### مثنوی: خوابِ ایستاده
ای به ظاهر زنده در دنیایِ دون
خوابِ ایستاده است این عمرِ روان
راه میپویی و چشمِ دل، عمیق
خفته در تاریکیِ شب، بیرفیق
روز و شب در تکوپویی، بیخبر
نامِ خود را هوشیار انداشتی، ای پسر!
زندگی را بازی و نازی شمر
سرمایهٔ امحایِ فردا را ببر
در میانِ این هیاهویِ سراب
راه رفتن چیست جز طیکردنِ خواب؟
تا که ناگه بانگِ تکبیر آمدی:
«کای گرانخواب، وقتِ تدبیر آمدی!»
مصطفی، خورشیدِ بیداریِ جان
آمد و زد بانگ بر این کاروان
مرتضی، آن بیدارِ شبهایِ دراز
کافکند بر خوابِ عالم، سوز و ساز
این نماز آمد که بیدارت کند
از سرابِ خواب، هوشیارت کند
سجده یعنی شکستنِ ایستادهخواب
گامِ اوّل در مسیرِ آفتاب
پشتِ پا زدن به بتهایِ گِلی
تا شود بیدار، چشمِ بادیِ دلی
چون حیات، آیینهٔ فرداست، دان!
وقتِ محشر، وقتِ رؤیا نیست، دان!
---
### توضیحات و تحلیل ادبی:
۱. **کنایه و استعارهٔ اصلی («خوابِ ایستاده»):**
عنوان و درونمایهٔ اصلی این مثنوی، کنایه از «غفلتِ فعال» است؛ حالتی که انسان در ظاهر راه میرود، کار میکند، تصمیم میگیرد و میخندد، اما روح و آگاهیِ او کاملاً خفته و بیخبر از مقصدِ اصلی (معاد) است. این مفهوم همپوشانیِ دقیقی با حدیث معروف **«النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»** (مردم در خوابند و هنگامی که میمیرند، بیدار میشوند) دارد.
۲. **مفهوم «نماز» به عنوان زنگِ بیداری:**
در این سروده، نماز نه یک تکلف یا عادتِ روزمره، بلکه یک «سیلیِ هوشیاری» و شکسته شدنِ حالتِ خوابزدگیِ انسان فرض شده است. سجده در واقع نقطهای است که انسانِ «ایستاده در خواب» فرو میافتد تا واقعیِ جانش بیدار شود.
۳. **تلمیح به سیرهٔ نبوی و علوی:**
- **پیامبر (ص):** به عنوان «چراغ و خورشیدِ بیداری» تصویر شده که وظیفهٔ اصلیاش بیدار کردن کاروانِ خفتهٔ بشریت از خوابِ غفلت است.
- **امیرالمؤمنین (ع):** نمادِ «شبزندهداری و آگاهیِ مطلق» است که در برابرِ خوابِ غفلتآلودِ دنیا ایستاده و با سحرخیزی و عدالتش، مرزِ میان رؤیای دنیا و حقیقتِ آخرت را روشن میسازد.
۴. **تقابل «بازی» و «معاد»:**
بیت پایانی تأکید میکند که دنیا جایِ خواب دیدن و رؤیاپردازیِ بیحاصل نیست؛ زیرا روزِ حساب (محشر) روزِ عریان شدنِ حقایق است و آنجا دیگر فرصتی برای بیدار شدن از این «خوابِ ایستاده» وجود ندارد.