کتاب: «فرقههای آمریکایی» نشان میدهد که چگونه تعصب مذهبی بخش بزرگی از تاریخ ایالات متحده است
ژاکلین کاتلر، نیویورک دیلی نیوز
یکشنبه، 19 مارس 2023، ساعت 2:30 بعد از ظهر به وقت گرینویچ + 3:30· 6 دقیقه مطالعه
در این مقاله:
کیت رانیره
رهبر فرقه
فرق فرقه با کلیسا چیست؟
اغلب، بستگی به این دارد که کجا ایستاده اید.
برای مؤمنان در داخل، دین آنها هدایت و امنیت را فراهم می کند. از نظر بیرونی مشکوک، این عقیده اغلب مانند یک راه قانونی مجاز برای سرقت به نظر می رسد.
و حقیقت؟
این چیزی است که جیم ویلیس در «فرقههای آمریکایی: کبالها، فساد و رهبران کاریزماتیک» تلاش میکند آن را کشف کند. و او با اشاره به این که غیرت مذهبی به اندازه پای سیب آمریکایی است، شروع می کند.
او می نویسد: «به بچه ها آموزش داده می شود که پیوریتن ها به نیوانگلند آمدند زیرا از آزار و اذیت پناه بردند. «آنچه معمولاً فراموش می شود این است که آنها به دلیل مذهبی بودن مورد آزار و اذیت قرار نگرفتند. آنها تحت تعقیب قرار گرفتند، زیرا آنها متعصب مذهبی بودند.»
و به محض اینکه به اینجا رسیدند، پیوریتن ها شروع به آزار و اذیت دیگران کردند، به ویژه اگر آنها مانند آنها باور نداشتند.
اما با رشد آمریکا، مذاهب آن نیز رشد کردند. مردم شروع به شروع ایمان خود کردند و اغلب ادعای وحی شخصی و الهی داشتند. گاهی این جنبش های حاشیه ای رشد می کردند و بخشی از جریان اصلی می شدند.
بقیه فرقه ها باقی ماندند - معمولاً دلایل خوبی داشتند.
جمیما ویلکینسون یکی از اولین ادیان داخلی کشور را پایه گذاری کرد. ویلکینسون که در سال 1752 در خانواده ای کواکر در رود آیلند متولد شد، در سن 21 سالگی دچار تب شد. پس از بهبودی شگفت انگیز، ویلکینسون اعلام کرد که اکنون مرد است و باید به عنوان دوست جهانی Publick خطاب شود.
ویلکینسون همچنین ادعا کرد که در نتیجه بیماری خود مرده، زنده شده و برای موعظه به "جهانی گمشده و گناهکار، شایعه پراکن و در حال مرگ" فرستاده شده است. او با ایجاد یک ایمان جدید، انجمن دوستان جهانی، پرهیز جنسی و الغای برده داری را ترغیب کرد.
آنچه پس از آن به سرنوشت آشنای دیگر فرقه ها تبدیل شد. ابتدا کمون خود را ایجاد کنید. سپس، خود را پاره کنید.
ویلیس می نویسد: "شایعاتی در مورد ... مجازات های سخت برای نافرمانی از قوانین گروه، سوء رفتار جنسی و آنچه "آیین های عجیب" نامیده می شد، منتشر شد. «این درگیریها منجر به فروپاشی نهایی گروه در سال 1819 شد، سالی که «دوست» سرانجام «زمان را ترک کرد»، که به طرز مشکوکی شبیه چیزی است که دیگران آن را مرگ مینامند.»
یکی دیگر از کلیسای ساخته شده در آمریکا توسط واعظی که خود را پدر الهی می نامید آغاز شد. افبیآی مشکوک بود که او واقعاً جورج بیکر، باغبان مریلندی است که در سال 1877 به دنیا آمد. در سال 1933، پدر دیواین به هارلم نقل مکان کرد، جایی که رشتهای از "بهشت" را افتتاح کرد و برای فقرا اقامتگاه و غذای ارزان ارائه کرد.
