این غزل در قالب «تضاد و وحدت» سروده شده است؛ تقابلی میان «سنت» (تراکمِ دادههای کهن) و «مدرنیته» (شتابِ آنتروپیکِ لحظه) در بستر میدان نبرد:
***
**«تقابلِ ادوار»**
زمانه در جدالِ «کهنه» و «نو» میشود برپا
یکی زنجیرِ دستانِ گذشته، دیگری غوغا
یکی در سینهاش اندوخته صدها تجربه، خاموش
یکی در سر هوایِ تازگی، در سینه، بیپروا
«سفیدان» ایستاده چون دژی در جادهیِ تاریخ
«سرخ»ها میدوند از پی، پیِ تغییرِ این دنیا
نبردِ «آنتروپی» با «نظمِ کهن» شد در چمن جاری
تپشهایِ جدید و سستیِ آن نظمِ بیهمتا
چو برخوردِ دو موج از دو جهان، گویی که میلرزد
ستونِ این زمینِ سرد و این استادیومِ تنها
هنوز آثارِ پایِ «شیرِ پیر» از جاده پیداست
که بر «سنت» تکیه دارد در مسیرِ پیچ و خمها
اگرچه «سرخ» میسوزد در این میدانِ بیرحمی
ولی «آینده» میبیند در این داده، زِ فرداها
نه آن «دیروز» مطلق میتواند ماند بیِتغییر
نه این «امروز» میگردد جدا از ریشهها معنا
جنگِ گذشته و حال است در جانِ هر انسانی
که تا «آینده» سازد، میکِشد از هر دو سو سودا