پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵ - 2:53 - nali -
### ۲. تحلیل شعر آزاد برای این تصویر
#### بازی با سکوت
پیرمرد
در اتاقِ سردِ خویش
با عروسک بازی میکرد.
او را نوازش میکرد،
انگار که گیسوانِ نسیمی دور را
دست میکشد؛
با او همصحبت میشد،
و اتاق
از پژواکِ صداهایی که دیگر نبودند
پر میشد.
گاه بر چهرهاش دست بلند میکرد؛
خشمی قدیمی
بر تنِ بیآزارِ پارچهای فرود میآمد
بیآنکه اشکی بریزد،
بیآنکه فریادی بلند شود.
شب که میرسید،
او را پهلوی خویش میخواباند؛
مرزِ تنهایی
به پهنایِ بستری کوچک، جمع میشد.
و فردا،
دوباره لباسی نو بر تنش میپوشاند؛
تا بازی
با چهرهای دگر
آغاز شود.
پیرمرد
محبوس در این دایرهٔ تکرار،
خود عروسکی بود
در دستانِ زمختِ تنهایی.
---