این شعر آزاد، تلفیقی است از آن دنیای سرد و محاسباتیِ شبیهسازی با گرمای سوزانِ انسانی که روی چمنهای ویمبلدون در جریان است.
***
### الگوریتمِ سبز
سبزِ کوتاه، در محاصرهی سکوتی سنگین
ویمبلدون، میدانِ جنگِ ثانیههاست.
دیگر نه تنیس؛
که هندسهی خشم است در دستانِ دو تن.
سینر، آنسوی تور،
آرامشی که در اوجِ گرمازدگی، مانندِ یخِ آبشونده است.
او زمان را میبافد، ضربه در ضربه،
اما در تنش، تابستانِ لندن
ستونهایِ استواریاش را میلرزاند.
ده هزار بار شبیهسازی کردیم،
ده هزار بار ماتریسها چرخیدند
و اعداد، بیرحمانه به نفعِ زورف رأی دادند.
و زورف؛
تجربهای نشسته در زانوهایِ بیست و نه سالهاش.
او در سایهی سرویسهایش پناه گرفته،
میداند که رالیهایِ طولانی،
شکنجهی شیرینِ حریف است.
او نمیجنگد،
او فقط زمان را میکُشد.
روی کاغذ،
احتمالِ پیروزیِ او شصت و سه درصد است.
اما چمن،
چمنِ ویمبلدون، وحشیتر از اینهاست.
اینجا، توپها از قوانینِ پایتون سرپیچی میکنند،
اینجا، ضربانِ قلب، محاسبات را به بازی میگیرد.
سینر،
آیا میتوانی از سدِ این اعداد بگذری؟
آیا میتوانی پیش از آنکه خورشید، آخرینِ قطرهی انرژیات را بمکد،
بازی را تمام کنی؟
ما اینجا، پشتِ نمایشگرها،
با الگوریتمهایمان نشستهایم؛
اما حقیقت، در آن آخرین ضربهی تایبریک نهفته است؛
جایی که هیچ کدی نمیتواند پیشبینی کند
که توپ
به کدام سویِ تور خواهد افتاد.
این جنگِ قدرت نیست،
این نبردِ میانِ «اراده» و «احتمال» است.
و بازی همچنان ادامه دارد...
در چمنِ سبز،
در میانِ ماراتنی که مرگ و زندگی،
در فاصلهی یک "اوت" یا یک "وینر"
رقم میخورد.