### عنوان: «اتاقِ بتها»
جوان
در تنهاییِ اتاق
پشتِ درِ بسته
نفس را آرام میکند.
عکسها
روی دیوار
مثل پنجرههای بیراه
نگاهش میکنند.
او
الههٔ زیبایی را
از قاب بیرون میکشد،
الههٔ قدرت را
روی میز مینشاند،
ثروت را
به جای نورِ چراغ
در اتاق پخش میکند.
خودش را
به جای تصویرها میگذارد؛
تخت میشود
میانِ قابها،
تا مبادا
هیچ ترکِ کوچکی
در این روایت بیفتد.
اما بیرون
راهروست،
صداست،
آدمهاست،
و جهان
که قاب نمیشود.
پس میترسد؛
نه از اتاق،
از بیرون رفتن.
میترسد
الههها
در آفتابِ واقعی
رنگ ببازند،
و ثروت
در صدای قدمها
کم بیاورد،
و زیبایی
در نگاهِ زندهها
به سادگی
عادی شود.
در را قفل میکند
و به دیوار تکیه میدهد؛
تا تنهایی
برای او
کاخ بماند،
نه دادگاه.