### قصیده: «حیات و نماز»
زندگی بازیِ لبخندِ سبکبالان نیست
عرصهٔ رنج و رهِ عقلِ خردمندان نیست
خوشی آن نیست که مقصد شود و قبلهٔ دل
خوشی آن است که آید، نه که پیمان نیست
بر کسی خُرده مگیرید اگر اهلِ جدّ است
هر که بازی نپسندد، به حقیقت نگران نیست؟
این حیاتِ گذرا، مقدمهست از پیِ آن
کِشتزار است و در او موسمِ جاویدان نیست
روز میگذرد و میرود این سایهٔ عمر
سایه ماندنی و همدمِ این ایّامان نیست
اللهُ اکبر، که جهان در کفِ تدبیرِ اوست
جز در او پادشهی، صاحبِ فرمان نیست
محمّد است رسولِ خدا، بشیرِ امید
نذیرِ خوابزدگان، از کرم پنهان نیست
علی آن مولا و سرور، عَلَمِ اهلِ یقین
میزانِ عدل و کرم، از نسلِ انسان نیست
هان! به نماز آیید، که نماز ناز نبود
نِیاز است و کلیدِ درِ رحمان، نیست؟
در نماز است حضورِ دل و صلحِ درون
بی نماز این دلِ آواره به سامان نیست
به رستگاری بشتابید، به نجات بشتابید
راهِ فردا جز از این چشمهٔ ایمان نیست
اللهُ اکبر، اللهُ اکبر، به زبان و به ضمیر
جز او خدایِ حقیقی به دو جهان، نیست
---