اگر من محمدتقی جعفری بودم، بحث "انسان، بازیگر یا بازیچه؟" را یکی از محوریترین و عمیقترین مباحث فلسفه و هستیشناسی انسان میدانستم. این پرسش در حقیقت، کلید فهم کرامت انسانی، مسئولیتپذیری، و هدفمندی زندگی است. پاسخ من به این پرسش، ریشه در جهانبینی توحیدی و نگاه خاص به اختیار، آگاهی، و حیات معقول داشت.
انسان، نه بازیچه محض، نه بازیگر مطلق
از نگاه من، انسان نه یک بازیچه محض در دست نیروهای جبری و تصادفات کور طبیعت است و نه یک بازیگر مطلق که هر آنچه میخواهد، بیهیچ محدودیتی، محقق سازد. واقعیت وجودی انسان، تلفیقی پیچیده از اختیار و محدودیت است که او را در جایگاهی بیبدیل در هستی قرار میدهد.
چرا انسان بازیچه محض نیست؟
اساساً هرگونه دیدگاهی که انسان را یکسره بازیچه نیروهای جبری بداند (چه جبر طبیعی، چه جبر تاریخی، چه جبر اقتصادی یا حتی جبر الهی به معنای نفی اراده انسان)، با بدیهیات وجدانی و تجربه زیسته ما در تضاد است.
- وجدان اخلاقی و مسئولیت: هر انسانی در درون خود احساس مسئولیت و انتخاب را درک میکند. پشیمانی از یک عمل نادرست، یا غرور از یک دستاورد، همگی نشانه آن است که ما خود را در قبال اعمالمان مسئول میدانیم. اگر بازیچه بودیم، مسئولیت معنایی نداشت.
- تکلیف و رسالت: خداوند متعال، انسان را مکلف به انجام وظایفی کرده است. تکلیف بدون توانایی انتخاب و اراده، بیمعناست. این تکلیف خود گواه بر آن است که انسان دارای نیروی انتخاب و تصمیمگیری است.
- ابداع و خلاقیت: اگر انسان صرفاً بازیچه بود، امکان ابداع، نوآوری، تغییر و تحول در جهان وجود نداشت. تمامی تمدنها و پیشرفتهای بشری، محصول اراده، برنامهریزی و اجرای آگاهانه انسانهاست.
- حیات معقول: انسان، برخلاف موجودات دیگر، دارای قوه عقل و توانایی تشخیص "بایستهها" و "شایستهها" است. او میتواند از غریزه محض فراتر رود، اهدافی متعالی تعیین کند و برای رسیدن به آن تلاش کند. این "حیات معقول" خود بزرگترین دلیل بر عدم بازیچه بودن انسان است.
چرا انسان بازیگر مطلق نیست؟
در عین حال، انسان در قدرت خود محدود است. او نمیتواند هر آنچه اراده کند، بدون در نظر گرفتن واقعیتهای بیرونی و درونی، به دست آورد.
- قوانین علّی و معلولی: جهان هستی بر پایه قوانین لایتغیر علّی و معلولی استوار است. انسان نمیتواند این قوانین را نادیده بگیرد. تلاش و اراده او باید در چارچوب این قوانین صورت گیرد.
- محدودیتهای جسمانی و روانی: هر انسانی دارای محدودیتهای جسمی، تواناییهای فکری و شرایط روانی خاص خود است که بر دامنه انتخابها و عملکردهایش تأثیر میگذارد.
- محدودیتهای محیطی و اجتماعی: شرایط جغرافیایی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی، فرصتها و محدودیتهایی را برای انسان ایجاد میکنند که در شکلگیری مسیر زندگی او بیتأثیر نیستند.
- قضا و قدر الهی: از دیدگاه الهیاتی، اراده و اختیار انسان در ذیل اراده و مشیت مطلق خداوند قرار دارد. این بدان معنا نیست که خدا انسان را مجبور کرده، بلکه به این معناست که اختیار انسان نیز جلوهای از قدرت الهی است و بدون "اذن" و "یاری" او (که مستلزم تلاش انسان است)، هیچ چیز محقق نمیشود.
جایگاه انسان در هستی: مختار در عین محدودیت
بهترین تعبیر برای جایگاه انسان، " مختار در عین محدودیت " است. انسان دارای اختیار و انتخاب است، اما این اختیار در بستر قوانین و محدودیتهای هستی و مشیت الهی عمل میکند. او میتواند با آگاهی، تدبیر و تلاش، از این محدودیتها به عنوان سکوی پرش استفاده کند و با بهرهگیری از قوه عقل و اراده، آینده خود و جهان پیرامونش را تا حد زیادی رقم بزند.
نقش او نه صرفاً بازیگری دراماتیک است که هر نقشی را به دلخواه انتخاب کند، بلکه او نقشآفرینی آگاه است که در صحنه هستی با انتخابهای خود، سرنوشت خویش را میسازد و بر جهان تأثیر میگذارد، و در همین حال، در برابر نظام عظیم الهی، به مقام توکل و رضا میرسد. این مبارزه و تلاش آگاهانه در عین پذیرش محدودیتها، جوهره تکامل و معنای حیات معقول انسانی است.
آیا این تبیین به سؤالات شما پاسخ میدهد و ابعاد جدیدی را در برابر دیدگان شما میگشاید؟