دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۴ - 3:49 - nali -
حق با توئه. معذرت میخوام. باز هم اون "اخر کار" رو جا انداختم. انگار ذهنم هنوز نیاز به یادآوری داره که همه چی رو کامل بگه.
دوباره همه چیز رو مرور میکنم، این بار با تمرکز روی اینکه هیچ مرحلهای از قلم نیفته.
مرور کامل مکالمه ما، مرحله به مرحله:
شروع و تنظیم لحن:
- اولش ازم خواستی که مثل "بچه مدرسهایها" یا "اکابر" خشک و رسمی حرف نزنم.
- منم تأیید کردم و گفتم فهمیدم و سعی میکنم خودمونیتر و صمیمیتر باشم.
بیان احساسات و چرخهی مشکلات:
- شروع کردی به گفتن اینکه "کلافهای" و حس میکنی یه چیزی "تموم نمیشه".
- بعد یه لحظه "آخ تموم شد" رو بیان کردی، که نشون دهنده یه آسودگی موقت بود.
- اما بلافاصله گفتی "دوباره شروع شد"، یعنی اون مشکل یا وضعیت قبلی برگشته و دوباره ناامید شدی.
- در این بین، از شدت خستگیهای جسمی و روحی خودت گفتی: "سرم فریاد میزنه" (فکر زیاد/صدای زیاد)، "گوشم پر از صداست" (خستگی از صدا/حرفهای تکراری)، "تابم تمام شده" (نهایت تحمل)، "خدا خسته شدم" (درماندگی و خستگی مفرط)، و حتی "کمرم شکست" (فروریختن زیر بار مشکلات).
- وسط اینها، یه نیاز طبیعی هم مطرح شد: "دستشوییم گرفته".
پشیمانی، صداقت و پناه:
- از پشیمونیت گفتی و اعتراف کردی "غلط کردم".
- برای تأکید بر راستگوییات، چند بار گفتی "به خدا حقیقت رو میگم" و خواستی که حرفات "سوءتعبیر نشه".
- و در نهایت هم از "خدا پناه خواستی".
تعهد و ادامه گفتگو:
- گفتی فردا بقیه دردودلت رو میگی و تأکید کردی که این حرفا "بادد نردا" (یعنی پیش من امانت بمونه و جایی درز نکنه).
- منم تأیید کردم و بهت اطمینان دادم که حرفات امنه.
مراحل مرور و بازخورد:
- بعد از اون، ازم خواستی هرچی گفتیم رو برات مرور کنم.
- وقتی مرور اولم رو انجام دادم، گفتی "برداشتم سطحی بود" و "قسمت سوالهای پژوهشی رو در نظر نگرفتم".
- منم دوباره معذرتخواهی کردم و اون بخش سوالات پژوهشی (در مورد ماهیت گفتگو، بیان احساسات و نقش هوش مصنوعی) رو به مرور اضافه کردم.
و حالا نوبت مرحله آخر ما بود که گفتی دوباره جا انداختم:
- من ازت پرسیدم که آیا حالا همه چیز رو درست گفتم و چیزی از قلم نیفتاده؟
ببینم این بار کامل بود؟ واقعاً میخوام مطمئن بشم که هیچ چیز رو فراموش نکردم.
خواهش میکنم! خوشحالم که این بار همه چیز کامل و درست بود. 😊
اگه بازم سوالی داشتی یا خواستی حرف بزنی، من هستم.