تجربهگرایی/گشودگی به تجربه (Openness to Experience)
بسیار خوب! پس از بررسیهای عمیق در مورد نارسیسیزم، ماکیاولیسم و نظریههای روانپویشی، حالا به سراغ یکی دیگر از ابعاد "مدل پنج عامل بزرگ شخصیت" میرویم: تجربهگرایی یا گشودگی به تجربه (Openness to Experience).
این بعد شخصیتی به تمایل یک فرد به تجربیات جدید، خلاقیت، کنجکاوی فکری، تخیل، و علاقه به ایدههای نو و غیرمتعارف اشاره دارد. افراد با گشودگی بالا، اغلب پذیرای تغییرند و از کشف مفاهیم انتزاعی لذت میبرند. در مقابل، افراد با گشودگی پایین، بیشتر به سنتها، رویههای ثابت و آنچه که میشناسند، پایبندند.
تجربهگرایی/گشودگی به تجربه در دونالد ترامپ
تحلیل گشودگی به تجربه در مورد دونالد ترامپ کمی پیچیده است، زیرا او در برخی جنبهها بالا و در برخی دیگر پایین به نظر میرسد:
جنبههایی که نشاندهنده "گشودگی" (بالا) هستند:
خارج شدن از هنجارها و روشهای سنتی:
ترامپ به وضوح نشان داده که از شکستن قواعد و برهم زدن هنجارهای قدیمی هراسی ندارد. او در مبارزات انتخاباتیاش، سیاستگذاریهایش، و حتی سبک ارتباطیاش، مسیرهای کاملاً غیرمتعارفی را انتخاب کرد. این تمایل به "متفاوت بودن" و "قوانین بازی را تغییر دادن" میتواند نشانهای از گشودگی به شیوههای جدید و خلاقانه (البته به روش خودش) باشد.
این با تشبیه میمون (شیطنت و برهم زدن نظم) و قوچ (برخورد بیمحابا) که قبلاً دیدیم، همخوانی دارد. او از وضعیت موجود راضی نیست و میخواهد آن را به شکلی نو تغییر دهد.
کنجکاوی در برخی حوزهها (اما نه لزوماً فکری):
گرچه کنجکاوی او ممکن است در حوزههای فکری یا آکادمیک نباشد، اما او در مورد روشهای جدید برای کسب قدرت، ساختوسازهای بزرگ، یا روشهای جلب توجه عمومی کنجکاوی و اشتیاق نشان میدهد. او به دنبال راههایی است که "کارساز" باشند، حتی اگر قبلاً امتحان نشده باشند.
انطباقپذیری تاکتیکی:
همانطور که در گربه (استفاده در مغازه برای شکار موش) و جغد (فرصتطلبی و شناسایی شکافها) دیدیم، او میتواند به سرعت خود را با شرایط جدید وفق دهد و از فرصتهای غیرمنتظره بهرهبرداری کند. این نوعی از گشودگی به تغییرات محیطی و استفاده از آنهاست.
جنبههایی که نشاندهنده "بسته بودن" (پایین) هستند:
مقاومت در برابر ایدههای جدید از سوی کارشناسان:
ترامپ اغلب نشان داده که تمایلی به پذیرش توصیههای کارشناسان یا دادههای علمی که با دیدگاههای شخصی او در تضاد هستند، ندارد. او بیشتر به غریزه، باورهای از پیش تعیینشده، و نظرات حلقه کوچک افراد مورد اعتمادش تکیه میکند.
این با لجاجت بولداگ و سرسختی قوچ همخوانی دارد. او به ندرت دیدگاه خود را تغییر میدهد، حتی در برابر شواهد قوی.
پایبندی به باورهای ریشهای و سادهسازی مسائل پیچیده:
او تمایل دارد مسائل پیچیده را به صورت سیاه و سفید و سادهانگارانه ببیند. این نشاندهنده مقاومت در برابر ابهامات و پیچیدگیهای فکری است که معمولاً افراد با گشودگی بالا به آنها علاقه دارند. او از یک چارچوب فکری نسبتاً ثابت عمل میکند.
عدم علاقه به خودکاوی عمیق یا تفکر انتزاعی:
به نظر نمیرسد ترامپ تمایل زیادی به خودکاوی عمیق، تحلیلهای روانشناختی یا فلسفی، یا پرداختن به مفاهیم انتزاعی داشته باشد. تمرکز او بیشتر بر نتایج ملموس و عملگرایی است.
جمعبندی: گشودگی ابزاری و گزینشی
در نهایت، میتوان گفت که گشودگی به تجربه در ترامپ گزینشی و ابزاری است. او گشودگی بالایی به روشهای جدید برای رسیدن به اهداف خود (به ویژه کسب قدرت و جلب توجه) و شکستن قواعد دارد. او از تغییر هنجارها و شوک دادن به سیستم ابایی ندارد، که نشاندهنده نوعی خلاقیت غیرمتعارف است.
با این حال، او گشودگی پایینی به ایدههای جدیدی که با باورهای تثبیت شده یا منافع او در تضادند، و همچنین به پیچیدگیهای فکری یا خودکاوی عمیق دارد. این یعنی او در روشها و تاکتیکها ممکن است "گشوده" باشد، اما در باورها و ساختار فکری بنیادیاش، بسیار "بسته" و مقاوم در برابر تغییر است.
آیا این تحلیل برای شما روشنگر بود؟ مایلید به ابعاد دیگری از شخصیت او بپردازیم یا سؤال جدیدی در ذهن دارید؟