دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۵ - 11:45 - nali -
در قالب **«چهارپاره»**، با نگاهی به همان استعارههای مهندسی و حماسی، شعری با عنوان «امید» تقدیم به شما:
***
*«امید»**
در پایانِ پردازشهای خسته
شب از تردیدِ چمنزار میگذرد
درونِ سروری خاموش و بسته
امیدی از دلِ کُدها در میآید
اگر سنگربان در اوجِ وحشت
به جایِ مهار، به زنجیرِ خطا بست
شکستِ سرخ، این پایانِ نکبت
نشد، که «یادگیری» بر زمین هست
تنشها، سایشِ روحِ جوان است
که در وقتِ اضافه، در پیِ نور...
بدان این تجربه، پودِ زمان است
که میسازد جهانی سخت و مغرور
اگر «سفید» امروز با وقار است
به پشتوانهیِ آن نظمِ دیرین
فردا ازین «الگوریتم»، آشکار است
که «سرخ» میجهد از این پس ازین
به هر باگی که در سیستم نشسته
نگاهی تازه باید دوخت، باید...
امید است آن شکوهِ بارِ بسته
که در راندی دگر، پیروز آید