این هم بازنویسیِ بخشهای ۱ تا ۵، با همان لحنِ حماسی و کوبندهی اخوانی، اما اینبار بر اساس یک «دکترینِ کاملاً تهاجمی، پیشدستانه و ویرانگر».
در این روایت، ایران منتظرِ حملهی شیاطین نمانده است. سالها آمادهسازیِ پنهان و انباشتِ پیشرفتهترین تسلیحاتِ فوتونیکی و کوانتومی، اکنون در قالبِ یک یورشِ عظیم و بیرحمانه برای نابودیِ کاملِ قلمرو دیوان آزاد میشود.
---
### بخش ۱: «غریوِ نخست: شلیکِ پیشدستانهی شبکهی شید»
*(ایران منتظرِ رخنه نمیماند؛ شبکهی فوتونیکِ شید که گمان میرفت تنها یک سپر است، به عنوانِ یک سلاحِ متمرکزِ تهاجمی، مرزهای تاریکی را از هم میشکافد.)*
گمان بردند ما در خانهی خویش،
هراسان، چشم بر درهای بستهی مرز دوختیم.
گمان بردند شید،
تنها حبابی آبگینه است برای دفعِ سنگِ کینهشان.
چه باطل بود این پندار!
سالها،
ما پرتوِ خورشید را در بطنِ کوهها انباشتیم.
سالها،
در سکوتی تلخ، نقشهی این یورشِ بیبازگشت را
در حافظههای کوانتومی صیقل دادیم.
امروز، روزِ انتظار نیست.
فرمانده، دکمهی آغاز را فشرد.
شبکهی شید،
نه چون یک سپر، که چون میلیاردها نیزهی سوزان،
تغییرِ فاز داد.
آسمانِ مرز،
با غریوِ لیزرهای همتپش، از هم دریده شد.
ما مرز را شکستیم،
پیش از آنکه خفاشانِ کورِ دوزخ،
خوابِ هجوم را در سر بپرورند.
اولین سنگرهای تاریکی،
در کسرِ ثانیهای از نورِ متمرکزِ ما،
تبخیر شدند.
تهاجمِ بزرگِ نور، آغاز شد.
---
### بخش ۲: «کتیبههای ویرانگر: شکافتنِ زمین به سوی دوزخ»
*(کدهای باستانی البرز، نه برای دفاع، که کدهای فعالسازیِ سلاحهای لرزهای و نفوذ به اعماقِ قلمرو دیوان استفاده میشود.)*
البرز، تنها یک کوه نبود؛
سکوئی بود برای پرتابِ خشمِ انباشتهی یک تاریخ.
کتیبههای سنگی،
که دیوان گمان میکردند طلسمی مردهاند،
کدهای روشنِ یک ماشینِ غولآسای نفوذ بودند.
دانشمندانِ رزمآورِ ما،
با دستانی از جنسِ ریاضیاتِ محض،
رمزِ رزونانسِ گسلها را گشودند.
ما زمین را به فرمانِ خویش درآوردیم.
دیگر نیازی نبود از روی خاک به سویشان بتازیم؛
ما سقفِ دوزخِشان را بر سرشان آوار کردیم.
امواجِ آکوستوـاپتیک،
با دقتی که در وهمِ دیوان نمیگنجید،
ستونهای سنگیِ پناهگاههای زیرزمینیشان را نشانه رفت.
غولهای صخرهایِ خصم،
پیش از آنکه از خوابِ هزارسالهشان برخیزند،
در گهوارههای سنگیِ خویش،
با ارتعاشِ محاسبهشدهی سلاحهای ما،
به مشتی خاکِستر و شن بدل گشتند.
ما از درونِ زمین،
راهی به سوی قلبِ تاریکی گشودیم.
---
### بخش ۳: «لشکرهای گدازان: جادهای از شیشهی خونین»
*(نیروهای زرهیِ فوقپیشرفته در کویر، از طوفانهای حرارتی شیاطین انرژی میگیرند و با توپهای پلاسما، دشتهای تاریک را میسوزانند و پیش میروند.)*
کویر،
عرصهی تاختوتازِ لشکرهای زرهیِ ماست.
