اگر من محمدتقی جعفری بودم، بحث "نقش خلیفه الهی انسان" را اوج تمامی مباحث پیشین درباره عدم قطعیت، بخت و اقبال، و انسان بازیگر یا بازیچه میدانستم. این مفهوم، نه تنها بیانگر کرامت والای انسان است، بلکه سنگ بنای مسئولیتهای عظیم او در قبال خویشتن، دیگران، و کل هستی است.
معنای "خلیفه الهی"
تعبیر "خلیفه الهی" در قرآن کریم (آیه ۳۰ سوره بقره) از این قرار است: "و [یاد کن] هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در زمین، جانشینی قرار میدهم." این "خلیفه" انسان است و این جانشینی به معنای موارد زیر است:
- نمایندگی صفات الهی: انسان، بالقوه آینهای است که میتواند صفات الهی مانند علم، اراده، عدالت، حکمت، رحمت و خلاقیت را در وجود خود و در عالم متجلی سازد. این به معنای همتایی با خداوند نیست، بلکه به معنای قابلیت بازتاب این صفات در محدوده وجودی انسان است.
- امانتداری و مسئولیت: خداوند، امانت عظیم خلافت را بر دوش انسان گذاشته است. این امانت، نه به معنای مالکیت بر هستی، بلکه به معنای مسئولیت نگهداری، آبادانی، و هدایت آن است. انسان، ناظر و مباشر بر بخشی از نظام آفرینش است.
- تعقل و اختیار: وجه تمایز اصلی انسان به عنوان خلیفه، برخورداری از عقل و اختیار است. فرشتگان بدون اختیار از اوامر الهی اطاعت میکنند، اما انسان با اختیار خود، راه هدایت یا ضلالت را برمیگزیند. این اختیار، شرط اصلی و لازمه خلافت است.
- عبادت و قرب الهی: هدف غایی خلافت، نه صرفاً مدیریت و آبادانی زمین، بلکه رسیدن به مقام قرب الهی از طریق بندگی آگاهانه و انتخاب مسیر حق است. آبادانی زمین و برقراری عدالت، از لوازم این بندگی و حرکت به سوی کمال است.
ابعاد نقش "خلیفه الهی"
نقش خلیفه الهی، ابعاد گستردهای دارد که به آن اشاره میکنم:
۱. نقش تکوینی (آبادانی و بهرهبرداری): انسان به عنوان خلیفه، مسئول آبادانی زمین و بهرهبرداری صحیح از مواهب الهی است. این به معنای ویرانگری و تخریب نیست، بلکه به معنای استفاده عاقلانه و مسئولانه از طبیعت، حفظ تعادل زیستمحیطی، و ایجاد تمدنی است که در هماهنگی با نظام هستی باشد. هرگونه فساد در زمین، از بین بردن منابع، و تخریب محیط زیست، نقض آشکار این نقش خلافت است.
۲. نقش تشریعی (برقراری عدالت و نظم): یکی از مهمترین وظایف خلیفه الهی، برقراری عدل و قسط در جامعه است. انسان موظف است بر اساس قوانین الهی و اصول عقلانی، نظامی را پایهگذاری کند که در آن حقوق افراد محترم شمرده شود، ظلم ریشهکن گردد، و فضایی برای رشد و تعالی همه فراهم آید. این نقش، مستلزم وضع قوانین عادلانه، مبارزه با فساد، و تلاش برای اصلاح جامعه است.
۳. نقش اخلاقی و معنوی (خودسازی و کمال): قبل از هر نقش بیرونی، خلیفه الهی مسئول خودسازی و تزکیه نفس خویش است. انسان باید با تهذیب اخلاق، مبارزه با رذایل، و کسب فضایل، خود را به کمال نزدیک کند. تنها انسانی که خود را شناخته و به پالایش درون پرداخته است، میتواند نقش خلیفهگری را به درستی ایفا کند و صفات الهی را در وجود خود بازتاب دهد.
۴. نقش علمی و معرفتی (کشف حقایق): انسان به عنوان خلیفه، موظف به شناخت و کشف حقایق هستی است. خداوند به انسان قوه عقل و تفکر داده است تا با آن اسرار آفرینش را دریابد و به معرفت عمیقتری از خداوند و جهان دست یابد. علم، ابزاری است در دست خلیفه برای شناخت بهتر امانتی که به او سپرده شده است.
خلیفه الهی در مواجهه با عدم قطعیت و بخت و اقبال
از منظر خلیفه الهی، عدم قطعیت و بخت و اقبال، نه تنها عوامل بازدارنده نیستند، بلکه صحنهای برای بروز اختیار و مسئولیت انسان هستند:
- عدم قطعیت: خلیفه الهی در مواجهه با عدم قطعیت، تلاش میکند تا با علماندوزی، تفکر، و تدبیر، دامنه جهل و عدم قطعیت را کاهش دهد. او از این شرایط برای رشد عقلانی خود استفاده میکند و میآموزد که در عین حال به تدبیر الهی توکل کند.
- بخت و اقبال: آنچه ما "شانس" مینامیم، برای خلیفه الهی، جلوهای از حکمت و تدبیر پنهان الهی است. او میداند که هیچ اتفاقی در عالم بیحساب و کتاب نیست و هر پیشامد، میتواند فرصتی برای امتحان، درسآموزی، و رشد باشد. خلیفه واقعی، حتی در مواجهه با "بدشانسیها"، به جای نومیدی، به دنبال کشف حکمت و راهکار است.
در نهایت، "نقش خلیفه الهی انسان" به معنای آن است که انسان نه تنها بازیچه نیروهای کور نیست، بلکه در صحنه هستی، مختار و مسئول است. او بازیگری آگاه است که با اراده و عقل خود، میتواند جهان را بسازد و آباد کند، عدالت را برقرار سازد، و خود را به سوی کمال و قرب الهی سوق دهد. این نقش، عظیمترین وظیفه و در عین حال والاترین کرامت انسان است که او را از دیگر موجودات متمایز میکند و معنای عمیقی به حیاتش میبخشد.
آیا این تبیین، مفهوم و عمق نقش خلیفه الهی را روشنتر ساخت؟