## بندِ بند
ما اسیرِ **بند**ِ دنیا، غافل از این **بند**ِ خویش
راه را گم کردهایم و در پیِ پیوندِ خویش
هر چه دل را بر زمین بستیم، پا در **گل** بماند
سهمِ ما از باغِ دنیا، حسرتِ یک **گل** بماند
ای که عمرت را به دستِ روزگارِ مست، **داد**
عاقبت دیدی که دنیا جانِ تو بگرفت و **داد**؟
چنگ بر دنیا زدی، اما به جز محنت نبود
نغمهای محزونتر از این زخمه بر آن **چنگ** نبود
دست در دستِ سراب و پای در بندِ سفر
مینویسیم این کتابِ کهنه را دفتر به **سفر**
رو به سویِ قبلهٔ توحید کن پیش از سقوط
تا نگردد قامتت خم در میانِ این هبوط
آن که با تکبیرِ او صد بت در این عالم شکست
بندِ دنیا را برید و در دلِ محراب نشست
او که نامش در گلو بغضِ عدالت را گشود
جز مسیرِ عشق و حق، راهی در این عالم نپود
پایِ این سجاده، چشم از سایههایِ شب بشوی
تا شوی آزاد از این **بند** و رسی بر **بند**ِ اوی