ویلیس می نویسد که موعظه های او «بریده هایی از مسیحیت، آمریکایی گرایی، برادری، دموکراسی، یهودیت، ادغام، و درک این نکته را که همه ادیان اساساً یک چیز را آموزش می دهند، ترکیب کردند. پدر الهی همچنین علیه مجازات اعدام موعظه کرد و پیروان را ترغیب کرد که از دخانیات، الکل، مواد مخدر، کلمات زشت، سکس و بیمه عمر اجتناب کنند.
ویلیس خاطرنشان می کند: "یک بند اضافه شده بود." خود پدر الهی باید به عنوان خدا در نظر گرفته شود و پرستش شود. این باعث برافراشتن تعدادی پرچم قرمز شد.» همچنین شکایتها و اتهامات جنایی نیز نگرانکننده بود که به نظر میرسید از مذهب و اعضای آن پیروی میکرد. پس از مرگ پدر الهی در سال 1965، جنبش ناپدید شد.
پس آیا پدر الهی یک هکر بود - او ادعای فقر داشت اما در یک عمارت زندگی می کرد - یا یک متفکر مترقی اولیه؟ Publick Universal Friend یک کلاهبردار بود یا یک ترنس پیشگام؟ آیا آنها فرقه های خطرناکی را رهبری می کردند یا ادیان واقعی را رهبری می کردند؟
ویلیس خاطرنشان می کند: «به نظر می رسد که پاسخ به این بستگی دارد که چه کسی سؤال را می پرسد.
اختلاف نظر در مورد کلیسای کامل انجیل معبد خلق بسیار کمتر است. او به رهبری کشیش جیم جونز، برای مدتی در سانفرانسیسکو یک نیروی واقعی بود که مورد علاقه سیاستمداران بود. اما پارانویای فزاینده جونز، و مشکلات قانونی، او را برانگیخت تا جماعت خود را برای نقل مکان به جنگلهای گویان هدایت کند - و سپس دستور خودکشی دسته جمعی بیش از 900 نفر از جمله خودش را صادر کرد.
تراژدی مشابهی در انتظار Branch Davidians، یک فرقه مذهبی نزدیک به پایان در واکو، تگزاس، به رهبری دیوید کورش بود. او که خود را مسیحی معرفی می کرد، ساعت ها تلاش کرد تا از اسرار کتاب مکاشفه رمزگشایی کند. او همچنین از میان پیروان خود 20 زن گرفت و بر اساس برخی گزارش ها، کودکان را مورد آزار جسمی قرار داد.
شایعاتی مبنی بر انباشت سلاح در محوطه داویدیان به یورش اداره الکل، تنباکو، سلاح گرم و مواد منفجره منجر شد. هنگامی که ماموران با تیراندازی مرگبار مواجه شدند، FBI وارد عمل شد. بن بست مسلحانه به مدت 51 روز ادامه داشت - تا اینکه سرانجام مقامات یک حمله گسترده با گاز اشک آور را آغاز کردند. اندکی بعد، محوطه شعبه داویدیان در آتش سوخت.
علت آتش سوزی هنوز مورد بحث است، اما تلفات انسانی مشخص نیست: کورش و 78 تن از پیروانش کشته شدند.
به همان اندازه که جونز و کورش وحشتناک بودند، وحشیگری آنها را نمی توان با رهبر فرقه کانادایی روچ تریو مقایسه کرد، "پیامبر خودخوانده ای که مانند بسیاری از افراد قبل از خود ادعا می کرد که پیامی الهی دریافت کرده است که قیامت نزدیک است. ویلیس می نویسد. Theriault با جمع آوری گروه کوچکی از پیروان، آنها را به بیابان هدایت کرد تا منتظر آخرالزمان باشند.
