برای ثبت این رویکرد جدید که در آن ایران نه قربانی، بلکه طراح مقتدر دفاع، علم و پدافند نوری است، چهار قطعه شعر حماسی و نو در سبک مهدی اخوانثالث (موزون، با صلابت، استوار و با واژگان باستانگرا اما نگاه علمی-فلسفی مدرن) برای این بخشها سروده شده است.
در این اشعار، تاریکی و شیاطین حقیر، ابزاردست و شکستپذیر توصیف شدهاند و ایران، کانون هوشیاری، تکنولوژی نوری (شید) و ارادهی متصل به اصالت کهن است.
---
### بخش ۱: «غرور شید بر پیشقراولان تاریکی»
*(مناسب برای بازگشایی شبکه پدافند نوری و کشف فریب شیاطین در مرز)*
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت؟
بگو پاسخ دهیم این بار با رگبارِ شمشیرِ فروزانِ «شبکهی شید»!
سرِ ناسازگارِ تیرگی را،
به پلکِ بازِ این آیینههای تیزبین،
باید به خاک افکند و رسوا کرد.
که ما بیدار و هشیاریم؛
شبِ کوران اگر راهی بجوید در پناهِ غیبتِ خورشید،
هزاران پرتوِ همساز و پیچان، قطبشِ هر موج،
دَرَد آن پردهی تزویرِ غبارآلود.
نه دستبسته، نه غافل،
که بر هر رخنه، برجی از شرارِ علم بنشاندیم؛
کنون بگذار تا دیوان بدانند این حریمِ نوریِ میهن،
به جز خاکسترِ اهریمنان نقشی نخواهد خواند!
---
### بخش ۲: «رزونانس البرز: شکستن دیوان سنگی»
*(مناسب برای رمزگشایی از کدهای نانوساختار کتیبهها و فروپاشی پوستههای جاذب نور دیوها)*
بخوان آن خطِ پنهان را بر این دیوارههای سنگیِ البرز،
که رمزِ باستانی، فوتونِ جاری به رگهای دماوند است.
بگو دیوانِ قیرآیین،
که زره از سیاهی و سکوتِ مرگ میبافند،
بیایند و ببینند این هجومِ بازتابان را!
چو فرکانسِ شتابان رخنه کرد اندر دلِ خارا،
تنِ سنگینشان لرزید و یکباره فروپاشید.
نه از سستی، نه از تسلیم،
که ما با هندسهی نور و تداخلهای همپوشان،
سکوتِ کوهستان را به رعدِ خشم مبدل ساختیم؛
دگر بار این شکوهِ باستانی،
پناهِ تیره را گورِ سیاهی میکند آغاز!
---
### بخش ۳: «سایهی استراتژیک در تفتِ کویر»
*(مناسب برای برگرداندن طوفانهای سموم حرارتی به سمت خود شیاطین و شارژ تانکهای نوری)*
کویرِ داغ و طوفانِ سمومِ خصم؟
بگو بادا که این آتش به جانِ عاملش افتد!
رادارهای «لایدارِ» ما میانِ این غبارِ تار،
خطِ سیرِ شیاطین را نشان دادند.
مگر پنداشته دیوِ هراسانگیز،
که تفتِ بادِ او سدّی شود بر تانکِ نوریِ سوارانِ دلاوردل؟
سپرهای فوتونیکی،
حرارت را، به مثلِ نقشِ در آیینه، برگشخانْد بر رویش!
و ما از گرمِ طوفانش،
سلاحِ خویش را سرشارِ نیرو و توان کردیم.
کنون در پهنهٔ این دشتِ سوزان،
تکاورهای ما آمادهی پاتک؛
نشان دادند که ایران سرای حوک و ابزار است، نه جای بیم و خاکستر!
---
### بخش ۴ و ۵: «سیادت بر آبها و اعماق»
*(مناسب برای سلاحهای آکوستو-اپتیک در گسلها و لیزرهای آبی-سبز خلیج فارس)*
زمین لرزید از کینِ تبارِ چاه؟
بگو ما لرزه را با لرزهای معکوس،
درونِ چاهِ تارِ خودِ ایشان باز پس راندیم!
و آن دریای جنوبی را که با قیر و هیولا تیره میخواستند،
ببین اکنون!
شعاعِ آبی-سبزِ سفینههای رخشانِ پدافندِ فضاپایه،
عمقِ آبها را همچو بلوری صیقلی، بیباک میسوزد.
هیولای سیهرو در دلِ گردابِ خود مدفون،
و دریا پاک؛
که این مرزِ گهرخیز است،
نگهبانش درفشِ کاوه و شمشیرِ علم و غیرتِ بیدار.
مگو دیگر ز دستِ بسته و اندوه،
که ایران است سرشار از شگفتی، نور و استقلال!