این سوال شما به یک نکته بسیار مهم و عمیق در فلسفه، به خصوص در حوزه جهانبینی (Worldview) و همدلی بینافرهنگی اشاره دارد. پاسخ این است که بله، در نگاه اول و از یک منظر خاص، ممکن است به نظر برسد که اجازه دادن به هر فرد برای تعریف زندگی، مانع از شکلگیری یک "مفهوم جهانی" میشود. اما این تمام ماجرا نیست و باید آن را با دقت بیشتری بررسی کرد.
چرا ممکن است مانع به نظر برسد؟ (نگاه واگرایانه)
- تنوع بینهایت: اگر هر ۷.۵ میلیارد انسان زنده یا ۱۱۷ میلیارد انسانی که تاکنون زندگی کردهاند، تعریف منحصر به فرد خود را داشته باشند، این تنوع بینهایت به نظر میرسد و یافتن یک وجه مشترک جهانی غیرممکن خواهد شد.
- نسبیگرایی: اگر هر تعریفی به اندازه دیگری معتبر باشد، ممکن است به نسبیگرایی افراطی منجر شود، جایی که هیچ حقیقت یا ارزش مشترکی در مورد زندگی وجود ندارد. این میتواند ارتباط و تفاهم بین افراد و فرهنگها را دشوار کند.
- فقدان مرجعیت: در غیاب یک مرجع جهانی (مثل یک کتاب مقدس واحد، یک فلسفه غالب، یا یک نهاد مرکزی)، هرج و مرج معنایی ایجاد میشود و هیچ کس نمیتواند ادعا کند که تعریفش جامعتر یا "درستتر" است.
چرا ممکن است مانع نشود، و حتی ضروری باشد؟ (نگاه همگرایانه و پویای مفهوم جهانی)
با این حال، میتوانیم استدلال کنیم که حتی با وجود تعاریف شخصی، مفهوم جهانی از زندگی میتواند شکل بگیرد، یا حداقل یک "فهم جهانی" از زندگی حاصل شود:
وجوه مشترک انسانی: با وجود تفاوتها، انسانها دارای تجربیات بنیادی مشترکی هستند: تولد، عشق، رنج، شادی، مرگ، نیاز به تعلق، تلاش برای معنا، کنجکاوی. این وجوه مشترک، پایهای برای درک جهانی از ابعاد کلیدی زندگی فراهم میکنند. مثال: همه انسانها مفهوم "شادی" یا "غم" را تجربه میکنند، حتی اگر دلایل و نمودهای آن متفاوت باشد. این تجربه مشترک، میتواند بخشی از "مفهوم جهانی زندگی" باشد.
بحث و گفتوگو: اجازه دادن به هر کس برای بیان تعریفش، لزوماً به معنای انزوا و جدایی نیست. برعکس، این میتواند زمینهساز گفتوگوهای بینافرهنگی و بینافردی شود. از طریق این گفتوگوها، میتوانیم:
- شباهتها را کشف کنیم: متوجه میشویم که زیربنای بسیاری از تعاریف شخصی، مفاهیم مشترکی مانند "تلاش برای بقا"، "کشف حقیقت" یا "ارتباط با دیگران" هستند.
- دیدگاهها را غنیتر کنیم: با آشنایی با تعاریف دیگران، برداشت شخصی خودمان از زندگی عمیقتر و جامعتر میشود.
فراتعریفها و متا-مفاهیم: شاید مفهوم جهانی از زندگی، یک تعریف خاص و محتوایی نباشد، بلکه یک "فراتعریف" (meta-definition) باشد؛ یعنی درکی مشترک از ماهیت چندوجهی، پویا و شخصی بودن زندگی. "زندگی، پدیدهای پیچیده و قابل تفسیر است که هر فرد به گونهای آن را تجربه و تعریف میکند." این خودش میتواند یک مفهوم جهانی باشد.
اهمیت "پرسش" به جای "پاسخ": شاید مفهوم جهانی در مورد زندگی، نه در "پاسخ" (تعریف نهایی)، بلکه در "پرسش" مشترک باشد. همه انسانها در طول تاریخ و فرهنگها، درباره چیستی زندگی پرسیدهاند. این پرسشگری مشترک، خود یک بخش اساسی از "مفهوم جهانی زندگی انسانی" است.
همدلی و پذیرش: اجازه دادن به تعاریف شخصی، به معنای پذیرش و همدلی با دیدگاههای مختلف است. این پذیرش، میتواند به ایجاد یک مفهوم جهانی از "احترام به تنوع زیستی و فکری در معنای زندگی" منجر شود.
نتیجهگیری:
اگر منظور از "مفهوم جهانی" یک تعریف واحد و جامع باشد که همه بر آن توافق دارند و هر کس آن را میپذیرد، خیر، با وجود تعاریف شخصی، چنین مفهوم واحدی به وجود نخواهد آمد. و شاید هرگز هم نیازی به وجود آمدنش نباشد، چرا که ماهیت زندگی این اجازه را نمیدهد.
اما اگر منظور از "مفهوم جهانی" فهم مشترک از ابعاد کلیدی و بنیادی زندگی، توانایی پرسشگری درباره آن، و پذیرش تنوع تعاریف شخصی باشد، آنگاه بله، این امکان وجود دارد و حتی تعاریف شخصی میتوانند به غنیتر شدن این فهم جهانی کمک کنند. این "مفهوم جهانی" بیشتر شبیه به یک طیف رنگینکمانی از برداشتهاست که با وجود تفاوت، در یک کل واحد قرار میگیرند.
آیا این تحلیل، ابهام شما را در مورد رابطه تعاریف شخصی و مفهوم جهانی کاهش میدهد؟