### عنوان: نقابِ خیانت
پس از آن سقوط،
هنگامی که غبارِ دژِ استخر
بر سر و رویِ بازماندگان مینشست،
چیزی در ما مُرد.
نه سنگها،
که اعتماد بود که فرو ریخت.
ما
در سنگرهایِ موقتِ پایتخت،
زیرِ آسمانی که هنوز از طعمِ سرب و دوده سنگین بود،
نشسته بودیم.
اما
دشمن،
دیگر در پشتِ دروازهها نبود.
او
در کنارِ آتشِ ما مینشست،
در جیرهٔ نانِ ما شریک بود،
و در نقشههایِ جنگی،
شانه به شانهٔ ما
بر کاغذها خم میشد.
نفاق...
زهرِ هزارچهرهای که
از شکافهایِ انتروپی
به درونِ تنِ سپاهِ ما
رسوخ کرده بود.
ما نمیدانستیم
کیست که
جایِ پایِ ما را به دشمن میگوید،
و کیست که
در دلِ شب،
نظمِ سنگرها را
به آشوب میکشد.
سایهها
بلندتر از همیشه بودند،
و نگاهها
همچون آینههایی مهآلود،
تصویرِ حقیقیِ درون را
پنهان میکردند.
فرمانده گفت:
«نورِ مرئی،
دیگر فریبخورده است.
باید به «سویِ دیگر» نگریست.»
ما
«پرتوِ فرابنفش» را
به کار گرفتیم.
نوری سرد،
رنگپریده،
و بیرحم.
آنگاه که پرتو
بر چهرهها میتابید،
نقابها،
هرچقدر هم که استادانه
ساخته شده بودند،
درخششِ پنهانِ خود را
از دست میدادند.
هر دروغی،
در زیرِ آن نور،
چون لکهای چرکین
بر پوستِ حقیقت
نمایان میشد.
ما
یکبهیک،
سربازان،
افسران،
و دوستانِ دیرین را
بررسی کردیم.
صحنهای بود
جانکاه.
چهرههایی که سالها
به آنها تکیه کرده بودیم،
زیرِ تابشِ فرابنفش،
رنگِ باختند.
و سرانجام...
در تاریکترین گوشهٔ خیمه،
او ایستاده بود.
یکی از ما.
یکی که در البرز،
در کنارِ ما جنگیده بود.
یکی که در ریگزارِ نفرین،
تشنگی را
با ما تاب آورده بود.
او،
با لبخندی که
در نورِ معمولی،
هنوز صمیمی مینمود،
به ما نگریست.
اما
زیرِ پرتوِ فرابنفش،
تمامِ وجودش،
در هالهای از نوساناتِ متناقض
میلرزید.
فریبِ او،
نه در کلامش،
که در «طیفِ وجودش»
حک شده بود.
دوئل،
سریع بود و بیکلام.
نه فریادی،
نه رجزخوانیای.
تنها صدایِ کشیده شدنِ تیغه بر سنگ،
و نوری که
در آن خیمهٔ تنگ،
حقیقتِ تلخ را
بر دیوارها کوبید.
وقتی بر زمین افتاد،
نقابش
که از گوشت و پوستِ خودش ساخته شده بود،
در کنارش ماند.
ما
پیروز شدیم،
اما پیروزیای که
طعمِ خاکستر میداد.
ما
خیانت را کشتیم،
اما فهمیدیم که
در این جنگ،
بزرگترین دشمن،
نه آن دیوِ بیگانه،
که آن چیزیست
که میتواند
نور را در درونِ خود
بشکند،
و از «همسنگرِ ما»،
«غریبهای» بسازد
که تنها
با نورِ سردِ فرابنفش
میتوانش دید.
آری،
ما خائن را یافتیم،
اما بخشی از ما،
آنجا،
در کنارِ جسدِ او،
برای همیشه
خاک شد.