بعد از اینکه مردی را بعد از چندین ملاقات بد روح دیدم، شروع به دیدن او در همه جا کردم. چهره او در تمام بیلبوردهای شهر دیده می شد.
کریستینا وایمن
جمعه، 18 اوت 2023، ساعت 4:28 بعد از ظهر به وقت GMT + 3:30· 3 دقیقه مطالعه
برای بازیابی نمای پیشفرض، پشتیبانگیری کنید.
Maremagnum/Getty Images
چند قرار ملاقات با مردی رفتم که در یک اپلیکیشن دوستیابی با او آشنا شدم.
بعد از اینکه مشخص شد ما همتا نیستیم، او را شبح کردم.
سپس من شروع به دیدن چهره او در هر بیلبورد در اطراف شهر کردم.
بیشتر قرارهایی که من به عنوان یک زن مجرد در دهه 30 زندگی ام داشتم فراموش شدنی بود. و آنهایی که در حافظه من برجسته هستند به دلایل اشتباه این کار را انجام می دهند.
با این حال، من همیشه حاضر بودم به کسی فرصت بدهم. بنابراین وقتی در یک وب سایت دوستیابی با مردی آشنا شدم ، او را باهوش و جذاب یافتم. اولین دیدار و خوشامدگویی ما شامل پیاده روی در کنار رودخانه ای بود که در هر دو شهر میشیگان ما در میانه مار می گذشت. آنجا بود که فهمیدم او روزنامهنگار یک روزنامه محلی است و در تئاتر اجتماعی بازی میکند. این نشانه خوبی به نظر می رسید. من مدتها آرزو داشتم که نویسنده شوم، و به نظر میرسید که این یک جزئیات مشترک باشد. همچنین، من در آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد بودم و به نظر می رسید که او واقعاً به کار من به عنوان معلم معلم علاقه مند است، در حالی که مردان دیگر حرفه من را مسخره کرده بودند.
دومین دیدار ما شامل بررسی جشنواره تئاتر محلی بود که به خوبی پیش رفت. اما تا سومین باری که او را دیدم، فکر کردم که ما در یک قرار واقعی هستیم. و آن وقت بود که همه چیز عجیب شد.
من به سرعت متوجه شدم که کار نمی کند، بنابراین او را شبح کردم
من نسبتاً تازه وارد این منطقه بودم و در قسمتی از شهر ناآشنا بودم که او برای معرفی من هیجان زده بود. تصمیم گرفتیم به یک بار محلی برویم، و درست زمانی که ماشین را در آن طرف خیابان پارک کرده بودیم، مردی با کیف شخصی از درهای بار عبور کرد. چیز بعدی که میدانم، قرار ملاقات من، تعقیب او در خیابان به همراه گروهی از مردم است که در تعقیب کیفقاپی از نوار بیرون آمدهاند. نمیتوانستم سوار ماشین شوم چون قفل بود، و از خانه خیلی دور بودم و نمیتوانستم راه بروم، بنابراین وحشتزده کنار جاده ایستاده بودم تا او برگردد - که حدود 30 دقیقه بعد انجام داد. . با فرض اینکه او فقط سعی می کرد یک شهروند خوب باشد، تصمیم گرفتم که این موضوع را علیه او انجام ندهم.
اما پس از چند قرار ملاقات دیگر که شامل انتخابهای عجیب و غریب مشابهی بود - مانند گذاشتن لهجههای ساختگی و صحبت کردن در مورد زنان دیگری که به آنها علاقه داشت - تصمیم گرفتم که اینطور نباشیم. من خودم را از دسترس خارج کردم تا زمانی که او راهنمایی را دریافت کرد. نمی دانستم که آخرین او را ندیده ام.
شروع کردم به دیدن چهره اش همه جا
بلافاصله بعد از اینکه او را شبح دیدم، او کار بازیگری و مدلینگ خود را به کار گرفت و من شروع به دیدن چهره او در بیلبوردهای شهر کردم. اولین باری که این اتفاق افتاد، من در حال انجام وظایف بودم و پشت چراغ توقف بودم. سرم را بالا گرفتم تا چهرهاش را ببینم، بزرگی مثل زندگی، که از آگهی بیمه درمانی به من لبخند میزند. همین آگهی در جادهها و بزرگراههای سرتاسر شهر ظاهر شد و اجتناب از آن غیرممکن بود، بهخصوص ده سال پیش که مردم هنوز همه کارها و کارهای خود را برونسپاری نمیکردند.
به زودی پس از آن، داشتم یوتیوب را بررسی می کردم که ویدیویی که در حال تماشای آن بودم به یک آگهی تجاری املاک محلی تبدیل شد. او دوباره ظاهر شد، این بار روی صفحه نمایش من، تا در مورد خوشحالی خود در مورد خرید خانه خیالی صحبت کند. من از آن زمان با یک VPN وارد اینترنت شده ام.
تقریباً یک سال میگذشت که او دیگر در مکانهای عجیب ظاهر نمیشد. و بلافاصله بعد از آن با شوهرم آشنا شدم.
https://www.yahoo.com/news/ghosted-man-several-bad-dates-125801786.html