این دو شعر با فضایی تیرهتر، حماسیتر و سنگینتر، همراه با عناوین متفاوت:
***
### شعر اول (کوتاه و کوبنده)
**عنوان: سقوطِ آخرین سایه**
در گندمزارِ سردِ فلز
دو تن
روبهروی مغاک ایستادهاند.
باد
بوی خاکستر میآورد
و هر ضربه
پتکیست بر جمجمهی زمان.
نفسها
خنجری در گلوست
و زمین
زیرِ سمِ ارادهها
دهان باز کرده است.
اینجا
نه کسی میبرد
نه کسی نجات مییابد؛
اینجا
نبردیست میانِ تاریکی
و آخرین رمقِ چراغ.
***
### شعر دوم (احساسی و ادبی)
**عنوان: سوگنامهای بر شنهای زمان**
آنان ایستادهاند
چون دو ستونِ تنها در هجومِ بیابان،
و سایههایشان
بر خاکسترِ چمن
طولانیتر از مرگِ روز میشود.
دیگر کلمهای نیست
تنها صدای ضربه است
که چون شلاقی بر گردهی هوا فرود میآید؛
جنگی میانِ دو سکوت
میانِ دو زانو
که به زمینخوردنِ خویش
رضایت نمیدهند.
یکی
آرامشِ مرگبارِ شبِ قطب را
در نگاهش ذخیره کرده است
و دیگری
شعلههای رو به زوالِ خورشیدی سرد را.
زرهی از عرق و رنج
بر تن دارند
و در چشمانشان
تصویرِ خانهای دوردست
آهستهآهسته
در میانهی غبار گم میشود.
ایمانِ خسته
در سرانگشتانِ کبودشان
به بندِ نازکی بند است؛
نبردی حماسی، بیسپاه و بیشیپور
که در آن
فاتح نیز
پیکرِ بیجانِ غرورِ خویش را
بر دوش خواهد کشید.