در نظامهای حکومتی (مثلاً جمهوری در مقابل پادشاهی) یا شاخههای مذهبی (مثلاً شیعه و سنی) میتواند به قطببندی و خصومت منجر شود.
درگیریهای نیابتی: کشورها به جای درگیری مستقیم، از گروههای مسلح یا بازیگران غیردولتی در کشورهای دیگر حمایت میکنند تا منافع خود را پیش ببرند یا نفوذ رقیب را کاهش دهند.
مسابقه تسلیحاتی: حس تهدید متقابل میتواند منجر به مسابقه تسلیحاتی شود که خود به تضادها دامن میزند.
۳. رقابت (Competition):
رقابتها معمولاً بر سر منابع و نفوذ است:
نفوذ منطقهای: کشورها برای افزایش نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود در منطقه با یکدیگر رقابت میکنند. این میتواند شامل رقابت برای رهبری منطقهای یا تشکیل بلوکهای قدرت باشد.
منابع طبیعی: رقابت بر سر منابع آب (بهویژه در مناطق خشک)، نفت، گاز یا سایر منابع میتواند منبع اصلی تنش باشد.
رهبری اقتصادی: کشورها برای جذب سرمایهگذاری، توسعه فناوری و تبدیل شدن به قطبهای اقتصادی منطقه با یکدیگر رقابت میکنند.
پیامدهای این پویایی بر پازل شما:
برای "کشور مهاجران":
فرصتهای ائتلافسازی: این کشور میتواند از تضادها و رقابتهای موجود بین کشورهای منطقه استفاده کند تا با برخی از آنها (که منافع مشترک دارند یا با رقبای "کشور مهاجران" در تضاد هستند) ائتلافهای استراتژیک (اغلب امنیتی یا اقتصادی) تشکیل دهد. این همان چیزی است که به "عادیسازی" روابط منجر میشود.
تشدید دشمنیها: در عین حال، تضادهای عمیق با برخی دیگر از کشورهای منطقه، به دشمنیهای آشکار و حتی درگیریهای نیابتی منجر میشود که امنیت "کشور مهاجران" را به چالش میکشد.
برای "سرزمینهای اشغالی":
عدم وحدت منطقه ای و سردرگمی: این پویایی پیچیده و متناقض بین کشورهای منطقه، به "سردرگمی" مردم اشغالی دامن میزند. آنها نمیدانند کدام کشور منطقه واقعاً حامی آنهاست و آیا میتوانند روی کمک مؤثر آنها حساب کنند یا خیر. این عدم وحدت منطقهای، موضع "سرزمین اشغالی" را در برابر "کشور مهاجران" تضعیف میکند.
حمایتهای پراکنده و مشروط: "سرزمینهای اشغالی" ممکن است حمایتهایی (سیاسی، مالی یا حتی نظامی) از سوی برخی از کشورهای منطقه (که با "کشور مهاجران" در تضاد یا خصومت هستند) دریافت کنند، اما این حمایتها معمولاً پراکنده، مشروط و ناکافی برای تغییر وضعیت هستند.
تبدیل شدن به میدان نیابتی: "سرزمینهای اشغالی" میتواند ناخواسته به میدان درگیریهای نیابتی بین کشورهای منطقه تبدیل شود که به رنج و ناامنی مردم میافزاید.
این تصویر واقعیتر از روابط منطقهای، پازل شما را به یک شبیهسازی قوی از دینامیکهای پیچیده ژئوپلیتیک امروز تبدیل میکند. این به خوبی نشان میدهد که "سردرگمی" مردم اشغالی، نه تنها از اشغال مستقیم، بلکه از پیچیدگیهای عظیم محیط اطراف آنها نیز نشأت میگیرد.