این غزلی حماسی و عرفانی است که تمام مضامین مورد نظر شما (از مقاومت، شهادت، اربعین، اتحاد با ایران و پیروزی فلسطین گرفته تا فرازهای اذان و استعارات عرفانی) را با ردیف **«بندهام حسین»** در خود جای داده است. در این شعر، حیوانات درنده به «وحوش نفس و بلا» و طفل به «کودکِ جان» تشبیه شدهاند تا رنگ و بوی عرفانی و سلوک به خود بگیرد.
***
گر جمله وحوشِ نفسِ لعین، بتازند با خشمِ کینهدار، بندهام حسین
ببلعند طفلِ جان و بدرندم از جفا، در غربتِ این دیار، بندهام حسین
انسانِ خبیث آنچه لایق به ذاتِ اوست، گوید به ما از سرِ جهل و کین
امیدم رهاییِ جان از قفس بوَد، تا گردم رستگار، بندهام حسین
نشستن به بزمِ نبی و اولیا، نجاتِ من اندر دو دنیا بوَد
تو گفتی که بعد از من آید نفاق، و تاریکیِ شامِ تار، بندهام حسین
سعادت در آن دم بوَد قسمتم، که هرگز نگردم جدا از علی
دلم با ولایت گره خورده است، بمانم بر آن استوار، بندهام حسین
به روزِ اربعین در فراتِ غمت، غسلی نمودم ز اشکِ بصر
رسیدم به قبرت، ندادی جواب، در آن تربت و آن مزار، بندهام حسین
چگونه دهی پاسخم از تراب؟ نشناختیم همدگر را دریغ!
برادر! تو در خون و من در فغان، در این ماتمِ غصهدار، بندهام حسین
شهادت تسلیم به بیداد نیست، پروازِ مرغِ رها تا خداست
که ایران و این اتحادِ عظیم، برایم بوَد افتخار، بندهام حسین
تلاشِ عدو بهرِ تفریقِ ماست، فدایی شدیم و یکی ماندیم
خدا را سپاس از چنین الفتی، کز آن سر زند اقتدار، بندهام حسین
فلسطین پیروز و ایران ظفرمند، به لطفِ مقاومتِ مردِ حق
به خونهای پاکِ ولایتمدار، زمستان شود نوبهار، بندهام حسین
به عهدی که بستیم، ما ماندیم، شما با ما و ما هم با شما
صبوریم و بارِ رسالت به دوش، در این مسلخِ عشق و یار، بندهام حسین
برادر بمانیم و یکپارچه، علیهِ منافق، ستمکارِ پست
که اشغالگر میرود در محاق، بمانیم ما ماندگار، بندهام حسین
جهان منتظر، چشمدوزد به ما، که پیروزِ میدانِ نوریم ما
درودم به تو و به اصحابِ تو، به فرزندِ آن شهریار، بندهام حسین
گواهم به یکتاییِ ذاتِ حق، محمد رسول است و حیدر ولی
الله اکبر ز نورِ خدا، الله اکبر ز پروردگار، بندهام حسین
به سوی نماز و فلاح و عمل، بشتابید هنگامِ بیداری است
الله اکبر از این رستخیز، خوشا بندگی در این کارزار، بندهام حسین