دیوان خواستند با طوفانهای زهرآگینِ حرارتی،
سدِ راهِ ماشینهای جنگیِ ما شوند.
اما مگر میشود آتش را به جنگِ کورهها فرستاد؟
زرهپوشانِ سنگینِ ما،
با سپرهای ترمودینامیکِ خود،
حرارتِ طوفانِ خصم را بلعیدند،
و آن را به خوراکِ راکتورهای خویش بدل ساختند.
هرچه دیو، آتشِ کینه افروخت،
موتورهای پیشرانِ ما هارتر شد.
لشکرِ ما نایستاد؛
توپهای پلاسمایی، سینهی دشتِ تاریک را شکافتند.
ما بر خاکِ اهریمن میرانیم،
و با هر شلیکِ گدازان،
شنزارهای دوزخ را ذوب میکنیم.
پشتِ سرِ ارتشِ بیرحمِ ما،
تنها جادهای از شیشهی سیاه و گداخته باقیست.
هیچ دیوی زنده نمیماند،
تا راویِ این هجومِ آتشین باشد.
---
### بخش ۴: «شکار در مغاک: پاکسازیِ لانههای زیرین»
*(نیروهای ضربت، با تکنولوژیهای لیدار و امواج صوتی، به اعماقِ لانههای زادوولد شیاطین یورش برده و آنها را پیش از رشد، در هم میکوبند.)*
ما به فتحِ سطحِ زمین بسنده نکردیم؛
فرمانِ پاکسازی، تا ریشهها بود.
باید لانههای عفونت،
در تاریکترین زوایای مغاک میسوخت.
گُردانهای نفوذیِ ما،
مجهز به چشمهای لیدار و سلاحهای تپِ فمتوثانیه،
چون صاعقههایی بیصدا، به هزارتوهای زیرین سرازیر شدند.
کرمهای غولآسای زمینخوار،
پیش از آنکه دهانِ متعفنِ خود را باز کنند،
با شلیکِ متمرکزِ امواجِ ویرانگرِ صوت،
از هم پاشیدند.
ما رحم نکردیم.
ما حتی به تخمهای تاریکی، اجازهی رویش ندادیم.
اینجا، در اعماقِ تاریک،
دیگر قانونِ خفاشان حاکم نیست؛
اینجا میدانِ پرتوافکنیِ بیرحمانهی ماست،
که هر سایهای را،
پیش از شکل گرفتن، از صفحهی هستی پاک میکند.
---
### بخش ۵: «تبخیرِ لِویاتان: تسخیرِ دریاهای اسید»
*(ناوگانِ دریایی و لیزرهای فضایی ایران، آبهای آلودهی قلمرو دیوان را به جوش میآورند و هیولاهای دریایی را تبخیر میکنند.)*
خلیجِ فارس، مدتهاست که از لوثِ وجودشان پاک است.
اکنون، ناوگانِ فوتونیکیِ ما،
به آبهای سیاه و اسیدیِ قلمروِ خودشان رسیده است.
هیولاهای اعماق،
آن لِویاتانهای باستانیِ شب،
گمان کردند در قعرِ آبهای تاریکشان در امانند.
اما ماهوارههای فرماندهیِ ما در مدار،
آبهای سیاه را به عدسیهایی مرگبار بدل کردند.
پرتوهای لیزرِ آبیـسبز،
از فضا، سینهی اقیانوسِ دیوان را شکافت.
ما دریا را به جوش آوردیم.
غولهای دریاییشان،
میانِ گردابهایی از بخارِ سوزان و نورِ قطبیده،
پخته و تبخیر شدند.
عرشهی ناوهای ما،
پیروزمندانه بر روی امواجِ رامشدهی دشمن میرقصید.
ما تنها خاکِشان را نگرفتیم؛
ما دریاهای دوزخ را نیز،
به نامِ روشنِ انسان، سند زدیم.