قصیده را یکدستتر کردم با ردیفِ ثابتِ «نیست» و لحن کلاسیکتر:
قصیده: «راهِ حیات»
زندگی عرصهٔ لهو و طرب و بازی نیست
راهِ انسان به جز از رنجِ دلآگاهی نیست
خوشی آن نیست که مقصودِ دلِ ما گردد
هر چه آید گذرندهست و سزاواری نیست
بر کسی خُرده مگیر آنکه به جد مینگرد
چشمِ بیدار اسیرِ هوس و شوخی نیست
این حیاتِ گذران مقدمهٔ آن سفر است
منزلِ خاک، سرایِ ابد و باقی نیست
روزگاریست که چون برق برآید بگذرد
تکیه بر سایهٔ دیوارِ فنا، رایی نیست
الله اکبر و این نکته ز جان باید گفت
در دو عالم به جز او مالک و والی نیست
ملک اگر هست از او هست و اگر حکم از اوست
بیاذنِ او ورقی در شجرِ هستی نیست
مصطفی، آن که رسولِ حق و پیغامِ خداست
در رهِ گمشدگان بهتر از او هادی نیست
نورِ او آینهٔ رحمتِ پروردگار است
در شبِ تیره چو او مشعل و مهتابی نیست
مرتضی، شیرِ خدا، سیّد و مولای دل است
در صفِ مردانگی همسر و همتایی نیست
عدل اگر چهره نماید، ز رخِ او پیداست
در رهِ حق چو علی، صاحبِ رعنایی نیست
هان به نماز آی، که این نازِ تنآسایی نیست
سِرّ معراجِ دل و مایهٔ شیدایی نیست؟
نه، نماز از پیِ آرایشِ پیشانی نیست
بندگی هست و جز این، مایهٔ والایی نیست
دل اگر از تپشِ ذکرِ الهی خالیست
خانه هست و به حقیقت اثر از جایی نیست
به فلاح آی و به رستگاریِ جان رو بنه
بیرهِ نور، رهی سوی تعالی نیست
الله اکبر، که در این دایرهٔ بیم و امید
جز درِ لطفِ وی، آرامش و مأوایی نیست
لا اله الا الله، سخنِ ختمِ کلام
در دلِ پاک، به از این سخنِ گویایی نیست
اگر بخواهی، قدم بعدی طبیعی اینهاست:
1) همین قصیده را به نسخهای فاخرتر و کاملا سنتی در ۲۰ بیت تبدیل کنم
2) برایش تخلّص و حالوهوای خراسانی/عراقی اضافه کنم
3) آن را برای خوانش، روانتر و خطبهگونهتر بازنویسی کنم