### نثرِ مسجع: «حیات، بازی نیست»
زندگی بازی و سرگرمی نیست؛ عرصهٔ آزمون است و میدانِ سنجش.
خوشی هدف نیست و غایت نیست؛ اگر آمد، امانت است و اگر رفت، آیت.
پس بر کسی که زندگی را بازی نمیداند خرده مگیرید؛ که او جدّ را شناخته، و غفلت را نپسندیده است.
بدانید: حیاتِ این جهان مقدّم است برای حیاتِ آن جهانِ مؤخر؛
اینجا کشتزارِ فرداست و فردا موسمِ برداشت؛
اینجا راه است و آنجا منزل؛
اینجا سایه است و آنجا آفتابِ بیغروب.
خدا بزرگ است، خدا بزرگ است؛ نه در لفظ تنها، که در معنا و در جان.
محمد رسولِ خداست؛ بشارتگرِ رحمت و بیمدهندهٔ غفلت، چراغِ راهِ انسان.
علی مولاست و سرورِ مؤمنان؛ میزانِ عدالت و نشانِ ایمان.
به نماز بشتابید؛ که نماز ناز نیست، نیاز است؛
ریسمانِ وصل است در روزِ فصل؛
درِ توبه است در وقتِ تنگی؛
و ذکرِ حضور است در میانِ پراکندگی.
به رستگاری بشتابید؛ به نجات بشتابید؛ برخیزید از خوابِ عادت و غبارِ غفلت.
خدا بزرگ است، خدا بزرگ است؛ جز او خدایی نیست—
و دل اگر از غیرِ او تهی شود، جهان از درون روشن میگردد.