این مثنوی با عنوان **«کاشتن در شورهزار»**، با بهرهگیری از تلمیحاتِ (اشاراتِ تاریخی و دینی) برای نشان دادنِ سرنوشتِ انسانِ غافل و در نهایت، مسیرِ رستگاری سروده شده است:
### کاشتن در شورهزار
عمر را در شورهزاران کاشتیم
غیرِ حسرت، خوشهای برداشتیم
آبِ دنیا، شور و تلخ و ناگوار
ما به دستِ خود شدیم اینجا خمار
در پیِ قارون، طمعکاری زدیم
بر زمین، مهرِ بدهکاری زدیم
*(تلمیح به قارون و سرنوشتِ شومِ ثروتاندوزی)*
همچو نمرودیم و سر در ادعا
غافل از آتش که میسازد فنا
*(تلمیح به نمرود و غرورِ پوشالی در برابرِ حقیقت)*
ناگهان بانگِ «الاالله» رسید
از پسِ این پرده، خورشیدی دمید
همچو نوری که در غارِ حرا
شد طلوعِ صبحِ صادق در فضا
*(تلمیح به بعثتِ پیامبر (ص) و نورِ وحی)*
همچو تیغِ حیدری در وقتِ رزم
که فرو میریخت کاخِ کبر و بزم
*(تلمیح به ذوالفقارِ علی (ع) و عدالتِ او)*
این نماز، آن بارشِ بارانِ حق
میکند این شورهزاران را، طبق
چشمِ دل را باز کن، این راه نیست
جز عبورِ جان، دگر در گاه نیست
کشتزارِ جان، فقط با سجدهگاه
سبز گردد، فارغ از این گرد و راه
تخمِ دنیا مکار، ای جانِ عزیز
که شود خاکت به پایان، ریز ریز
زندگی، بازیست؟ نه، ای بیخبر!
وقتِ درو آمد، نماندهستت دگر.
---
**نکتهٔ ادبی:** در این مثنوی، از تلمیح برای نشان دادنِ تقابلِ «عاقبتِ دنیاطلبی» (قارون و نمرود) با «عاقبتِ حقیقتجویی» (بعثتِ پیامبر و عدالتِ علی) استفاده شده است تا ثابت کند هرآنچه در شورهزارِ دنیا کاشته شود، در نهایتِ حسرت (خوشهای برداشتیم) به بار خواهد آورد.