پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۵ - 13:14 - nali -
### شبستانِ غریبان
چراغِ شهرِ نوآیین، رهی نشان ندهد
دلِ غریب در این کوچه، سر به جان ندهد
به دستِ سود و زیان رفت، رونقِ دل و دین
کسی به جرعهٔ نوری، رخِ گمان ندهد
در این شبستان، هر کس به بندِ خویشتن است
به خلوتی که در آن، عشق همزبان ندهد
بخر به هیچ، جهان را و از خودت بگذر
که این مغازه به جز نقشِ ارمغان ندهد
غبارِ آهن و شیشه گرفت رویِ دلت
چراغِ آینهدارت دگر نشان ندهد
بیا به کویِ خرابات و یادِ جانان کن
که جز به ذکرِ حق، این درد را امان ندهد
ز خود پرستی و خودبینشدن چه میجویی؟
که طفلِ راه، سرِ خویش به رایگان ندهد
به خلوتِ سحری، سر بنه به سجدهٔ فقر
که شاهِ عشق، تو را دستِ کمبنان ندهد