هرگز نیامد، اما تریو چیزهای دیگری در ذهن داشت. ابتدا تمام پیروان زن خود را باردار کرد. سپس تصمیم گرفت یک کودک 2 ساله بیمار را "عمل" کند. وقتی پسر از شدت درد گریه می کرد، تریو به یکی از پیروان دیگرش دستور داد که او را بزنند. پسر مرد، و برای پنهان کردن جنایت، تریو دستور داد جسد او را بسوزانند و دفن کنند.
مقامات سرانجام به هر حال وارد شدند و تریو و هشت تن از پیروانش را به سهل انگاری جنایتکارانه متهم کردند. در کمال تعجب، فرقهها سپس آزاد شدند. آنها به سرعت به مکان روستایی دیگری نقل مکان کردند.
وحشتی که بعد از آن اتفاق افتاد حتی بدتر بود. تریو به شاگردانش دستور داد تا در «مسابقات گلادیاتورها» بجنگند و اگر از او ناراضی بودند، پاهای خود را با چکش بشکنند. جراحیهای دکتر دیوانه دیگری نیز وجود داشت، روشهایی که ویلیس آن را «بهسادگی بسیار وحشتناک برای توصیف جزئیات» میخواند. (راست میگوید. به خطر خودتان گوگل کنید.)
در نهایت، یکی از پیروان که به شدت زخمی شده بود، فرار کرد و پلیس به داخل زندان بسته شد.
اگرچه بسیاری از این رهبران فرقه فقرا و بیسوادان را طعمه میکردند، اما طبقات بالا از بازیهای کلاهبرداری آنها مصون نیستند. NXIVM - که "Nexium" تلفظ می شود - یک گروه مستقر در نیویورک بود که کیت رانیر، بنیانگذار کاریزماتیک، قول داده بود "پتانسیل انسانی شما را به فعلیت برساند." در سال 1998 راه اندازی شد و عمدتاً برای زنان حرفه ای عرضه شد.
افرادی که در این برنامه ماندند اما خود را در یک شرکت هرمی یافتند. آنها اکنون "برده" بودند و تنها با استخدام بردگان دیگر می توانستند "ارباب" شوند. همه مدیون اطاعت رانیره بودند. برای اثبات وفاداری خود، اعضا باید عکسهای برهنه خود را ارائه میکردند – در صورتی که سعی میکردند آنها را ترک کنند، باجگیری میکردند. سپس رانیره آنها را با حروف اول خود علامت گذاری کرد.
اعضا شامل مدیران تجاری، بازیگران زن و وارث ثروت سیگرام بودند. سرانجام یکی از پیروان ناامید شد و نزد مقامات رفت. رانیره و مقامات ارشد فرقه دستگیر شدند. بسیاری از آنها قراردادهایی را امضا کردند. رانیر به اتهام اختلاس، قاچاق جنسی، توطئه کار اجباری، و توطئه کلاهبرداری با سیم محکوم شد.
او به ۱۲۰ سال زندان محکوم شد.
کتاب ویلیس عمدتاً به فرقههای مذهبی میپردازد، اما او گهگاه به مسائل سیاسی میپردازد. آیا KKK یک فرقه است؟ در مورد پسران مغرور راست افراطی چطور؟ هر دو باورهای اصلی دارند و خواستار وفاداری بی چون و چرا هستند. QAnon چطور؟ رهبری آن بسیار مبهم است - هیچ کس حتی مطمئن نیست که کیو کیست - اما تئوری های توطئه عجیب آن دیوانه تر از اعتقادات برخی مذاهب حاشیه ای نیستند.
آمریکایی ها همیشه آزادی را گرامی داشته اند. اما ظاهراً هیچ آزادی عمیقتر - یا بالقوه خطرناکتر - به اندازه حق ما برای باور به هر آنچه میخواهیم نیست.
منبع
https://news.yahoo.com/book-american-cults-shows-religious-110000673.html