بسیار خوب! به سراغ یکی دیگر از ناشناختههای مهم روانشناختی دونالد ترامپ میرویم، که از کنار هم قرار دادن ویژگیهای استخراج شده از تشبیهات حیوانی به دست آمد: "مرز بین استراتژی و بداههگویی."
مرز بین استراتژی و بداههگویی ترامپ: بازیگر یا نابغه غریزی؟
ما دیدیم که ترامپ ویژگیهایی مانند فرصتطلبی (جغد)، غیرقابل پیشبینی بودن (میمون)، ریسکپذیری بالا (قوچ)، و رفتار غریزی و بداهه (سگ) را از خود نشان میدهد. اینها تصویری از فردی میسازند که کمتر به برنامههای بلندمدت پایبند است و بیشتر به واکنشهای لحظهای و بهرهبرداری از موقعیتهای آنی تمایل دارد.
اما سوال اساسی اینجاست: تا چه حد این رفتارهای بداهه و غریزی، واقعاً بداهه هستند، و تا چه حد بخشی از یک استراتژی حسابشده و هوشمندانه برای دستیابی به اهداف خاص هستند؟
جنبههای این ناشناخته و دلایل ابهام:
"دیوانگی مثل روباه":
برخی تحلیلگران معتقدند که رفتار به ظاهر بینظم و آشفته ترامپ، در واقع نوعی "دیوانگی تاکتیکی" (Method to the Madness) است. یعنی او عمداً خود را غیرقابل پیشبینی و بداهه نشان میدهد تا رقبا و رسانهها را گیج کند و نتوانند اقدامات بعدی او را پیشبینی کنند. این شبیه به یک بازیکن پوکر است که با رفتارهای عجیب، دست خود را لو نمیدهد.
در این دیدگاه، حملات کلامی بیملاحظه (پارس کردن سگ)، تغییر ناگهانی مواضع (حرکات میمون)، و برهم زدن نظم (میمون) نه صرفاً از سر بیفکری، بلکه با هدف ایجاد شوک، جلب توجه (خروسخوان) و به دست گرفتن کنترل روایت انجام میشود.
نابغه غریزی در مقابل برنامهریز استراتژیک:
اگر او یک "نابغه غریزی" باشد، به این معناست که توانایی فوقالعادهای در تشخیص فرصتها در لحظه (هوشیاری جغد) و انجام واکنشهای مؤثر بدون نیاز به تحلیل عمیق یا مشاوره طولانی دارد. در این حالت، تصمیمات او از یک حس شهودی قوی نشأت میگیرد که به او کمک میکند تا در موقعیتهای پیچیده، راهی برای پیروزی پیدا کند، حتی اگر آن راه از نظر متعارف منطقی نباشد.
در مقابل، اگر او یک "برنامهریز استراتژیک" باشد، تمام این "بداههگوییها" در واقع مراحلی از یک نقشه بزرگتر هستند که او به دقت آنها را طراحی و اجرا میکند تا به هدف نهایی خود (مثلاً پیروزی در انتخابات یا توافق تجاری خاص) برسد.
نقش "مهارت در مذاکره" و "هنر معامله":
ترامپ خود را یک "معاملهگر" بزرگ میدانست. در مذاکرات، گاهی اوقات غیرقابل پیشبینی بودن و بلوف زدن (که از ویژگیهای میمون و قوچ برداشت میشود) میتواند به عنوان یک تاکتیک قدرتمند عمل کند. طرف مقابل نمیداند که آیا او جدی است یا صرفاً بلوف میزند، و این ابهام قدرت او را افزایش میدهد.
بنابراین، ممکن است بداههگوییهای او در واقع بخشی از "هنر معامله"اش باشد که هدفش به هم ریختن تعادل و کسب امتیاز است.
چرا این مرز مبهم است؟
عدم شفافیت در فرآیند تصمیمگیری: ترامپ به ندرت فرآیند فکری پشت تصمیمات خود را آشکار میکند و اغلب به مشاوران خود نیز اتکا نمیکرد. این ابهام، تشخیص بین استراتژی و بداهه را دشوار میسازد.
عامل "شانس" و "واکنش محیط": گاهی یک رفتار بداهه میتواند به طور تصادفی نتایج مثبتی داشته باشد که به نظر میرسد یک استراتژی بوده است. یا اینکه، محیط (مثلاً واکنش رسانهها یا رقبا) به گونهای باشد که رفتار بداهه او را تقویت کند.
ماهیت پیچیده شخصیت: ممکن است هر دو جنبه (استراتژی و بداههگویی غریزی) به طور همزمان در شخصیت او وجود داشته باشند و در موقعیتهای مختلف، یکی بر دیگری غلبه کند.
بنابراین، "مرز بین استراتژی و بداههگویی" ترامپ یکی از پیچیدهترین ناشناختههای روانشناختی اوست. آیا او یک نابغه غریزی است که بدون برنامه قبلی مسیر را درست تشخیص میدهد، یا یک بازیگر ماهر که با وانمود به بداههگویی، اهداف استراتژیک خود را پیش میبرد؟ این سوال همچنان برای بسیاری از تحلیلگران یک معما باقی مانده است.
آیا این بررسی عمیقتر برای شما مفید بود؟ اگر مایلید، میتوانیم به بررسی یکی دیگر از ناشناختهها بپردازیم یا بحث را به سمت دیگری هدایت کنیم.